تبلیغات
"/> کانون فرهنگی ثقلین افشار دارالامان
کانون فرهنگی ثقلین افشار دارالامان

کانون فرهنگی ثقلین یک نهاد فرهنگی اجتماعی بوده به شکل رایگان فعالیت مینماید.

عاشورای ۱۳۹۰ خونین در کابل مقابل درب ورودی زیارت ابوالفضل العباس

یکشنبه 20 آذر 1390

باردیگر  تاریخ دركابل تكرار گردید. دیروز عاشورای كابل تداعی كننده صحنه كربلا بود.هرسو كه نظر            می افكنی،تكه های پاره پاره مردان،زنان وكودكان را می دیدی كه تمام عرض خیابان ها را سرخ پوش نموده بود. و كسانی از بین ما رفتند كه با خون سرخ خود اثبات نمودند كه شیعیان افغانستان همچون كوفی نیستند، و به عهد خود با مولایشان وفادار می ماند و با تقدیم نمودن خونهایشان میثاق ابدی با ابا عبدالله بستند. آری ،آنان نیز به شهدای كربلا پیوستند.

      

دیشب ،كابل دیدنی بود. شام غریبان آقا ابا عبدالله الحسین به همراه شام غریبان شهدای كابل تجلیل گردید.از هرسوی كابل صدای شیون و فریاد به گوش می رسید.

همزمان با عاشورای حسینی ،حملات سازماندهی شده ای در كابل ،مزارشریف و قندهاررخ داد كه در همه این حملات عزاداران حسینی مورد هدف قرار گرفته بودند.طبق آخرین اخبار از منابع معتبرنظامی آمار شهدای حوادث روز عاشورا به بیش از هشتاد شهید و یكصد وپنجاه زخمی رسیده است كه با توجه به وخامت حال بعضی از زخمی ها امكان افزایش تعداد شهداء نیزمی رود.

گروهك های تروریستی فرقه ای پاكستان ،كه حدود یك سال می شودكه در پاكستان حملات زیادی را برعلیه شیعیان سازمان دهی می نماید.این بار در خشونت بار ترین حمله خود ،شیعیان افغانستان را موردحمله قرار دادند.وهابیون تندرویی كه ازطریق آ.اس.ا پاكستان تمویل می گردند. و صرف به منظور نسل كشی و قتل عام شیعیان ،دست به وحشیانه ترین اعمال می زنند.

با دیدن صحنه های جانسوز دیروز حتی دیگر قادر به نوشتن هم نیستم.هیچ وقت نمی توان این صحنه های را به فراموشی سپرد.

آری كربلا بار دیگر تكرار شد.

 شورای علمای افغانستان حمله تروریستی به عزاداران حسینی در این کشور را محکوم کرد و آنرا جنایت نابخشودنی خواند.
 شورای علمای افغانستان با انتشار بیانیه ای حملات تروریستی روز عاشورا به عزاداران حسینی را کار دشمنان اسلام و مردم افغانستان دانست و هدف از آن را تفرقه افکنی میان مردم این کشور اعلام کرد.
در این بیانیه آمده است با تأسف فراوان، دشمنان اسلام و مسلمانان، بار دیگر دست هاى ناپاک خود را به خون مسلمانان بیگناه آغشته کرده و در روز عاشورا در کابل و مزار شریف جنایات نابخشودنى را مرتکب شدند.
شورای علمای افغانستان مرکب از علمای شیعه و اهل سنت افغانستان است.
حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان نیز با محکوم کردن این حملات تروریستی ضمن لغو سفر خود به
انگلیس، هدف از آن را ایجاد تفرقه میان مذاهب افغانستان بیان کرد.
در پی حمله تروریستی در ظهر عاشورا در شهرهای کابل و مزارشریف حدود شصت نفر از عزادران اباعبدالله الحسین شهید و براساس اخرین گزارشها 200 نفر دیگر نیز زخمی شدند.
گروه تروریستی لشگر جهنگوی وابسته به سپاه صحابه پاکستان، مسئولیت حمله به عزاداران حسینی در ظهر عاشورا در افغانستان را به عهده گرفت.


 


از امام حسین(ع) بیاموزیم

سه شنبه 8 آذر 1390

فرق بین شیعه و دوستدار بودن

شخصی به امام حسین علیه‏ السلام عرض کرد: یا ابن رسول الله من از شیعیان مخصوص شمایم. حضرت به او فرمودند: ای بنده خدا، طبق ادعایی که هم اکنون کردی، باید همانند ابراهیم خلیل علیه ‏السلام از قلب سلیم برخوردار باشی؛ چون خداوند متعال درباره ایشان می‏فرماید: «و از شیعیان او حضرت ابراهیم است؛ زیرا با قلبی سلیم به درگاه خداوند آمد». پس در حال خود بنگر و ببین اگر قلب تو نیز مانند قلب ابراهیم علیه ‏السلام است بدان که از شیعیان مایی؛ اما اگر به آن مرتبه از اطمینان و سلامت دل نرسیده‏ای، فقط از دوستداران ما محسوب می‏شوی».
منزلت معلم معارف دینی

در فرهنگ اسلامی به علم و علم آموزی اهمیت فوق العاده‏ای داده شده است؛ به گونه‏ ای که علی علیه‏ السلام تصریح می‏کنند: «هرکس به من حرفی بیاموزد مرا بنده خود ساخته است». و نقل می‏کنند وقتی عبدالرحمن سلمی، معلم یکی از فرزندان امام حسین علیه‏ السلام ، به او سوره حمد را آموخت امام حسین علیه‏السلام هدایای به او دادند که چنین عملی در مقابل چنان کاری تا به آن روز از کسی دیده نشده بود. بعضی از افرادی که چنین بخششی را از آن‏حضرت دیدند. به او اعتراض کردند که پاداش مورد استحقاق این معلم بسیار کم‏تر از آن مبلغی بود که شما به او عطا فرمودید. امام حسین علیه ‏السلام در پاسخ فرمودند: «این مقدار پاداش در برابر آنچه او به فرزند من آموخته بود، بسیار ناچیز است. ارزش کار معلم بسیار بیشتر از این مقدار هدایاست».
ضرورت تفکر در امر دنیا و مرگ

امام حسین علیه‏ السلام به پیروان خود توصیه می‏کنند در سرگذشت دیگران که پیش از این در دنیا بودند و در رفاه و آسایش زندگی می‏کردند تأمل کنند و همواره به یاد مرگ باشند چرا که این کار انسان را از گناه باز می‏دارد. آن‏حضرت می‏فرمایند: «ای فرزند آدم، کمی اندیشه کن و به خطاب به نفس خود بگو: پادشاهان و صاحبان دنیا و جهان‏داران گذشته کجایند؟ آنهایی که شهرها بنا کردند و نهرها را جاری کردند و... و سرانجام با بی‏میلی از همه آنها جدا شده، از دنیا رفتند و همه را برای دیگران به ارث گذاشتند. ما هم روزی مثل آنها همه چیز را به دیگران وا گذاشته، به آنها خواهیم پیوست. ای فرزند آدم، هنگامی را به یاد آور که با مرگ دست و پنجه نرم می‏کنی و در قبر پهلو به زمین می‏گذاری و در پیشگاه خدا تمام اعضای بدنت علیه تو گواهی خواهند داد و رازهای پنهان آشکار شده، ترازوهای عدالت برقرار می‏شود».
سفارش‏هایی به گناه‏کاران

روزی شخصی خدمت امام حسین علیه‏السلام آمد و عرض کرد: ای پسر رسول خدا، من فرد گناه‏کاری هستم و توانایی دست برداشتن از گناه را ندارم. با این حال از شما درخواست دارم که مرا موعظه کنید. امام حسین علیه‏السلام فرمودند: «ای مرد، هرچه می‏خواهی بکن اما قبل از انجام‏دادن گناه چند چیز را رعایت کن: اول این‏که از رزق و روزی خداوند نخور، آن گاه هرکاری می‏خواهی انجام بده؛ دوم آن‏که از ملک خدا بیرون برو بعد هرچه دوست داری گناه کن؛ سوم آن که در جایی برو که خداوند تو را نبیند؛ چهارم، هرگاه ملک الموت خواست روح از بدنت جدا کند و جانت را بگیرد او را از خود دور کن؛ پنجم این که وقتی مالک دوزخ تو را به سوی آتش می‏برد اگر می‏توانی از کار او جلوگیری کن و وارد آتش جهنم نشو. در آن صورت هرچه می‏خواهی گناه کن».
اقسام عبادت‏ کنندگان

همانند سایر اصناف مردم، عبادت‏کنندگان نیز با هم‏دیگر فرق می‏کنند. امام حسین علیه‏السلام در روایتی اقسام عبادت کنندگان را به سه گروه تقسیم می‏کنند و می‏فرمایند: «گروهی از مردم به امید پاداش و رسیدن به نعمت‏های بیشتر، از جمله وارد شدن به بهشت، خدا را عبادت می‏کنند. این از نوع عبادت سوداگران است. گروهی دیگر از ترس عذاب الهی به بندگی و عبادت مشغول می‏شوند. این، عبادتِ بردگان است. اما گروهی به جهت شکرگزاری و قدردانی از نعمت‏های الهی و تسلیم در برابر عظمت خداوند او را عبادت می‏کنند. این، عبادتِ آزادگان است و بهترین نوعِ عبادات همین نوع بندگی و عبادت است».
اقسام برادران دینی

امام حسین علیه‏السلام درباره اقسام برادران دینی می‏فرمایند: «برادران دینی چهار گونه ‏اند: برادری که هم در فکر توست و هم در فکر خویش. این گونه برادران طوری عمل می‏کنند که همیشه بین شما دوستی برقرار باشد و رشته برادری بریده نشود. برادری هم هست که در دوستی فقط به فکر توست؛ یعنی در محبت کردن به تو به مرتبه ‏ای رسیده است که از طمع دنیوی نسبت به تو و آنچه در دست داری گذشته است و هیچ چیزش را از تو دریغ نمی‏دارد. اما برادری هم هست که همیشه به فکر خودش است. چنین فردی دشمنی است در لباس دوست، همیشه در انتظار فرصتی است تا بتواند از تو و امکاناتی که در دست توست به نفع خود استفاده کند و حتی از بغض و حسادت نسبت به تو دریغ ندارد. برادری هم هست که نه برای تو سودمند است و نه برای خودش. پس تا می‏توانی از چنین دوست بی‏خردی فاصله بگیر».
ارزش دنیا و زرق‏ وبرق آن

امام حسین علیه‏السلام درباره دنیا و فناپذیری آن می‏فرمایند: «ای بندگان خدا، از دنیا برحذر باشید. اگر بنا بود دنیا به کسی پایدار بماند یا کسی در دنیا حیات جاوید داشته باشد، پیامبران الهی برای بقا سزاوارتر از همه کس بودند؛ ولی خداوند دنیا را به منظور آزمایش آفریده است و ساکنان آن را برای فنا شدن خلق فرموده که تازه‏ گی‏ های آن رو به کهنگی دارد. نعمت‏هایش از بین رفتنی و شادی‏هایش به اندوه تبدیل شدنی‏اند. دنیا منزلگاهی است موقت که جای سکونت دائم نیست. پس از این دنیا توشه گیرید که بهترین زادوتوشه تقواست... بیچاره کسی است که فریب زرق‏وبرق این دنیا را خورده، دل به این زندگی فانی و زوال‏ پذیر ببندد. دنیا همیشه کسانی را که با آرزوهای دراز دل به او بسته ‏اند، ناامید کرده کاخ آرزوهایشان را واژگون می‏سازد».
نکوهش اسراف

نقل می‏کنند شخصی خانه بسیار مجللی برای خود بنا کرد و امام حسین علیه ‏السلام را برای دیدن خانه‏اش دعوت کرد تا حضرت پس از بازدید از آن‏جا در حق صاحب خانه دعای خیری بکنند. حضرت وقتی وارد خانه شدند با تعجب و تأسف نگاهی به اطراف خانه انداختند. آن‏گاه فرمودند خانه آخرتت را (به سبب اسراف و زیادروی در هزینه ساختمان‏سازی) ویران ساخته‏ای؛ در مقابل به آبادسازی خانه دیگری که فناپذیر است پرداخته‏ای. اگرچه با این کار خودت را در نزد مردم عزیز و بزرگ داشته‏ای تا مردم به چشم بزرگی به تو نگاه کنند، اما بدان که در نزد اهل آسمان فردی بسیار پست و حقیر محسوب می‏شوی و همه آنها تو را دشمن می‏دارند».
سفارش به تقوِی

امام حسین علیه‏السلام در سفارش به تقوا و بیان آثار آن می‏فرمایند: شما را به رعایت تقوای الهی سفارش می‏کنم؛ زیرا خداوند برای کسی که تقوای الهی را پیشه خود سازد ضمانت کرده است که احوالش را از آنچه ناخوش می‏دارد به آنچه دوست می‏دارد، دگرگون سازد و از آن راهی که هرگز گمان نمی‏کرد روزی‏اش را مقرر فرماید. پس بپرهیزید از این‏که در زمره کسانی باشید که از مردم بر گناهانشان بیمناکند ولی از کیفر گناه و کوتاهی‏های خود آسوده‏ خاطر یا غافلند. هرگز کسی با فریب و حیله داخل بهشت نمی‏شود و کسی جز از طریق اطاعت از احکام الهی به کمالاتی که خداوند برای انسان مقدّر کرده است دست‏رسی پیدا نمی‏کند».
مرد آزاده کیست؟

امام حسین علیه‏ السلام می‏فرمایند: «هرآنچه در شرق و غرب آفتاب بر آن می‏تابد، از قبیل دریا، خشکی، کوه و دشت، همه نزد خداشناسان و اولیای خدا ناچیز و مانند برگشتن سایه است... مرد آزاده این چیزهای پست (زخارف دنیوی را) را به مردم دنیا وا می‏گذارد؛ زیرا بهای آزادمرد هیچ چیز جز بهشت نیست. پس شما خود را به غیر بهشت نفروشید و کسی که با به دست آوردن مال و مقام ناچیز دنیا خشنود شود، بی‏شک به پست‏ترین چیز راضی شده است».
پایبندی به سلام کردن

نقل می‏کنند مردی به حضور امام حسین علیه‏السلام رسید و بدون مقدمه و سلام به آن‏حضرت عرض کرد: «حالتان چطور است؟ خدا عافیتتان دهد!». امام حسین علیه‏السلام به او فرمودند: «قبل از سخن گفتن سلام کن، بعد سخن بگو. خداوند عافیتت دهد!» آن گاه اضافه کردند: «تا کسی سلام نکرده است به او اجازه سخن گفتن ندهید؛ چرا که سلام کردن هفتاد پاداش دارد که 69 قسمت آن پاداش برای سلام کننده است و تنها یک قسمت برای جواب دهنده است».
میانه‏ روی در دوستی


یکی از رفتارهای زیان‏بخش عدم رعایت اعتدال در دوستی‏هاست. چه بسا انسان در نتیجه افراط و تفریط در دوستی موجب رنجش خاطر دوستان خود شود و در نتیجه از آثار و برکات نعمت دوستی محروم گردد. ائمه اطهار علیه‏السلام در همه امور بر رعایت اعتدال تأکید می‏فرمودند. حتی در دوستی اهل‏بیت علیه‏السلام . امام حسین علیه‏السلام در روایتی پس از سفارش به دوستی خاندان پیامبر اکرم صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم ، تأکید می‏فرمایند که در این کار از حدود تجاوز نکنید. آن‏حضرت می‏فرمایند: «ما خاندان پیامبر را به شیوه‏ای که مورد نظر اسلام است دوست بدارید؛ چرا که پیامبر اکرم صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم فرمودند: مرا بیش از آنچه سزاوارم ستایش نکنید. خداوند مرا پیش از آن‏که به پیامبری برگزیند، به بندگی خود برگزید».
گرفتاری دوستان اهل‏ بیت علیه‏السلام

بسیاری از افراد بر این گمانند که هرکس بیشتر پایبند ارزش‏های الهی باشد و رفتارهای خود را با احکام دینی تطبیق دهد و همین‏طور رابطه قوی‏تری با اهل‏بیت علیه‏السلام داشته باشد، حتما باید در رفاه و آسایش و امنیت باشد. در حالی‏که از مجموعه رهنمودهای اولیای الهی چنین بر می‏آید که چون انتخاب این مسیر زمینه‏ساز کمال انسان است و معمولاً کمالات با خواست‏های نفسانی خود انسان و منافع دیگران در تعارض است، لذا برای انسان مشکلاتی را در پی دارد. بر این اساس همواره ائمه اطهار علیه‏ السلام به پیروان خود یادآوری می‏کردند که پیروی از اوامر الهی و سیره معصومین علیه‏ السلام خالی از سختی نیست. امام حسین علیه ‏السلام در این باره می‏فرمایند: «سوگند به‏ خدا بلا و تهیدستی و قتل، بسیار زود دامن‏گیر دوستان ما می‏شود. بلاها همانند اسبان تیزتک مسابقات و سیلاب‏ها آنها را به ‏طور ناگهانی فرا می‏گیرند». البته این پیشامدها چون قدرت مقاومت و میزان اخلاص و ایمان افراد را افزایش می‏دهد، در نهایت به سود آنها تمام می‏شود و میزان محبت آنان را به خدا و اولیای او مشخص می‏سازد.
شرط سخن گفتن

برای مؤثر واقع شدن سخن شرایط و زمینه‏ هایی لازم است که رعایت آنها موجب نتیجه‏ گیری بهتر و عدم توجه به آنها چه بسا موجب بی‏تأثیر شدن سخن انسان می‏شود. امام حسین علیه‏ السلام در این باره می‏فرمایند: «در آنچه به تو ارتباطی ندارد سخنی بر زبان جاری مکن؛ چرا که ممکن است به سبب آن در روز قیامت باز خواست شوی و حتی در آنچه مربوط به توست سخن مگو، مگر این‏که جا و موقعیت مناسبی پیدا کنی؛ زیرا چه بسیار سخن‏گویانی که گرچه به حق سخن گفته‏اند، اما چون محل و موقعیت آن را در نظر نگرفته ‏اند مورد تمسخر دیگران واقع شده‏اند».
نکوهش پوشیدن لباس شهرت

گرچه لباس وسیله‏ای است برای پوشاندن بدن، اما نوع و رنگ و دوخت آن باید متناسب با شخصیت انسان و هماهنگ با آداب و رسوم اجتماعی باشد. بنابراین پوشیدن لباس مندرس و کثیف و همین‏طور لباس تنگ و نامناسب در فرهنگ اسلامی مذموم است. از جمله اموری که در روایات اهل‏بیت علیه ‏السلام از آن منع شده لباس شهرت است؛ یعنی لباسی که انسان به‏واسطه پوشیدن آن انگشت‏ نمای دیگران یا مورد تمسخر آنها واقع می‏شود. امام حسین علیه ‏السلام در این باره می‏فرمایند: «کسی که لباس شهرت بپوشد خداوند متعال در روز واپسین به او بی‏ اعتنایی می‏کند و از او روی بر می‏گرداند».
دو نشانه شریف‏ترین انسان

برخلاف سایر جهان‏ بینی‏ ها ملاک سنجش کمالات آدمی در اسلام، فضیلت‏های اخلاقی و ارزش‏های متعالی انسانی است. اموری چون برخورداری از مال و منال و داشتن قدرت اجتماعی و موقعیتِ شغلیِ بهتر و جز آن معیار کمال و میزان تشخیص ارزش واقعی انسان محسوب نمی‏شود. وقتی از امام حسین علیه ‏السلام سؤال می‏کنند «شریف‏ترین مردم کیست؟»، آن‏حضرت می‏فرمایند: «کسی که پیش از آن‏که او را پند دهند از پیشامدها پند گیرد و قبل از آن‏که دیگران او را نسبت به امور آگاه سازند، در نتیجه تیزهوشی و خودسازی خود بیدار شود و به امور اطلاع پیدا کند».

 


مناسبت های خاصّ دقیق و مستند بدانیم.

سه شنبه 8 آذر 1390

خطبة امام حسین(ع) در سرزمین منا

 

امام حسین(ع) همیشه در پی فرصت بود تا مسلمانان به ویژه عالمان و آگاهان را برانگیخته، بیدار کند و آنان را نسبت به فرمانروایی «یزید» هشدار دهد.سلیم‌بن‌قیس می‌گوید، یک سال قبل از مرگ معاویه، حسین‌بن‌علی(ع) با عبدالله‌ابن عبّاس و عبدالله‌بن جعفر به حج رفتند، امام حسین(ع) مردان و زنان و یاران بنی‌هاشم و آن عده از انصار را که او و خاندانش را می‌شناختند جمع کرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود: همة کسانی را که امسال از اصحاب پیامبر(ص) معروف به صلاح و عبادت‌اند به حج آمده‌اند، نزد من جمع کنید. در پی این دعوت بیش از هفتصد نفر ـ که بیشتر آنان از تابعین و حدود دوصد نفـر از اصحـاب پیامبر(ص) بودند ـ در «منا» در خیمة آن حضرت گرد آمدند. امام در میان آنان برای ایراد خطبه برخاست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: اما بعد، این شخص طغیانگر (معاویه) دربارة ما و شیعیان ما اعمالی را روا داشت که دیدید و فهمیدید و شاهد بودید. می‌خواهم مطلبی را ازشما بپرسم، اگر راست گفتم مرا تصدیق کنید و اگر دروغ گفتم مرا تکذیب کنید. [و بی‌تفاوت نمانید.]شمار را سوگند می‌دهم به حقّ خدا بر شما و حقّ رسول خدا(ص) و خویشاوندی من که با پیامبر شما دارم، چون از اینجا (به دیار خود) رفتید، این گفتار مرا عنوان کنید و همة شما در دیار خود از قبایلتان ـ آنان را که به آنها اطمینان دارید ـ دعوت کنید.1آنگاه حضرت(ع) ضمن این گفتار، هیچ آیة قرآنی را که خداوند در شأن آنان نازل کرده بود نگذاشت مگر اینکه آن را خواند و تفسیر فرمود و نیز هر چه رسول خدا(ص) دربارة پدر و برادر و مادر خود و خاندانش فرموده بود نقل کرد، و در همة آنها اصحاب پیامبر (ص) می‌گفتند:آری، به خدا این سخنان را شنیدیم و شهادت می‌دهیم.و تابعین می‌گفتند:به خدا سوگند این سخنان را کسانی از صحابه که آنها را به راستگویی و امانت می‌شناسیم برای ما نقل کردند.حضرت(ع) فرمود:شما را به خدا قسم می‌دهم که این سخنان را برای هر کس که به او و دینش اطمینان دارید، نقل کنید.سلیم می‌گوید: از جمله سخنان امام حسین(ع) که دربارة آن، آنان را سوگند داد و یادآور شد، این بود که فرمود:شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) برادر رسول خدا(ص) بود، هنگامی که پیامبر(ص) بین اصحابش برادری پدید آورد، بین او و خودش برادری برقرار کرد و فرمود: تو برادر مؤمن منی و من برادر تو هستم در دنیا و آخرت؟!گفتند: آری به خدا. آنگاه فرمود:شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) محل مسجد و منازل خود را خرید و ساختمان کرد، سپس در آنجا ده اتاق ساخت، نه اتاق برای خودش و یک اتاق که در وسط واقع شده بود برای پدرم، سپس درهایی که به مسجد راه داشت جز درب اتاق پدرم همه را بست. پس در این باره عده‌ای به سخن آمدند و پیامبر(ص) فرمود: من از طرف خودم درب منازل شما را بسته و درب منزل علی(ع) را باز نگذاشتم، بلکه خداوند مرا به بستن درهای منازل شما و گشودن درب منزل علی(ع) فرمان داد، بعد پیامبر(ص) همه مردم بجز علی(ع) را از خوابیدن در مسجد نهی فرمود، در مسجد و منزل او و در منزل رسول خدا(ص) جنابت رخ می‌داد از این رو در همانجا برای پیامبر(ص) و علی(ع) فرزندانی متولد شدند؟!گفتند: آری به خدا. و فرمود:آیا می‌دانید که عمربن‌خطاب علاقه داشت تا روزنه‌ای به اندازه چشمش از منزل خود به مسجد باز کند ولی پیامبر(ص) اجازه نداد، سپس سخن راند و فرمود: خداوند به من فرمان داده تا مسجدی پاک بسازم که جز من و برادرم و فرزندانش در آن سکونت نکنند؟!گفتند: آری به خدا. فرمود:شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) روز غدیر خم علی(ع) را به ولایت نصب کرد و فرمود: باید حاضران به غایبان برسانند؟گفتند: آری به خدا. فرمود:شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید رسول خدا(ص) در جنگ تبوک به علی(ع) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسایی و تو پس از من زمامدار هر مؤمنی؟گفتند: آری به خدا. و فرمود:شما را به خدا سوگند، آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) هنگامی که نصارای نجران را برای مباهله فراخواند جز علی(ع) و همسرش (فاطمه(س)) و دو فرزند او (حسن و حسین(ع)) را نیاورد.گفتند: آری به خدا. فرمود: شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید پیامبر(ص) در روز خیبر پرچم را به دست علی‌(ع) داد و فرمود: پرچم را به دست کسی می‌دهم که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد، آنکه پی‌درپی (بر دشمن) یورش می‌برد و فرار نمی‌کند و خداوند خیبر را به دست وی فتح کند؟گفتند: آری به خدا. فرمود: آیا می‌دانید که پیامبر(ص) او را برای ابلاغ آیات برائت فرستاد و فرمود: از سوی من کسی (پیام را) نمی‌رساند مگر خودم یا کسی که از من باشد؟گفتند: آری به خدا. فرمود:آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) بین او و جعفر و زید داوری کرده فرمود: ای علی، تو از منی و من از توام پس از من پیشوای هر مؤمنی.گفتند: آری به خدا. فرمود:آیا می‌دانید که او هر روز با رسول خدا(ص) خلوتی داشت و هر شب بر منزل پیامبر(ص) داخل می‌شد هرگاه می‌پرسید، پیامبر پاسخش می‌گفت و هرگاه سکوت می‌کرد، پیامبر(ص) خود آغاز سخن می‌کرد؟گفتند: آری به خدا. فرمود:آیا می‌دانید رسول خدا(ص) او را بر جعفر و حمزه برتری داد، آن هنگام که به فاطمه(س) فرمود: تو را به بهترین خاندانم ـ که اسلامش از همه پیش‌تر، و بردباریش از همه بزرگ‌تر و دانشش از همه بیشتر است ـ تزویج کردم؟گفتند: آری به خدا. فرمود:آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) فرمود: من سرور همة فرزندان آدمم، و برادرم (ع) سرور همه عرب، فاطمه(س) سرور همه زنان اهل بهشت و دو فرزندم حسن و حسین(ع) دو سروران جوانان بهشتند؟گفتند: آری به خدا. فرمود: آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) به علی(ع) دستور داد تا او را غسل دهد و خبر داد که جبرئیل در غسل به او کمک خواهد کرد.گفتند: آری به خدا. فرمود:آیا می‌دانید که رسول خدا(ص) در آخرین لحظات خطبه‌ای که برای مردم خواند فرمود: من در میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم، دامن آن دو را بگیرید تا هرگز گمراه نشوید.گفتند: آری به خدا. امام حسین(ع) هیچ مطلبی را که خدا در قرآن در شأن علی‌بن‌ابی‌طالب و خاندانش نازل کرد یا بر زبان پیامبرش جاری ساخته بود ـ نگذاشت مگر که آنان را پیرامون آن قسم داد و صحابه پیامبر(ص) می‌گفتند: آری به خدا شنیدیم و تابعین می‌گفتند: این سخنان را کسی که به او اطمینان داریم فلانی و فلانی برای ما نقل کرده است.سپس امام حسین(ع) آنان را قسم داد که آیا شنیده‌اند پیامبر(ص) فرموده: کسی که گمان دارد مرا دوست دارد و علی(ع) را دشمن، دروغ می‌گوید. مرا دوست ندارد کسی که علی را دشمن دارد. شخصی از پیامبر پرسید: چطور؟فرمود: زیرا علی(ع) از من است و من از اویم، هر که او را دوست دارد مرا دوست داشته و هر که مرا دوست دارد خدا را دوست داشته است. هر که علی(ع) را دشمن دارد مرا دشمن دارد و هر که مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته است؟گفتند: آری به خدا، شنیدیم.

 

سخن امام حسین(ع) در امر به معروف و نهی از منکر

ای مردم از آنچه خدا به آن اولیای خود را پند داده پند گیرید، مانند بدگویی او از دانشمندان یهود آنجا که می‌فرماید: «چرا دانشمندان الهی، آنان را از گفتار گناهشان باز نمی‌دارند؟» و می‌فرماید: «از میان بنی‌اسرائیل آنان که کفر ورزیدند لعن شدند» تا می‌فرماید: «چه بد بود آنچه می‌کردند.»و بدین سان خداوند آنان را نکوهش کرد، چون آنان از ستمگر میان خود کارهای زشت و فساد می‌دیدند و نهیشان نمی‌کردند به طمع آنچه از آنها به ایشان می‌رسید و از بیم آنچه از آن می‌ترسیدند، با اینکه خدا می‌فرماید: از مردم نترسید و از من بترسید.1 و می‌فرماید:مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند، به کارهای پسندیده وا می‌دارند و از کارهای ناپسند باز می‌دارند.2خدا از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان تکلیف واجبی از خود، آغاز کرده است، زیرا می‌دانسته که اگر این فرضیه ادا شود و برپا گردد، همة فرایض ـ از آسان و دشوارـ برپا شوند، چه امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است همراه ردّ مظالم و مخالفت با ظالم و تقسیم بیت‌المال و غنایم، و گرفتن زکات از جای خود و صرف آن در مورد بسزای خود.سپس شما ای گروه نیرومند! دسته‌ای هستید که به دانش و نیکی و خیرخواهی معروفید، و به وسیلة خدا در دل مردم مهابتی دارید که شرافتمند از حساب می‌برد و ناتوان شما را گرامی می‌دارد و آنان که هم درجه شمایند و بر آنها حق نعمتی ندارید، شما را بر خود پیش می‌دارند، شما واسطة حوایجی هستید که از خواستارانشان دریغ می‌دارند و به هیبت پادشاهان و ارجمندی بزرگان در میان راه، گام برمی‌دارید. آیا همه اینها از آن رو نیست که به شما امیدوارند که به حقّ خدا قیام کنید؟ اگر چه از بیشتر حقوق خداوندی کوتاهی کرده‌اید از این رو حق امامان را سبک شمرده، حقوق ضعیفان را تباه ساخته‌اید و به پندار خود حقّ خود را گرفته‌اید. شما در این راه نه مالی خرج کردید و نه جانی را برای خدا که آن را آفریده به مخاطره انداختید و نه برای رضای خدا با عشیره‌ای درافتادید، آیا شما به درگاه خدا بهشت و همنشینی پیامبران و امان از عذاب او را آرزو دارید؟ای آرزومندان به درگاه خدا! من می‌ترسم کیفری از کیفرهای او بر شما فرود آید، زیرا شما از کرامت خدا به منزلتی دست یافته‌اید که بدان بر دیگری برتری دارید و کسی را که به وسیلة خدا (بر شما) شناسانده می‌شود گرامی نمی‌دارید با اینکه خود به خاطر خدا در میان مردم احترام دارید، شما می‌بینید که پیمان‌های خدا شکسته شده و نگران نمی‌شوید با اینکه برای یک نقض پیمان پدران خود به هراس می‌افتید. می‌بینید که پیمان رسول خدا(ص) خوار و ناچیز شده و کورها و لال‌ها و از کار افتاده‌ها در شهرها رها شده‌اند و رحم نمی‌کنید، و در خور مسئولیت خود کار نمی‌کنید و به کسانی که در آن راه تلاش می‌کنند وقعی نمی‌نهید و خود به چاپلوسی و سازش با ظالمان آسوده‌اید. همه اینها همان جلوگیری و بازداشتن دسته‌جمعی است که خداوند را بدان فرمان داده و شما از آن غافلید. مصیبت بر شما از همة مردم بزرگ‌تر است، زیرا در حفظ منزلت علما مغلوب شدید، کاش (در حفظ آن) تلاش می‌کردید.این برای آن است که زمام امور و گذرگاه احکام (یعنی پست‌های کلیدی) به دست عالمان به خداست که بر حلال و حرام خدا امین‌اند و از شما این منزلت را ربودند و آن از شما ربوده نشد مگر به واسطة تفرّق شما از حقّ و اختلاف شما در سنت پیامبر(ص) با اینکه دلیل روشن بر آن داشتید. و اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا هزینه‌ها (و تعهدها) را تحمل می‌کردید، زمام امور خدا بر شما در می‌آمد و از جانب شما به جریان می‌افتاد و به شما برمی‌گشت، ولی شما ظالمان را در جای خود نشاندید و امور خدا را به آنان سپردید تا به شبهه کار کنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگی دنیا که از شما جدا خواهد شد [آنان را بر این منزلت چیره کرده] بدین‌سان ضعیفان را به دست آنان سپردید که برخی را برده و مقهور خود ساخته و برخی را ناتوان و مغلوب زندگی روزمره کردند، در امور مملکت به رأی خود تصرف می‌کنند و با هوسرانی خویش ننگ و خواری پدید می‌آورند به سبب پیروی از اشرار و گستاخی بر خدای جبار!در هر شهری خطیبی سخنور بر منبر دارند که به سود آنان سخن می‌گوید، سرتاسر کشور اسلامی بی‌پناه مانده و دستشان در همه جای آن باز است و مردم بردگان آنهایند که هیچ دست برخورد کننده‌ای را از خود نرانند.آنها که برخی زورگو معاندند و برخی بر ناتوان سلطه‌گر و تندخویند، فرمانروایانی که نه خدا شناسند و نه معاد.شگفتا! و چرا در شگفت نباشم که دیار اسلامی در اختیار فریبکاری نابکار و مالیات بگیری ستمگر و فرمانروای بی‌رحم بر مؤمنان است، پس خدا در آنچه ما کشمکش داریم حاکم است و در آنچه اختلاف داریم داوری می‌کند.خدایا! تو می‌دانی که آنچه از ما سرزد، برای رقابت در فرمانروایی و نیز دسترسی به مال بی‌ارزش دنیا نبود، بلکه از آن روست که نشانه‌های آیین تو را بنمایانیم و سروسامان بخشی را در سرزمین‌هایت آشکار سازیم تا بندگان ستمدیدة تو آسوده گردند و به فرایض و سنن و احکام تو عمل کنند. و شما (ای مردم!) اگر ما را (در این راه مقدس) یاری نرسانید و در خدمت ما نباشید، ستمگران (بیش از پیش) بر شما نیرو گیرند و در خاموش کردن نور پیامبر شما بکوشند. خدا ما را بس است و بر او توکل داریم و به سوی او بازمی‌گردیم و سرانجام به سوی اوست.

پی‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از فرهنگ جامع سخنان امام حسین(ع)،صص222ـ303.
1. سورة مائده (5)، آیة 44.
2. سورة توبه (9)، آیة 71.

کانون فرهنگی ثقلین افشار دارلامان

 

 


امامت از دیدگاه زیدیه و امامیه

چهارشنبه 8 تیر 1390


مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط محمد شفق‌خواتی   
یکشنبه, 09 جوزا 1389 ساعت 10:53

چکیده
دو فرقه شیعی امامی و زیدی، علاوه بر آنکه اشتراکات مهمی در مورد مسئله امامت دارند، مثل منصوص بودن امامت و اختصاص امامت و خلافت به اهل‌بیت­(ع)، تفاوتهای ایشان نیز قابل توجه است. آنچه در نوشتار ذیل آمده است، گزارشی از دیدگاه دو عالم زیدی (ابوزید علوی) و امامی (ابن­قبه رازی) در قرن چهارم هجری درباره امامت است. ابوزید علوی در کتاب الاشهاد، ضمن طرح دیدگاه زیدیه در مورد امامت، اعتراضات زیادی را بر دیدگاه امامیه در مورد این موضوع وارد نموده است. ابن­قبه رازی با نوشتن کتاب نقض کتاب الاشهاد، به اعتراضات ابوزید علوی پاسخ داده و به دفاع از موضع امامیه پرداخته است. گزارش ذیل براساس مطالبی است که مرحوم شیخ صدوق در کمال­الدین از کتابهای ایشان آورده‌اند.

کلیدواژه‌ ها: اهل­بیت(ع)، امامت و خلافت، امامیه، زیدیه، مهدویت، غیبت، تقیه، بداء، شیخ صدوق، ابوزید علوی، ابن­قبه رازی.

درآمد
اندیشه «منصوص بودن امامت» و اعتقاد به وجود نص بر امامت اهل­بیت(ع) نقطه پیوندی است که زیدیه و امامیه را تحت عنوان عام «تشیع» قرار می­دهد. اما تلقی این دو فرقه شیعی از نص بر امامت متفاوت است. از نظر امامیه، پیامبر اکرم(ص) صریحاً دوازده نفر از عترتش را به عنوان ائمه بعد از خود معرفی نموده است؛ اما از دیدگاه زیدیه، رسول­ اکرم(ص) به صورت عام به امامت عترتش نص فرموده که منظور از عترت نیز همه فرزندان فاطمه(س) (حسنی و حسینی) هستند.

 

بنابراین، اولین شرط امامت از دیدگاه زیدیه این است که امام باید فاطمی باشد. علاوه براین، منتخب مردم بودن، اقدام به جهاد و قیام مسلحانه، امربه معروف و نهی از منکر، شجاعت، تقوا و عالم بودن، از دیگر شروط امامت نزد زیدیه به شمار می­رود. مجموعه این شروط همان مفهوم شعار «الرضا من آل محمد(ص)» را تشکیل می­دهد.

در مجموع، اختلاف زیدیه و امامیه در باب امامت همسنگ اشتراکشان در این مقوله است. یک نکته اساسی که از این تفاوت دیدگاه به دست می­آید این است که برخی فرق و علمای زیدی «مهدویت» را انکار می‌کنند. چون به عقیده ایشان، اعتقاد به لزوم قیام و پرداختن به جهاد و امربه معروف و نهی از منکر به صورت آشکار از سوی امام، جایی برای اعتقاد به امام غائب باقی نمی­گذارد. یکی از علمای زیدی که به شدت با اعتقاد به «مهدویت» و «غیبت امام عصر(عج)» مخالف است، ابوزید علوی (م قرن چهارم هجری) است که مقاله حاضر به گزارش عقاید وی در باب امامت و مهدویت می­پردازد. این شاید از لطایف روزگار باشد که علی­الظاهر مسئله مهدویت در میان عامه و خاصه اجماعی به نظر می­رسد و احادیث آن در کتب فرقین خودنمایی می­کند. بالاتر از این، طبق بررسیهای انجام شده، اکثر ادیان و مذاهب و بیشتر اقوام و ملل دنیا در انتظار منجی و مصلحی بر سر می­برند و حتی در مانویت و شینتو نیز اعتقاد به ظهور منجی و مصلح وجود دارد؛ حال آنکه از دیدگاه بعضی از پیروان یک فرقه شیعی (زیدیه) اعتقاد به چنین مصلح غائبی معقول نمی­نماید. جالب­تر آنکه برخی بدون کوچک­ترین بررسی، وقتی به مبحث مهدویت می­پردازند، صرفاً به این دلیل که زیدیه از فرق شیعی است، اعتقاد آنها به مهدی موعود(عج) را قطعی فرض می­کنند.

البته ناگفته نباید گذاشت که همه زیدیها با اعتقاد به مهدویت مخالف نیستند و تعدادی از علمای زیدی به این بحث پرداخته­اند. بعضی از علما و ائمه زیدی درباره مهدی موعود(عج) اشعار و مدایحی دارند و نیز در برخی منابع زیدی روایاتی در مورد مهدی موعود(عج) نقل شده و از شخص زیدبن علی(ع) احادیثی را در این زمینه روایت نموده­اند. در مورد بعضی از ائمه زیدیه نیز ادعای مهدویت مطرح شده است.[1] با این همه، بحث مهدویت در میان زیدیه بسیار کمرنگ است و جایگاه مهمی برای آن در اعتقادات زیدی نمی­توان یافت. در بسیاری از منابع کلامی زیدی، و منابعی که در مورد امامت نوشته­اند، هیچ اشاره­ای به مسئله مهدویت نشده است. از میان زیدیه آنانی که به مهدویت اعتقاد دارند، فرد خاصی را به عنوان مهدی نمی­شناسند و حتی از نظر ایشان مشخص نیست که مهدی(عج) از نسل امام حسنائمه(ع) است یا از نسل امام حسین(ع).

در میان زیدیانی که به مهدویت معتقداند، فقط این مسئله مورد اتفاق است که مهدی موعود (عج) از نسل فاطمه زهرا(س) خواهد بود، اما بیش از این چیزی مشخص نیست.

به هرحال، در نوشتار حاضر ما به بررسی اعتقاد زیدیه در باب امامت و مقایسه آن با دیدگاه امامیه خواهیم پرداخت. اساس کار ما اعتراضات ابوزید علوی (از علمای زیدیه در قرن چهارم هجری) و جوابهای ابن­قبه رازی (از علمای امامیه در قرن چهارم هجری) است. شیخ صدوقS در نیمه اول کتاب کمال­الدین و تمام النعمه، پس از ذکر چند اعتراض از سوی زیدیه بر امامیه و پاسخ آن اعتراضات، به نقل و گزارش کتاب نقض کتاب الاشهاد، نوشته ابن­قبه، می­پردازد که پاسخ ایرادات کتاب الاشهاد ابوزید علوی است. مجموعه این اشکالات و جوابها اعتقاد کلی زیدیه را در باب امامت و نیز تفاوت دیدگاه زیدیه و امامیه را به خوبی روشن می­نماید.

سؤالی که در بدو امر به ذهن می­رسد این است که چرا مرحوم صدوقS معظم مباحث مقدماتی خود در کتاب کمال­الدین را به اعتراضات زیدیه و پاسخ آنها اختصاص می­دهد.

علت این امر همان است که پیش­تر گفته آمد، و آن اینکه هدف شیخ صدوقS اثبات غیبت مهدی موعود(عج) و رد شبهات در باب مهدویت است، و از مهم­ترین معترضان در این مسئله زیدیه است که پذیرش وجود امام پنهان در پشت پرده غیبت برای آنان سنگینی می‌نماید. شیخ صدوقS خود ـ پس از ذکر اعتراضات زیدیه و پاسخ آنها ـ می­نویسد:

و انّما ذکرنا هذه الفصول فی أوّل کتابنا هذا لأنّها غایة ما یتعلّق بها الزیدیة و ما ردّ علیهم، و هی اشدّ الفرق علینا.[2]

جمله اخیر (و هی اشد الفرق علینا) نشانه اهمیت دیدگاه زیدیه از نظر مرحوم صدوقS در باب امامت و به ویژه مسئله غیبت است. یعنی از دیدگاه مرحوم صدوقS دیدگاه زیدیه و اعتراضات آنها بسی سنگین­تر از دیدگاه اهل­سنت در باب مهدویت و عموماً دربارة مسئله امامت است.

ما مجموعه این اشکالات و نیز پاسخها را البته با ترتیب متفاوت با ترتیب کمال­الدین بررسی خواهیم کرد. چه بسا چند اشکال را در قالب یک اشکال و در مواردی نیز یک اشکال را به چند بخش مجزا تقسیم نموده­ایم تا ترتیب موضوعی روشن­تر به دست آید. بنابراین، ترتیب مباحث در این نوشتار، با اصل کتاب متفاوت است. در ضمن، علاوه بر مباحث نقض کتاب الاشهاد، اعتراضات دیگر زیدیه را که شیخ صدوقS متذکر شده­اند، با این مباحث در آمیخته‌ایم.

محورهای بحث و تفاوت دیدگاه زیدیه و امامیه را براساس مجموعه ذکر شده، در موارد ذیل می­توان عنوان کرد:

1. آیا امامت مربوط به همه عترت است یا برخی از عترت؟ در صورتی که فقط عده­ای از عترت مستحق و صالح برای امامت باشند، آن عده چه کسانی هستند؟ فرزندان فاطمه(س)؟ فرزندان حسین(ع) یا...؟

2. وجه حقانیت و مشروعیت امامت امیرالمومنین(ع) چیست؟ آیا نص خاص در مورد ایشان وجود دارد و یا اینکه وی نیز جزء عترت و بنابراین مشمول نص عام است؟

3. مباحثی چون علم غیب در مورد ائمهائمه(ع) مسئله بداء و...

4. شروط امامت و مباحثی از قبیل جهاد، امربه معروف و نهی از منکر، آشکار یا پنهان بودن امام، تقیه و مسئله مهدویت، و مباحث جزئی دیگر که در ضمن بحث بدانها اشاره خواهد شد.

1. نقطه توافق
ابوزید علوی سخن خود را با اشاره به نقطه توافق زیدیه و امامیه شروع می­کند و می­گوید آنچه مورد وفاق زیدیه و امامیه است این است که: حجت و امام از فرزندان فاطمه(س) است؛ و دلیل آن فرموده رسول اکرم(ص) است که طبق اجماع همگان حضرت در «حجه الوداع» و نیز روزی که برای نماز بیرون آمدند و در حالی که مریض بودند و آن مریضی نیز به رحلت حضرت متصل بود، فرمودند:

ایهاالناس! قد خلفت فیکم کتاب‌الله و عترتی ألا إنّهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، ألا و إنّکم لن تضلّوا ما استمسکتم بهما.

2. موارد اختلاف
ابوزید موارد اختلاف زیدیه و امامیه را در مسئله امامت در قالب اعتراضاتی بر دیدگاه امامیه بیان می­کند. اعتراضات زیدیه بر امامیه طبق بیان ابوزید به قراری است که ذیلاً گزارش می­شود:

1 ـ 2. «عترت» کیست؟
از نگاه ابوزید، امامیه در مسئله عترت با اجماع مخالفت ورزیده­اند، چون امامت را در یک شاخه (بطن) از عترت منحصر نموده و آن را برای سایر عترت جایز نمی­دانند و در هر عصر امامت را به فردی از همین نسل خاص محدود کرده­اند. اما از نظر زیدیه امامت برای همه عترت جایز است و پیامبر اکرم(ص) آن را به برخی از عترت اختصاص ندادند.

دلایلی که برای جواز امامت برای همه عترت از سخنان ابوزید به دست می­آید عبارت است از:

1. عترت در لغت به معنای ذریه و فرزندان شخص است که به پدرشان نسبت داده می‌شوند.[3] اما در مورد فرزندان فاطمه(س) می­دانیم که به پیامبر(ص) منسوب­اند و پیامبر اکرم(ص) پدر و «عصبه» آنها محسوب می­شود.

2. خداوند با آیه «واعتصموا بحبل الله جمیعاً» همه امت (خاصه و عامه) را مورد خطاب قرار داده است، و پس از آن از عامه رو می­گرداند و به خاصه خطاب می­کند: «و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر»، تا اینکه به خاصه می­فرماید: «کنتم خیر امة اخرجت للناس». در این آیات خداوند ابتدا فرزندان ابراهیمائمه(ع) را به صورت عام مخاطب قرار می­دهد و این خطاب سایر انسانها را شامل نمی­شود. سپس فرزندان مشرک ابراهیمائمه(ع) خارج می­شوند و فقط فرزندان مسلمان تحت خطاب باقی می­مانند. سرانجام خطاب نهایی با عترت است و آنها اختصاص به خطابهای اخیر خداوند دارند [و عترت نیز همان­گونه که گفته شد، فرزندان فاطمه(س) به طور عموم است].

3. مراد از «عبادنا» در این آیه: «ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا» عترت طاهره، یعنی فرزندان فاطمه(س) است.

از نظر ابوزید، امامیه برای اختصاص امامت به برخی از عترت و نفی آن از برخی دیگر، دلیل معتنابهی جز خرافاتی مثل علم غیب و وراثت اقامه نکرده­اند. اگر وراثت دلیل امامت باشد، «مغیریه» نیز برای فرزندان امام حسنائمه(ع) وراثت را دلیل امامت می­دانند. پس فرق امامیه با مغیریه در چیست؟

ادعا و اشکال دیگری که ابوزید مطرح می­کند این است که: امامیه می­پندارد امر امامت در میان همه بنی­هاشم است! در حالی که به اجماع زیدیه و امامیه، پیامبر(ص) امت را به امامت عترت خود دعوت و هدایت نمودند، و آنانی که از بنی­هاشم از ذریه پیامبر(ص) نیستند، جزء عترت به حساب نمی­آیند، اگرچه از نظر ولادت از بنی­هاشم باشند. اگر امامت برای سایر بنی­هاشم غیر از فرزندان فاطمه(س) جایز باشد، برای بنی­عبدمناف نیز جایز خواهد بود و اگر برای بنی­عبدمناف جایز باشد، برای سایر فرزندان قصی نیز جایز است و...!

پاسخ
جواب ابن­قبه در مورد اختصاص امامت به نسل حسین­بن علی(ع) این است که طبق بیان رسول اکرم(ص)، آنکه از میان عترت حجت دانسته می­شود و صلاحیت امامت دارد، دارای ویژگیهایی است و آن اینکه هیچ­گاه از کتاب خدا جدا نمی­شود و متمسکان به آن دو به گمراهی نمی­افتند. براساس عقل، کسی از کتاب جدا نمی­شود که عالم به کتاب خدا و آگاه به ناسخ و منسوخ، عام و خاص و سایر مسائل قرآنی باشد. حجت باید جامع علوم دین، معصوم و مؤتمن بر کتاب خدا باشد تا بتوان به سخنان او در موارد متنازع فیه تمسک کرد. اگر زیدیه در میان ائمه‌شان کسی را با این صفات سراغ دارند، ما تابع آنان می­شویم.

اما اینکه گفته شد امامیه با اجماع مخالفت ورزیده­اند، باید گفت که اجماع سابقی وجود نداشته تا امامیه با آن مخالفت کرده باشد، مگر اینکه مخالفت امامیه با زیدیه مخالفت با اجماع تلقی شود، و در این صورت امامیه نیز می­تواند عین همین نسبت را به زیدیه بدهد. علاوه بر این، باید پرسید: خود زیدیه چرا امامت را در نسل امام حسنائمه(ع) و امام حسین(ع) منحصر نموده­اند و برای بقیه عترت جایز نمی­دانند؟ هر جوابی که زیدیه داد، ما همان جواب را برای خود زیدیه می­آوریم.

سخن زیدیه در تفسیر عترت نه با عقل سازگار است، نه با کتاب، نه با اخبار و نه با قواعد لغوی. در لغت عترت به معنای «عمو»، «پسرعمو» و الاقرب فالاقرب از آنهاست. ولی زیدیه بدون دلیل عترت را به معنای «فرزندان دختر از ابن­عم» گرفته­اند که در این ادعا منحصر به فرد هستند و هیچ دلیلی، برهان عقلی، خبر و یا لغت در تأیید این مدعای خود ندارند.

اما استشهاد زیدیه به آیات قرآن صرفاً ادعاست نه دلیل. تأویل زیدیه از آیاتی که ذکر شد، تأویلی بدون برهان و همانند تأویل مخالفان هر دو فرقه (اهل­سنت و مرجئه) است که آیه «کنتم خیر امة...» را در شأن همه علمای امت می­دانند. هر جوابی که زیدیه به تأویل این آیه در برابر اهل­سنت دادند، ما نیز همان جواب را از آیه «ثم اورثنا...» برای زیدیه می­گوییم.

اما اینکه گفته شد وراثت یکی از دلایل امامیه بر اثبات امامت ائمه آنهاست و در این صورت با «مغیریه» تفاوتی ندارند، باید گفت که دلیل امامیه بر اختصاص امامت به برخی از عترت این است که امامت فقط برای افضل ثابت است و زیدیه خود نیز به این سخن اعتراف دارند. وقتی این مسئله ثابت باشد، باید گفت که در هر عصر افضل بیش از یک نفر نیست.

اما تفاوت ما با مغیریه واضح و آشکار است: پیامبر اکرم(ص) با دلیل آشکار امامت امام حسن و نیز امامت امام حسین(ع) را بیان نموده­اند، و اگر امام حسنائمه(ع) بعد از خود به امامت فرزندش وصیت می­کرد، با وصیت پیامبر(ص) مخالفت کرده بود. علاوه بر این، در افضلیت امام حسین(ع) بر حسن­بن حسن تردیدی نیست. از دید امامیه و زیدیه امام آن است که با حلال و حرام الهی آشنا و عالم به کتاب خداوند باشد، ولی حسن­بن حسن در تأویل قرآن و تشخیص حلال و حرام بصیرت کافی نداشت.

در باب علم غیب ائمه که زیدیه زیاد داد سخن می­دهند و اشکال می­گیرند نیز باید گفت: علم غیب را جز خداوند کسی نمی­داند و کسی جز کافر و مشرک علم غیب ادعا نمی­کند. دلیل ما بررسی امامت فهم و... است نه علم غیب.

اما اینکه گفته شد به ادعای امامیه، امامت در میان همه بنی­هاشم است و زیدیه آن را رد می­کند، باید گفت: امر امامت با اجماع ما و شما ثابت نمی­شود، بلکه باید با دلیل و برهان ثابت شود. دلیل زیدیه بر این ادعا که اجماع بین ما و آنها در مورد امامت امام علی(ع) و حسین(ع) است چیست؟ پیامبر(ص) ذریه­شان را نام نبردند، بلکه فرمودند امر امامت در عترت من است. زیدیه بدون دلیل به برخی از عترت روی آوردند. اما دلیل امامیه بر امامت دوازده نفر خاص، روایاتی است که اسلاف ما نقل نموده­اند و به حسین­بن علی(ع) منتهی می­شود و از آن حضرت به بعد نیز ائمه ما هر کدام به امام بعد از خود نص نموده­اند. علاوه بر این، استدلال ما بر صحت امامت اینها و نه بقیه عترت معاصرشان، علم و فضل آنهاست که دوستان و دشمنان علوم آنها را حمل نمودند و علمشان در شهرها پخش شده و در نقلها معروف است، و مگر نه این است که امام از مأموم و تابع از متبوع با علم و فضل باز شناخته می­شود؟

اما در جواب اینکه گفته شد اگر امامت برای همه بنی­هاشم جایز باشد، برای بنی­عبدمناف و... نیز جایز خواهد بود، باید گفت که کسی با قرابت مستحق امامت نمی­شود؛ بلکه کسی مستحق آن می­گردد که از علم و فضل بهره­مند باشد و امر امامت با نص و توقیف اثبات می­شود.

در مورد آیه «و کنتم خیر امة» و «ثم اورثنا...» نیز همان طور که قبلاً اشاره شد، ما قبول داریم که این آیات در شأن عترتائمه(ع) است، اما دلیل زیدیه بر اختصاص این آیات به فرزندان حسن و حسین(ع) چیست؟ معتزله و سایر فرق در تأویل این آیات با شما نزاع دارند. اما دلیل امامیه بر اختصاص آنها به برخی از عترت، نصوص و روایات است.

2 ـ 2. امامت امام علی(ع)
ابوزید در مورد اثبات امامت امام علی(ع) می­گوید علی(ع) اگرچه از عترت نیست، ولی با نصوص روز غدیر که مورد اجماع است، حسابش از سایر عترت و اقربا جدا می­شود.

پاسخ
نصوص روز غدیر صحیح است، اما اینکه شما عترت بودن امیرالمومنین(ع) را انکار می‌کنید بسیار عجیب است. از نظر لغت عمو و پسرعمو جزء عترت است. خود این سخن شما در مورد انکار عترت بودن امیرالمومنین(ع) سر از تناقض در مدعیات و اعتقادات شما در می­آورد. چون از یک طرف شما می­گویید پیامبر(ص) امام علی(ع) را خلیفه خود در میان امت قرار داد و نیز می­گویید پیامبر(ص) قرآن و عترت را خلیفه خود در میان امت قرار داد. از سوی دیگر می‌گویید امیرالمومنین(ع) از عترت نیست. اگر آن حضرت از عترت نیست، پس نباید خلیفه پیامبر(ص) باشد. مگر اینکه گفته شود عترت پس از شهادت امیرالمومنین(ع) خلیفه قرار داده شد! ولی سخن درست این است که عترت با کتاب از همان آغاز با هم خلیفه قرار داده شده بودند و امیرالمومنین(ع) نیز جزء عترت است.

3 ـ 2. اختلافات درون فرقه­ای امامیه
خرده­گیری دیگر زیدیه بر امامیه که ابوزید آن را دلیل بطلان مذهب امامیه می­داند، وجود اختلاف درون فرقه­ای در امامیه است:

امامیه در دین خود اختلاف دارند. برخی مجسمه، برخی قائل به تجرد توحید، برخی قائل به تناسخ، برخی قائل به وعید، برخی منکر وعید و معتقد به «قدر» و برخی قائل به «بداء» و... هستند. هر فرقه­ای به زعم خود رجال ثقه­ای دارند که از ائمه­شان برای آنها چیزی را که به آن تمسک می­کنند نقل می­نمایند.

عامل این اختلافات امامیه، یا ائمه ایشان هستند، یا اختلافات از ناحیه کسانی است که اخبار امامت را نقل نموده­اند و یا اینکه این اختلافات نشأت گرفته از نفس خودشان است و از این سه صورت نمی­تواند خارج باشد. در صورت اول باید گفت امام کسی است که عامل وحدت کلمه باشد نه سبب تفرقه. در صورت دوم نیز جای اعتماد به راههای اثبات امامت از سوی امامیه باقی نمی­ماند. اگر هم اختلافات زاییده نفس خود امامیه باشد، به امام چه نیازی دارند؟ امام که باید آنها را از تفرقه باز می­داشت، در اینجا هیچ اقدامی نکرده است تا جلوی تفرقه را بگیرد. این خود دلیل عدم وجود امام و علم غیب اوست؛ چه اگر امام موجود می­بود و غیب می­دانست، نباید شیعه خود را به حال خودشان رها می­کرد.

فرق امامیه همدیگر را تکفیر می­کنند و با تکذیب یکدیگر از هم برائت می­جویند. «خطابیه» امامت را برای جعفربن محمد ادعا می­کنند که از طریق وراثت و وصیت از پدرش به او رسیده است و در این ادعا با امامیه موافق است. اما آنان قائل به توصیف امامت در او و معتقد به رجعت او هستند.

«شمطیه» امامت را برای عبدالله­بن جعفربن محمد از طریق وراثت و وصیت ادعا دارند. «فطحیه» از راه وصیت و وراثت مدعی امامت اسماعیل­بن جعفر هستند. گروهی نیز بر موسی­بن جعفرائمه(ع) توقیف نموده و منتظر رجعت او هستند.

اگر امامت با وراثت و وصیت و بدون دلیل مورد وفاق برای کسی جایز باشد، مغیریه در ادعای خود محق­تر هستند؛ چون همگان در امامت حسن­بن علی(ع) با آنها اجماع دارند که امامت با وراثت و وصیت از پدرش به او رسیده است. مغیریه پس از امام حسنائمه(ع) امامت در میان عترت را نپذیرفتند، چون همه اجماع دارند که امام حسنائمه(ع) امامت را به معاویه واگذار کرد.

پاسخ
طعن به اختلاف همان طعن براهمه به اسلام است. چنان­که گذشت، امامت در نزد امامیه با نص، ظهور فضل و علم به دین با اعراض از قیاس و اجتهاد در فرائض سمعیه و فروعات آن اثبات می­شود.

اما در باب اختلاف شیعه باید گفت: اختلافات امامیه از ناحیه کذابین است که گاهی در میان امامیه پیدا می­شوند و خود را فریب می­دهند. اسلاف ایشان گروهی با ورع و اجتهاد و دارای سلامت نفس بودند، اما اینان اصحاب نظر و تمییز نبودند و هرگاه فرد ظاهرالصلاحی را می­دیدند که خبری نقل می­کند، به آن خوش گمان بودند و آن را قبول می­کردند. وقتی این اخبار زیاد شد، آنان به ائمه خود شکایت بردند و ائمه آنها را به قبول آنچه مورد وفاق بود امر نمودند. اما آنها طبق عادت خود رفتار کردند و دستورهای ائمهائمه(ع) را نادیده گرفتند. پس خیانت از ناحیه ایشان بود نه ائمهائمه(ع). امامان نیز بر همه این اشتباهات واقف نبودند؛ چون امام علم غیب نمی­داند و همانا عبدصالح خداست که آگاه به کتاب و سنت است و از اخبار شیعه خود فقط چیزی را که به او می­رسد می­داند.

در مورد عدم اعتماد به راههای اثبات امامت و طرق نقل روایات نیز باید گفت امامت برای امامیه با تواتر نقل می­شود که کذبی در آن راه ندارد. باید اضافه کرد که اگر ابوزید عامل اختلاف را در یکی از آن سه صورت مذکور می­داند، اختلافات موجود در عالم اسلام و امت اسلامی به صورت عام نیز نباید از این سه صورت خارج باشد. زیدیه برای این پرسش چه جوابی دارند؟

در مورد وجوب جلوگیری از تفرقه از ناحیه امام نیز باید عین همین مسئله را در مورد همه عترت جاری بدانیم، بلکه در مورد همه امت باید همین سخن را گفت؛ چرا عترت برای بیان همه حقایق تلاش نکردند، و جلوی اختلافات را نگرفتند؟ اگر گفته شود که عترت حق را به خوبی بیان کردند، اما امت نپذیرفتند و به هواهای خود عمل کردند، همین سخن را در مورد امامیه نیز می­توان گفت.

در مورد تکفیر فرق امامیه از سوی یکدیگر نیز باید گفت که وضعیت مسلمانان در کل همین است که همدیگر را تکفیر می­کنند. اگر این وضعیت امت از نظر زیدیه ضربه­ای به نبوت نمی­زند، وضعیت امامیه نیز ضرری به امامت نمی­رساند، زیرا نبوت اصل و امامت فرع آن است و وقتی اصل را پذیرفتیم، نباید به فرع طعنه وارد کنیم.

درباره ادعای «خطابیه» باید گفت: امامت با موافقت موافق و مخالفت مخالفی اثبات و نفی نمی­شود، بلکه با براهین حقه اثبات می­شود. خطابیه غالی هستند و امامت را با غلو نسبتی نیست. می­دانیم که جعفربن محمدائمه(ع) رحلت نمودند. همان­گونه که شما توقیف سبائیه بر امیرالمومنین(ع) را جایز نمی­دانید، ما نیز توقیف خطابیه بر جعفربن محمدائمه(ع) را جایز نمی‌دانیم.

تفاوت امامیه با دیگر فرق نیز آشکار است: مذهب فطحیه باطل است، چون اسماعیل قبل از پدرش مرد و مرده نمی­تواند خلیفه زنده باشد. اما قرامطه اسلام را حرف به حرف نقض نمودند و با ابطال شریعت به سفسطه روی آوردند و نیازی به پاسخ دادن دعاوی متناقض و فاسد آنان نیست.

تفاوت ما با دیگر فرق نیز در این است که ناقلان اخبار و حمله آثار امامیه شهرها را پر کرده­اند و به تواتر علم حلال و حرام را از ائمه خود نقل نموده­اند و امامت را نیز با اخبار روایات معروف از وصیت امام قبلی به امام بعدی ثابت می­کنند. اخبار امامیه در همه بلدان نزد علمای امامیه مروی و محفوظ و همواره قابل دسترس است. اما اخباری را که این فرق مدعی هستند کسی نشناخته و نشنیده است. از این­گونه ادعاها هیچ کسی عاجز نیست. اگر این دعاوی اخبار امامیه را باطل کند، ادعای براهمه نیز اخبار مسلمانان را باطل خواهد کرد.

ادعای متوقفان بر امام کاظمائمه(ع) نیز به همان دلیل پیش­تر ذکر شده باطل است و ادعای امامت برای محمدبن علی و... نیز چون پیش از پدرشان مرده­اند باطل می­شود و مرده نمی­تواند وصی و وارث زنده باشد.

ابوزید اختلافات فرقه­ای دیگری را به تفصیل ذکر می­کند و می­گوید که هر فرقه­ای امامت را برای فرد مورد نظر خود از طریق وراثت و وصیت و علم غیب اثبات می­کنند و خرافاتی می‌بافند. از آنجا که مدعی وراثت و وصیت زیاد است، باید دعاوی همه آنها را باطل دانست؛ زیرا نمی­توان سخن یکی را قبول و سخن دیگری را رد کرد.

جواب ابن­قبه به صورت خلاصه این است که اگر امامت با کثرت مدعیان آن باطل باشد، نبوت نیز باطل می­شود، چون مدعیان زیاد داشته است. اما در باب ادله اتفافی در مورد امامت و حقانیت مغیریه که ابوزید بدان اشاره کرده باید گفت: اگر حق بدون دلیل متفق علیه اثبات نشود، اولین مذهبی که باطل است زیدیه است، چون دلایل زیدیه مورد وفاق نیست. اما آنچه از مغیریه نقل کرده­اند چیزی است که از یهود گرفته شده است؛ چون یهود احتجاج می­کند که ما با مسلمانان در مورد نبوت حضرت موسی(ع) اتفاق و در مورد نبوت حضرت محمد(ص) اختلاف داریم.

4 ـ 2. ائمه(ع) و علم غیب
یکی از اعتراضات ابوزید که مکرراً مطرح می­کند این است که امامیه برای ائمه خود علم غیب اثبات می­کنند، در حالی که علم غیب اختصاص به خداوند دارد.

جواب ابن­قبه در موارد متعدد این است که امامیه چنین اعتقادی ندارند و از دید امامیه هر کس معتقد به علم غیب دانستن ائمه باشد، از اسلام خارج شده و به خداوند کفر ورزیده است.

5 ـ 2. مسئله بداء
ابوزید علوی مدعی است که در میان امامیه احدی نیست مگر اینکه معتقد به «بداء» است. ابن­قبه می­گوید فقط مغیریه به بداء معتقدند و از نظر ما کسی که بگوید برای خداوند با احداث رأی و علم مستفاد بداء حاصل می­شود، به خداوند کفر ورزیده است.

6 ـ 2. ویژگی ها و شرایط امامت
از مسائلی که ابوزید به عنوان شرط اساسی امامت مطرح می­کند (و اساساً یکی از پایه­های امامت را از نظر زیدیه تشکیل می­دهد)، مسئله امر به معروف و نهی از منکر و اقدام عملی به جهاد است. درست است که امام باید از میان عترت باشد، اما علاوه بر آن کسی از عترت شایستگی امامت می­یابد که دست به شمشیر برد و به جهاد و امر به معروف و نهی از منکر بپردازد. از نظر ابوزید (و عموماً زیدیه) افرادی از عترت که به جهاد نپردازند، هر چند بسیار فاضل، عالم و عابد باشند، لیاقت امامت ندارند؛ چون این امور نافله­اند، ولی جهاد فریضه است که تارک آن نمی­تواند امام باشد.

جواب ابن­قبه در این مورد این است که اگر کثرت جهاد دلیل جواز امامت باشد، باید امام حسین(ع) مستحق­تر از امام حسنائمه(ع) نسبت به امر امامت باشد، چون امام حسنائمه(ع) با معاویه صلح نمود، ولی امام حسین(ع) تا دم شهادت به جهاد مشغول بود.

علاوه بر این، ما فضل جهاد و فریضه بودن آن را انکار نمی­کنیم، لکن می­دانیم که پیامبر اکرم(ص) تا اعوان و انصار پیدا نکردند به جهاد نپرداختند. امام علی(ع) نیز عین همان روش پیامبر(ص) را داشتند. امام حسنائمه(ع) نیز تصمیم به جهاد گرفت، ولی وقتی که دید کسی او را یاری نمی­کند، خانه­نشینی را انتخاب نمود. پس جهاد زمانی واجب است که اعوان و انصاری وجود داشته باشد.

افزون بر این، فرد آگاه افضل از مجاهد بی­خبر است و همه عقول بر این اجماع دارند. هر کسی که دست به شمشیر برد، لزوماً عالم به شرایط و کم و کیف جهاد نیست و احکام جهاد را نمی­داند. هر کسی نمی­داند که جهاد کی واجب می­شود، کی باید ترک شود، با مردم چگونه برخورد کند و درباره خونها و اموال و نوامیس چه وظیفه­ای دارد.

ما از زیدیه می­خواهیم که یک نفر از عترت را به ما نشان دهند که تشبیه و جبر را از خداوند نفی کند و قیاس و اجتهاد را در احکام سمعی به کار نبندد تا ما با او به جهاد و امربه معروف و نهی از منکر بپردازیم. جهاد و امر به معروف به اندازه توان واجب است و تکلیف مالایطاق و تعزیر به نفس صحیح نیست. در حالی که خروج جماعت اندکی که فنون جنگ را هم نمی­داند، در برابر عده کثیری که چند برابر است و خون آنها را هم مباح می­دانند، خود تعزیر به نفس است.

7 ـ 2. مسئله تقیه
یکی از اشکالات ابوزید بر امامیه این است که چرا ائمه شما از مسترشدین خود مستتر و پنهان هستند. اگر دلیل آن تقیه بر نفس است، باید تقیه برای مسترشدین و مأمومین جایزتر باشد و نباید به امام خود مراجعه کنند (که رجوع به او مخالف تقیه است).

جواب ابن­قبه این است که ائمه ما به خاطر خوف بر نفسشان از سوی ستمگران، مستور هستند، نه اینکه از مسترشدین خود پنهان شده باشند. اما جواز تقیه در مورد مأمومین، اگر مراد این باشد که مأموم در صورت خوف بر نفس از سوی ظالمی می­تواند تقیه کند، امامیه آن را جایز و در مواردی واجب می­دانند؛ اما اگر مراد این باشد که مأموم به دلیل تقیه می­تواند معتقد به امامت امامش نباشد، سخنی بی­معنا و ناصحیح است؛ چون بر قلوب تقیه­ای نیست و جز خداوند کسی نمی­داند که در قلبها چیست، و با وجود اخبار در مورد لزوم مراجعه به امام و در صورت نبودن عذر نمی­توان قلباً تقیه کرد.

8 ـ 2. مسئله وجوهات شرعیه
اشکال دیگر ابوزید این است که اگر تقیه برای ائمه واجب است، چرا امامان امامیه در گرفتن اموال از مردم تقیه نمی­کنند. مگر نه این است که آنان به بهانه تقیه مال و دارایی مردم را جمع می­کنند؟ این اهل باطل­اند که به دنبال مال و منال دنیا هستند، زیرا متمسکان به کتاب خدا از کسی اجر نمی­خواهند. ابوزید به آیات زیر استشهاد می­کند: «اتبعوا من لایسألکم اجراً»[4] و «انّ کثیراً من الأخبار و الرهبان لیأکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل­الله».[5]

از نظر او در مجموع، ائمه امامیه در جمع اموال تقیه ندارند، ولی وقتی ارشاد مردم مطرح می­شود، از آن سر باز می­زنند و تقیه را واجب می­دانند!

جواب ابن­قبه این است که ائمه ما هیچ­گاه در ارشاد کسانی که در طلب آن بوده­اند تقیه نکرده­اند. آنان حقایق را همواره برای مردم بیان نموده و با تبیین حلال و حرام همیشه مردم را به سوی حق تحریک و دعوت کرده­اند.

اما جمع اموال نیز از باب تناول نبوده است، بلکه ائمه فریضه الهی یعنی «خمس» را از آنها طلب نموده­اند تا آن را طبق دستور الهی در جای خود مصرف کنند. این عمل نیز براساس کتاب و سنت و از وظایف امام است. اگر در این کار اشکالی وجود داشته باشد، باید به پیامبر(ص) نیز طعن بزنید؛ چون ایشان آغازگر این مسئله و اولین کسی بود که قضیه خمس را مطرح فرمود.

آیا ائمه زیدیه به جمع­آوری خمس، خراج فیء، معادن و... در صورتی که قیام کنند و غالب شوند می­پردازند یا خیر؟ اگر اقدام نکنند، خلاف دستور اسلام عمل نموده­اند، و اگر اقدام کنند، همین طعن شما بر آنها نیز وارد است.

9 ـ 2. مسئله مهدویت
عمده اشکالات ابوزید در باب مهدویت است. وی اعتقاد امامیه به «امام غائب» را غیرمعقول و ناموجه می­داند. ایشان ابتدا اساساً در وجود امام عصر(عج) خدشه وارد می­کند و می‌گوید امامیه چون به حسن­بن علی (امام عسکریائمه(ع)) رسیدند برای او پسری ادعا نمودند و او را «خلف صالح» نامیدند، و این پسر پیش از پدرش مرد.

تا این قسمت جواب ابن­قبه این است که ادعای امامیه بدون دلیل نبوده است، بلکه درباره وضعیت امام عصر(عج) و غیبت او و اختلاف مردم درباره او و همه مسائل مطرح درباره آن حضرت قبلاً از اسلاف خود چیزهایی شنیده بودند و کتابهای ایشان (اسلاف امامیه پیش از عصر غیبت) در معرض دید همگان است و می­توانید با مراجعه به آنها مسائل موجود درباره غیبت را مشاهده کنید.

مسئله دیگری که ابوزید در این زمینه مطرح می­کند، «شناخته شده بودن» امام است. ایشان تأکید دارد که زیدیه امامت را برای کسی که ناشناخته باشد جایز نمی­داند و راهی برای شناخت امام زمان مورد ادعای امامیه نیست. کسی که ناشناخته باشد، گویا معدوم است و امامت برای معدوم جایز نیست.

جواب ابن­قبه این است که ما از طریق روایات پیامبر اکرم(ص) پی بردیم که از میان عترت کسانی هستند که به تأویل کتاب و احکام الهی آشنایند و نیز می­دانیم که به فردی که قرآن را برای ما تفسیر کند و حلال و حرام را برای ما روشن سازد نیازمندیم. این حقیقت را نیز می­دانیم که علم به حلال و حرام فقط در فرزندان امام حسین(ع) وجود دارد و مخالفان آنها (اهل­سنت و...) چون به قیاس و استنباط و اجتهاد در فرائض سمعی اعتماد می­کنند، اهل علم نیستند.

فرزندان امام حسین(ع) را که ما به عنوان امام می­شناسیم، هر کدام پس از خود به امامت دیگری نص نمودند تا به امام حسن عسکریائمه(ع) رسید. هنگامی که آن حضرت رحلت نمودند و نصی ظاهر نشد [؟!] و از یک‌ سو ما می­دانستیم که «خلف» پس از اوست، به کتبی که پیش از این جریان نوشته شده بود و اسلاف ما امر غیبت را در آنها متذکر شده بودند مراجعه نمودیم و روایاتی را دیدیم که به مسئله «خلف» پس از امام حسنائمه(ع) اشاره داشتند. این روایات دلالت داشتند که خلف از میان مردم غائب خواهد شد و شیعه در مورد او اختلاف می­کنند و به حیرت می­افتند. پیداست که اسلاف ما علم غیبت نمی­دانستند، بلکه این مسائل را ائمهائمه(ع) از اخبار پیامبر اکرم(ص) برای آنها بیان کرده بودند. بنابراین، از این طریق وجود و غیبت امام عصر(عج) برای ما ثابت می­شود.

ابوزید برای تردید بیشتر در باب مهدویت به آیه «و کنت علیهم شهیداً ما دمت فیهم»[6] استدلال می­کند که امام شهید بر امت و شاهد بر اعمال آنهاست. و کسی «شهید» شمرده می‌شود که به خیر دعوت کند و به امربه معروف و نهی از منکر بپردازد و به جهاد قیام کند، نه اینکه شخص ناشناخته­ای باشد؛ زیرا شهادت بر آنچه عیان است واقع می­شود نه بر غیب.

ابن­قبه می­گوید این اشکال می­تواند از سوی معتزله باشد که هر دو فرقه (زیدیه و امامیه) را مورد سؤال قرار می­دهد. چون ما می­گوییم عترت ظاهر نیست و کسانی را که از عترت مشاهده نمودیم برای امامت صلاحیت نداشتند، و جایز نیست که خداوند ما را به تمسک به کسانی امر کند که نه ما می­شناسیم و نه گذشتگان ما می­شناختند. کسانی که در زمان خود از عترت مشاهده می­کنیم نیز صلاحیت امامت ندارند و آنانی هم که غایب هستند بر ما حجت ندارند. بنابراین، «حدیث ثقلین» آن معنایی را ندارد که در دل زیدیه و امامیه می­گذرد. معتزله می­توانند بگویند آنچه از کتاب جدا نمی­شود، خبری است که قاطع عذر باشد و چنین خبری مثل خود قرآن ظهور خواهد داشت و قابل انتفاع خواهد بود و تمسک به آن ممکن است. اما ما کسی از عترت را مشاهده نکردیم که عالمی باشد که اقتدا به او ممکن باشد. چیزی که مشاهده کردیم این بود که هر یک به مذهبی فرا می­خواند و اقتدا به دو فرد مخالف هم باطل است.

آنچه باید مورد توجه ما باشد این است که وقتی پیامبر(ص) ما را به تمسک به عترت امر فرمود، طبق عقل، عرف و سیره درمی­یابیم که مراد حضرت، علما، اتقیا و نیکان از عترت بوده است نه جهال. پس آنچه بر ما واجب است این است که ببینیم علم به دین، فضل، زهد، حلم، استقلال به امر و... در چه کسی جمع شده است تا در کنار کتاب خدا به او تمسک کنیم.

اشکال
ممکن است این خصوصیات در دو فردی که یکی زیدی و دیگری امامی است جمع شود. در این صورت تکلیف چیست؟

پاسخ 
این مسئله اتفاق نخواهد افتاد و اگر هم اتفاق بیفتد، تشخیص ـ امام واقعی آسان است: امام با نص امام قبلی و نیز ظهور کراماتی در علم او ـ چنان که در مورد امیرالمومنین(ع) در «یوم النهر» اتفاق افتاد ـ قابل تشخیص است. یا در مذهب یکی از آن دو چیزی ظاهر می­شود که پی می­بریم اقتدا به او جایز نیست. چنان که ائمه زیدیه به اجتهاد و قیاس در واجبات سمعی و احکام اعتماد می­کنند و این امر می­رساند که آنها امام نیستند. البته مراد ما از این سخن «زیدبن علی(ع) و امثال ایشان نیست، زیرا آنها ادعای امامت نکردند و فقط به کتاب خدا و «الرضا من آل محمد(ص)» دعوت کردند که دعوت حقی بود.

اما در مورد اینکه گفته شد خداوند چگونه کسی را شهید قرار می­دهد که نه دیده شده و نه امربه معروف و نهی از منکر کرده است، باید گفت: معنای «شهید» نزد امامیه چیزی نیست که زیدیه می­گوید. اگر به امامیه ایراد می­گیرید که شخص غائب و ناشناخته را امام می­دانند، از خود زیدیه می­پرسیم که امام شهید از عترت در زمان ما کیست؟ اگر بگویند او را نمی­شناسیم، همان اشکال خود ابوزید وارد می­شود. اگر کسی را نام ببرند نیز می­گوییم ما صورت مبارک او را ندیدیم، پس چگونه امام و شهید بر ما باشد؟! اگر بگویند این ضرری به امامت او نمی­رساند و سبب شناخته نبودن او ستمگران و قلت اعوان و انصار است، می­گوییم استدلال ما نیز همین است و این عین همان غیبتی است که امامیه معتقد است.



ادامه مطلب

موج بیداری اسلامی سراسر جهان را فرا گرفته است

چهارشنبه 17 فروردین 1390

موج بیداری اسلامی سراسر جهان را فرا گرفته است

آیت الله تسخیری در مراسم افتتاحیه کنفرانس وحدت: موج بیداری اسلامی سراسر جهان را فرا گرفته است دبیرکل مجمع تقریب مذاهب اسلامی گفت: ملت های مسلمان زیر پرچم کلمه توحید و توحید کلمه قرار گرفتند .

آیت الله محمد علی تسخیری دبیرکل مجمع تقریب مذاهب اسلامی صبح امروز در مراسم افتتاحیه بیست و چهارمین کنفرانس بین المللی مذاهب اسلامی با اشاره به موج بیداری اسلامی در دنیا گفت: مردم مسلمان در راستای اهداف والای خود خیزش بلندی برداشته اند تا حکومت های طاغوت در تونس، مصر و سایر مناطق اسلامی را برکنار و علی رغم خواست آمریکا و صهیونیست ها خاورمیانه جدید اسلامی شکل دهند.

 

وی با اشاره به پیش بینی امام خمینی (ره) در مورد وضعیت فعلی خاورمیانه گفت: امام خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی چنین روزی را برای ملت های مسلمان آرزو کرده بود.

 

تسخیری با اشاره به اینکه بیست سال پیش مجمع جهانی تقریب به امر آیت الله خامنه ای تاسیس شده گفت: این مجمع در ادامه راه پیشگامان و بزرگانی که شصت سال پیش در تاریخ معاصر بذر این اندیشه مبارک را از سرزمین مصر به تمام جهان اسلام پاشیدند و اهداف بزرگی را دنبال می کند که برگرفته از قرآن، سنت، سیره پیامبر و ائمه، اصحاب بزرگ پیامبر است.

 

وی اهداف مجمع را بیان کرد و گفت: کمک به امر احیاء و گسترش فرهنگ معارف اسلامی، گسترش اندیشه تقریب بین اندیشمندان و انتقال آن به توده ها، سعی در تشکیل امت واحد در قبال توطئه های دشمنان، تلاش برای احیاء و گسترش اصل مترقی اجتهاد و رفع بدبینی و شبهات بین پیروان مذاهب اسلامی از جمله اهداف مجمع در سال های گذشه و آینده است.

 

دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی همچنین گزارش از عملکرد گذشته این مجمع ارائه کرد.


ماجرای وداع امام حسین علیه السلام و شهادت ایشان در روز عاشورا

سه شنبه 23 آذر 1389

ماجرای وداع امام حسین علیه السلام
و شهادت ایشان در روز عاشورا

حسین تنها می شود

:: نخستین وداع
چون عبّاس به شهادت رسید حسین علیه السلام از سویى پیكرهاى پاره پاره یاران رامى دید كه بر زمین افتاده است، از سویى فریاد ناله زنان و كودكان را مى شنید كه از خیمه ها بلند است، و از سویى دشمن را مى دید كه او را در میان گرفته و تا نزدیك خیمه ها جلو آمده است.
پس فریاد برداشت: آیا كسى نیست از ناموس رسول خدا صلى الله علیه و آله دفاع كند؟ آیا یگانه پرستى نیست كه از خدا بترسد؟ آیا یاورى نیست تا ما را یارى دهد و دیده بر پاداش خداوند بدارد؟
زنان كه فریاد خواهى امام را شنیدند صدا به گریه بلند كردند.
امام سجّاد علیه السلام در حالى كه بیمار بود و توانى در تن نداشت بر عصا تكیه زد و برخاست. حسین علیه السلام امّ كلثوم را خواند كه او را نگه دار تا زمین از حجّت خدا تهى نشود. امّ كلثوم نیز زین العابدین علیه السلام را به بستر بازگرداند. سپس زنان و كودكان خویش را به سكوت امر كرد و آنگاه آنان را وداع گفت: اى سكینه، اى فاطمه، اى زینب، اى امّ كلثوم! بدرودتان باد. سكینه كه این شنید پرسید: پدر، آیا تسلیم مرگ شده اى؟، فرمود: چگونه آن كه هیچ یار و یاورى ندارد تسلیم مرگ نشود؟

:: پیراهن كهنه
او مى دانست كشته مى شود و جامه هاى او را درمى ربایند. از همین روى جامه اى كهنه خواست تا كسى را به آن رغبتى نباشد و او را برهنه نكنند. جامه اى كهنه برایش آوردند. آن را پاره كرد و سپس بر تن پوشید. دیگر كسى را به این جامه رغبت نخواهد بود و پیكر مطهّر حسین علیه السلام برهنه نخواهد ماند!

:: طفل شیرخواره
آنگاه فرزند خود عبدالله را خواست تا او را ببوسد و با او نیز خداحافظى كند. زینب، عبدالله شیرخواره را آورد. حسین علیه السلام او را گرفت و بر دامن نشاند و بوسه مى زد. در همین حال بود كه حرملة بن كاهل اسدى تیرى به سوى او افكند و تیر در گلوى عبدالله نشست.
در روایت دیگرى است كه حسین از درون خیمه ها صداى كودكى شنید كه مى گرید. او كسى جز فرزندش عبدالله نبود. امام او را خواست، آنگاه او را بر روى دست گرفت و به سوى مهاجمان رفته، روى به آنان كرد و فرمود: اى مهاجمان، اگر بر ما رحم نمى آورید دست كم بر این كودك رحم آورید. امّا در پاسخ او تیرى افكندند و تیر در گلوى عبداللّه نشست و خون سرازیر شد. امام خون را گرفت و به آسمان پاشید. آنگاه گریست و از خداوند چنین خواست: خدایا تو خود میان ما و این قوم داورى كن كه ما را دعوت كردند تا یاریمان دهند، امّا اكنون ما را مى كشند.
در روایت دیگر است كه فرمود: خداوندا! من از آنچه با من و برادران و فرزندانم كردند به تو شكایت مى كنم. سپس فرمود: آنچه بر من نازل مى شود برایم آسان است؛ چرا كه خداوند خود مى بیند. پس از آن از اسب فرود آمد و با غلاف شمشیر خود گودالى كند و پیكر فرزند آغشته به خون را در آن دفن كرد.
در روایت دیگرى است كه پیكر عبدالله را نیز به خیمه گاه آورد و در كنار پیكرهاى دیگر شهیدان گذاشت .

:: حسین به میدان مى رود
آنگاه آهنگ میدان كرد و هماورد طلبید. هیچ كس به هماوردى او نیامد مگر آن كه به
شمشیر آن حضرت بر زمین افتاد.
گاه به میمنه سپاه دشمن مى زد و چنین رجز مى خواند:
الموت اولى من ركوب العار _ والعار اولى من دخول النار
گاه نیز به میسره سپاه مى زد و مى خواند:
انا الحسین بن على _ آلیت ان لا انثنى
عبدالله بن عمار مى گوید: هیچ ندیدم كسى در محاصره دشمن باشد و همه یاران و برادران و فرزندان او را كشته باشند و چنین دل استوار و پر جرأت بماند، به هر سوى سپاه كه مى زد از مقابل او مى گریختند و هیچ كس در برابر او نمى ایستاد. در این هنگام عمربن سعد فریاد كشید:
هان! او پسر یگانه جنگاور عرب است ، او را از هر سوى در میان گیرید. پس چهار هزار تیر از هر طرف به سوى او آمد و مهاجمان میان او و خیمه گاه جدایى انداختند. امام كه چنین دید فریاد كشید: اى پیروان خاندان ابوسفیان، اگر شما را دین نیست و از قیامت هم نمى ترسید در دنیایتان آزاده باشید و اگر چنان كه مدّعى هستید عربید، رسم گذشتگان خود به جاى آرید. شمر صدا زد: پسر فاطمه چه مى گویى؟ امام فرمود: این منم كه با شما مى جنگم ؛ فرزندان و زنان را گناهى نیست. تا من زنده ام مهاجمان خود را از ناموسم بازدارید.
شمر گفت : این خواسته ات برآورده است .

* * *

مهاجمان از هر طرف به سوى او آمدند و پیكارى سخت درگرفت . تشنگى بر امام سنگینى كرد. پس به عمروبن حجاج كه در رأس چهار هزار نفر از فرات نگهبانى مى داد حمله كرد و آنان را از راه كنار زد و خود را به آب رساند. اسب خواست آب بنوشد. حسین علیه السلام فرمود: تو تشنه اى و من هم تشنه ام . آب نمى نوشم تا تو بنوشى! اسب سر را بلند كرد، گویا كه فهمیده بود.
چون حسین علیه السلام دست به سوى آب برد مردى از مهاجمان بانگ برآورد: آب مى نوشى و دل خنك مى كنى، در حالى كه به خیمه هایت حمله برده اند؟ حسین علیه السلام آب راریخت و ننوشید و تشنه به خیمه گاه بازگشت .

:: وداع دوم
حسین علیه السلام براى دوّمین بار با زنان و كودكان وداع كرد، آنان را به صبر و شكیبایى فرمان داد و فرمود:
"براى بلا آماده شوید و بدانید خداوند از شما دفاع و شما را حفظ مى كند. او شما را از شر دشمنان نجات خواهد بخشید، فرجام كار شما را خیر قرار خواهد داد، دشمنانتان را عذاب خواهد كرد، و در برابر این مصیبت به شما عوض خواهد داد. مباد شكایت كنید یا چیزى بر زبان آورید كه از ارج و منزلتتان بكاهد".
زنان و كودكان مى دیدند كه ستون خیمه آنان مى رود و این بار رفتن او را برگشتن نیست .
هیچ دور از ذهن نیست كه بر گرد او آمده باشند، یكى بدرود گوید، یكى نوحه سراید و بگرید، یكى آب بخواهد و یكى از فرداى سفر این كاروان بپرسد.
در این میان، حسین دختر خود سكینه را دید كه در كنارى نشسته، با خداى خود خلوت كرده و نگران و نالان است. به كنار او رفت، او را در بغل گرفت و به صبر و آرامش خواند.

* * *

در همین حال عمربن سعد سپاهیان خود را گفت:
"هان! تا حسین [علیه السلام] به خود و خانواده اش مشغول است بر او حمله برید كه اگر به سراغتان آید میمنه سپاه خویش را از میسره بازنخواهید شناخت ".
از هر سوى تیرها را به سمت حسین علیه السلام افكندند تا جایى كه تیرها بر طنابهاى خیمه ها نشست و تیرى گوشه دامن یكى از زنان را گرفت. زنان وحشت زده به درون خیمه رفتند تا بنگرند كه حسین علیه السلام چه مى كند.
حسین علیه السلام چنان شیرى خشمگین و برآشفته به سپاه دشمن زد و در حالى كه از هر طرف به سویش تیر مى افكندند بر آنان تاخت. به راست مى تاخت و به چپ و هر گاه كه به میانه میدان بازمى گشت مى فرمود: "لا حول ولا قوّة الا باللّه العلى العظیم ".
در این هنگام ابوحتوف جعفى تیرى بر پیشانى امام نشاند. امام آن را بیرون كشید و خون بر چهره اش سرازیر شد. امام با خدا راز و نیاز داشت: خداوندا تو خود مى بینى كه این بندگان نافرمانت با من چه كرده اند. خدایا هرگز آنان را میامرز.
سپس رو به مهاجمان فریاد زد: اى امت بد! پس از محمّد صلى الله علیه و آله چه بسیار ناروا با خاندانش رفتار كردید. اكنون كه مرا مى كشید از این پس در كشتن هیچ انسانى پروا نخواهید كرد. از خداوند مى خواهم مرا به شهادت گرامى بدارد و آن سان كه خود درنیابید از شما انتقام گیرد.
حصین بن نمیر از سپاه ابن سعد گفت: پسر فاطمه، انتقام تو را چگونه از ما مى ستاند؟ امام فرمود: شما را به جان هم مى اندازد و خون هم مى ریزید و از آن پس نیز عذاب را بر شما فرو مىفرستد.

* * *

چون از پیكار خسته شد لختى ایستاد تا بیاساید. در این هنگام یكى از مهاجمان سنگى بر پیشانى آن حضرت نشاند. خون دیگر بار از چهره امام سرازیر شد. امام دامن جامه خود را گرفت و بالا آورد تا خون از چهره پاك كند، كه یكى دیگر تیرى سه شعبه بر سینه او نشاند. امام فرمود: "بسم الله و بالله و على ملة رسول الله ".
تیر را از پشت بیرون كشید. خون از تن مطهّرش بیرون زد. دست را زیر زخم گرفت و مشتى خون به هوا پاشاند و فرمود: آنچه بر من مى گذرد برایم آسان است، چرا كه خداوند خود مىبیند.

* * *

:: عبداللّه بن حسن
سختى زخمها امام را بر زمین نشانده بود و سپاهیان او را از هر سوى در میان گرفته بودند.
عبداللّه بن حسن كه در آن زمان یازده سال بیشتر نداشت عموى خود را نگریست كه دشمن او را از هر سوى در میان گرفته است . یاراى دیدن بیشتر این منظره را نداشت . بى اختیار به سوى عمو دوان شد.
عمّه اش زینب خواست عبدالله را بگیرد، امّا او از چنگ عمّه گریخت و خود را به عمو رساند.
در این هنگام بحربن كعب شمشیر را بلند كرد تا بر حسین فرود آورد. عبداللّه فریاد زد: اى ناپاك، آیا مى خواهى عمویم را بكشى؟
بحر ضربه خود را فرود آورد و عبداللّه دست خویش سپر كرد. شمشیر دست عبداللّه را برید و دست به پوست آویزان ماند. یادگار امام مجتبى علیه السلام فریاد زد: یا عمّاه.
آنگاه خود را در دامن عمو انداخت. عمو او را به خود فشرد و فرمود: پسر برادر، بر آنچه بر تو نازل شده است صبر كن و اجر خود را از خداوند بخواه، كه خداوند تو را به پدران پاكت ملحق كند.
در همین حال كه عبدالله بر دامن عمو بود حرملة بن كاهل تیر به سوى او افكند و او را به شهادت رساند.

* * *

حسین علیه السلام بر زمین افتاده بود و اگر مى خواستند مى توانستند او را بكشند، امّا هر قبیله اى این كار را به دیگرى وامى گذاشت و خوش نداشت دست به خون پسر پیغمبر بیالاید!

* * *

:: عصر عاشورا
امام بر زمین افتاده بود.
شمر فریاد زد: چرا ایستاده اید؟ چرا منتظرید؟ تیرها و نیزه ها تاب و توان را از او گرفته است. بر او حمله برید.
زرعة بن شریك ضربتى بر شانه چپ آن حضرت وارد آورد، حصین تیرى در گلوى آن
حضرت نشاند، دیگرى بر گردنش ضربتى فرود آورد. سنان بن انس نیزه اى در سینه او فرو برد، و صالح بن وهب نیزه اى در پهلوى او.
اینك آخرین لحظه هاى زندگى امام بود و او با خداى خویش چنین زمزمه داشت:
"اى خدایى كه جایگاهت بس بلند و جلالت بس والاست، اى كه نیرویت فراتر از هر
نیروست و از همگان بى نیازى و بر هر چه خواهى توانایى ".
اى كه رحمتت نزدیك است.
اى كه وعده ات راست است.
اى كه نعمتت همه جا را فراگرفته است.
اى كه آزمودنت نكو و ستوده است.
اى كه چون تو را بخوانند نزدیكى و آنچه را آفریده اى در احاطه گرفته اى.
اى كه هر كس به درگاهت توبه كند از او توبه مى پذیرى.
اى كه بر آنچه مى خواهى توانایى.
اى كه به آنچه طلب كنى رسیده اى.
اى كه چون سپاست گویند سپاس گزارى و چون تو را یاد كنند به یاد آرى.
تو را به نیاز مى خوانم، به فقر و گدایى روى به سوى تو مى آورم، ترسان به درگاه تو مى نالم، غمگساران در پیشگاه تو مى گریم، ناتوان از تو كمك مى جویم، و به تو كه بسنده ام كنى توكّل مى ورزم.
خدایا میان ما و این مردم داورى كن كه ما را فریفتند و یاریمان ندادند، با ما حیله كردند و ما را كشتند، با آن كه ما عترت پیامبر تو و فرزندان حبیب تو محمّد صلى الله علیه و آله هستیم كه او را به رسالت برگزیدى و امین وحى كردى.
اى مهربانترین مهربانان، ما را در كارمان گشایشى ده.
خدایا بر تقدیر تو صبر مى كنم، خدایى جز تو نیست، اى یاور یارى جویان.
نه مرا پروردگارى جز توست و نه معبودى جز تو.
بر حكم تو صبر مى كنم، اى یاور آن كه او را یارى نیست و اى دائمى كه هرگز او را پایان نیست.
اى زنده كننده مردگان، اى آن كه به هر كه هر چه كرده است بازدهى، میان من و آنان داورى كن كه تو خود بهترین داورانى.

* * *

اسب بر گرد پیكر او مى چرخید و پیشانى به خون آغشته مى كرد و شیهه مى كشید و او را مى بویید.

* * *

زینب در آن سوى، در كنار خیمه ها فریاد مى زد: وا محمّداه، وا ابتاه، وا علیاه، وا جعفراه، وا حمزتاه، این حسین است كه اكنون در سرزمین كربلا تنهاى تنهاست و پیكرش بر زمین افتاده است! كاش آسمانها بر سر زمین خراب شده بودندى و كاش كوهها بر سر دشتها فرو پاشیده بودندى!
زینب سلام الله علیها خود را به كنار برادر رساند و در حالى كه حسین علیه السلام جان مى سپرد و عمربن سعد با جمعى از سربازانش آن جا ایستاده بودند رو به ابن سعد كرد و گفت: اى عمر، آیا حسین كشته مى شود و تو او را مى نگرى؟
ابن سعد روى برگرداند و اشكش از دیدگان فرو ریخت.
زینب سلام الله علیها دیگر بار گفت: واى بر شما! آیا در میان شما یك مسلمان نیست؟
امّا هیچ كس پاسخى نداد.
سپس ابن سعد فریاد زد: فرود آیید و این مرد را خلاص كنید.
شمر فرود آمد و... طوفان كربلا به هوا برخاست.

* * *

چونان گرگان وحشى به سوى پیكر بى جان او شتافتند تا هر یك غنیمتى بردارند.
اسحاق پیراهن او برداشت، ابن مرثد عمامه او برداشت، اسودبن خالد كفشهاى او برداشت، جمیع بن خلق شمشیر او برداشت، قیس بن اشعث، شالى را كه بر شانه ها مى انداخت برداشت، بجدل انگشت با انگشتر را برداشت، جعونه، كهنه پیراهن او و رحیل بن خیثمه كمان او را برداشت.
شمر بر خود مى بالید، او غنیمتى گرانتر از هعمه برداشته بود. شمر سر پسر پیغمبر صلى الله علیه و آله را در دست داشت.
لایوم كیومك یا اباعبدالله .

به کمک دوست فرهنگی ام  جناب مبین صالحی

 


خطبه امام حسین علیه السلام در روز عاشورا

سه شنبه 23 آذر 1389

خطبه امام حسین علیه السلام در روز عاشورا

از حضرت امام سجاد علیه السلام روایت شده است که در روز عاشورا پس از حرکت سپاه دشمن به سوی خیمه ها، امام حسین علیه السلام شتر خود را خواست و بر آن سوار شد و فریاد زد: « ای مردم! سخنان مرا بشنوید و در جنگ شتاب نکنید تا شما را به آنچه حق شما بر من است موعظه کنم و عذر خود را برای شما آشکار سازم. پس اگر انصراف دهید سعادتمند خواهید شد و اگر انصراف ندهید، «خوب بنگرید تا کار شما باعث اندوه شما نگردد. آن گاه درباره من آنچه می خواهید انجام دهید و مهلتم ندهید» (سوره یونس، آیه 71)، «همانا ولی من خدایی است که قرآن را فرو فرستاد و اوست سرپرست و یار مردان شایسته» (سوره اعراف، آیه 196)
سپس حمد و ثنای پروردگار را بجا آورد و به آنچه شایسته بود از او یاد کرد و بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و فرشتگانش و پیامبران درود فرستاد و از هیچ سخنوری پیش از آن و پس از آن، سخنی بلیغ تر و رساتر از سخنان امام علیه السلام شنیده نشد. آن گاه فرمود: «اما بعد، پس نسب و نژاد مرا بسنجید و ببینید من کیستم.
آن گاه به خود آیید، خویش را سرزنش کنید و بنگرید آیا کشتن من و دریدن پرده حرمتم برای شما سزاوار است؟ آیا من پسر دختر پیامبر شما و فرزند جانشین او و پسر عمویش و اولین مؤمنی که پیامبر را تصدیق کرد نیستم؟ آیا حمزه سید الشهدا عموی من نیست؟ آیا جعفر بن ابیطالب که با دو بال در بهشت پرواز می کند عموی من نیست؟ آیا نشنیده اید که رسول خدا درباره من و برادرم فرمود: این دو سرور جوانان اهل بهشت هستند؟ اگر سخنان مرا تصدیق می کنید حق همین است.
و به خدا سوگند از روزی که دانسته ام خدا با دروغگوها دشمن است دروغ نگفته ام. و اگر مرا تکذیب می کنید به یقین در میان شما کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید شما را به آنچه من گفتم آگاهی دهند. از «جابر بن عبدالله انصاری» بپرسید. از «ابا سعید خدری» و «سهل بن سعد ساعدی» و «زید بن ارقم» و «انس بن مالک» بپرسید تا به شما بگویند که این سخن را از پیامبر درباره من و برادرم شنیده اند.
آیا این گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله از ریختن خون من جلوگیری نمی کند؟
«شمر بن ذی الجوشن» گفت: اگر چنین است که تو می گویی من هرگز خدا را با عقیده راسخ عبادت نکرده باشم؛ (یعنی من نمی دانم چه می گویی.)
«حبیب بن مظاهر» به او گفت: به خدا سوگند من معتقدم که تو خدا را با تزلزل و تردید بسیار پرستش می کنی و من گواهی می دهم که تو راست می گویی و نمی دانی که امام چه می گوید! چرا که خداوند بر دل تو مُهر غفلت زده است.
امام علیه السلام فرمود: «اگر در این سخن تردید دارید آیا در این نیز تردید دارید که من پسر دختر پیغمبر شما هستم؟ به خدا در میان شرق و مغرب پسر دختر پیامبری جز من نیست؛ چه در میان شما و چه در میان غیر شما وای بر شما! آیا کسی از شما را کشته ام تا خون او را از من بخواهید؟ یا مالی از شما برده ام؟ یا قصاص جراحتی از من می خواهید؟» در این هنگام بود که همه آنان خاموش شدند و سخنی نگفتند.
آن گاه امام فریاد زد: ای «شبت بن ربعی» و ای «حجار بن الجبر» و ای «قیس بن اشعث» و ای «یزید بن حارث» آیا شما به من ننوشتید که میوه ها رسیده است و باغها سرسبز شده است و با لشگری آماده برای یاری تو وارد خواهیم شد؟»
قیس بن اشعث گفت: «ما نمی دانیم تو چه می گویی ولی به حکم پسر عمویت « عبیدالله » تن در ده؛ زیرا ایشان جز چیزی که تو دوست داری درباره تو انجام نخواهند داد.»
امام حسین فرمود: «نه به خدا، نه دست خواری به شما خواهم داد و نه مانند بندگان فرار خواهم کرد. ای بندگان خدا من به پروردگار خود و پرودگار شما پناه می برم از این که آزاری به من برسانید» (سوره دخان، آیه 20) به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می برم از هر سرکش که به روز جزا ایمان نیاورد.
آن گاه شتر خویش را خواباند و به «عقبه بن سمعان» دستور داد آن را دور کند. پس از آن سپاه دشمن به سوی آن امام حمله بردند.


چیستی عاشورا

پنجشنبه 11 آذر 1389

مقدمه

روزها همچنان از پی هم می‌گذرند و دوباره محرم با آن حال و هوای سحرانگیزش از راه می‌رسد. دوباره عطر خوش حسینی به مشام می‌رسد و نوای «یاحسین» گوش جان را نوازش می‌دهد. زمزمه‌ای كه همواره ورد زبان ملت های مسلمان  بوده و با نشأت گرفتن از زمزمه‌ها و نام حسین(ع) بود كه توانستند چنان حوادثی را بیافرینند به طوری كه با گذشت زمان هنوز فعل حسینی‌شان در اذهان حك شده باقی مانده است.

امام حسین ( ع ) به همراه 72 تن از یاران صدیقش حماسه‌ای خلق كرد كه حتی با یادآوری آن می‌توان به عظمت این نهضت حسینی پی برد و برای حركتها و مبارزات ظلم‌ستیزانه بعدی، در طول تاریخ پس از امام(ع) و یارانش الگویی گشت. در باره رویداد عاشورا بسیار گفته و نوشته‏اند. باز هم جاى گفتن و نوشتن باقى است، چرا كه این رویداد از چنان ابعاد بزرگ و گسترده‏اى برخوردار است كه هر چه بیش‏تر به تحلیل و بررسى آن پرداخته شود زوایاى نوتر و تازه‏ترى از آن آشكار خواهد شد. عاشورا نه یك حادثه كه یك فرهنگ است، فرهنگى برخاسته از متن اسلام ناب كه نقش حیاتى را در استحكام ریشه ها، رویش شاخه ها و رشد بار و برهاى آن ایفا كرده است. عاشورا هیچ گاه در محدوده زمان و جغرافیاى خاصى محصور نمانده است، بلكه همواره الهام بخش تشیع در راستاى حركت ها، جنبش ها و قیام هاى راستین شیعه ـ پل بسیارى از نهضتهاى دیگر ـ در برابر كانون هاى ظلم و كفر و نفاق بوده است. قیام عاشورا از سال 61 هجرى تا امروز همچون چشمه‏اى جوشان و خروشان از آب زلال و گواراى خود تشنگان معرفت و حقیقت را سیراب كرده، و الهام‏بخش بسیارى از نهضت‏هاى حقّ علیه باطل بوده است. انقلاب اسلامى، به رهبرى امام خمینى(ره) از عاشورا حسینی الهام گرفت. وصیت نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی(ره) نیز این مفاهیم را بیان می‌دارد كه هر كس خود را بیشتر برای ظلم محیا كنید ، ظالم بیشتر می‌شود و اگر در برابر ظالم ایستادگی كنید ظلم از بین می‌رود. روحانیت شیعه همواره براى حراست از كیان فرهنگ عاشورا، نه فقط آن را در طول اعصار متمادى بازگو كرده است، بلكه حتى به بازسازى آن و پاسدارى از ارزش هاى ناشى از آن پرداخته است. بازسازى مضامین و مفاهیم بلند فرهنگ عاشورا در هر عصر و زمانى به فراخور حال آن زمان، تأثیر بسیار شگرف و سازنده اى در راه پیشبرد اهداف مقدسى همچون نشر معارف و فرهنگ اسلام ناب، بر جاى نهاده است. تاریخ شیعه گواه صادق و روشنى از این بازسازى‏ها است. این بار نیز آذرخشى دیگر از آسمان كربلا درخشید كه نور آن مشعل فروزان راه حق طلبان و حقیقت جویان، و ابهت و صلاى آن، در هم كوبنده الحاد و نفاق است. عاشورا رسالت بزرگى را بر دوش همه دینداران به ویژه آگاهان جامعه نهاده است. همگان پس از شناخت ابعاد آن موظف‏اند خود و جامعه خود را با آن مقایسه و از آن درس و عبرت بیاموزند، چرا كه زنده بودن تاریخ به ترسیم و تصویب آن و سنجش خودمان با آن است. از این روى، سخنی هر چند كوتاه پیرامون اساسى‏ترین بعد این حادثه بزرگ است كه در بخشی از آن تحت عنوان « عاشورا در محرم » كه بر گرفته از موضوعات مختلف پیرامون این حادثه تاریخی خواهد بود بیان می گردد .

تولد تاریخ

پنجاه سال از غروب آفتاب آسمانی وحی می‏گذشت و بیش از بیست سال بود كه زمین و زمان از تابش خورشید قسط و عدالت محروم شده بود، پنجاه سال پیش از این، پیامبر اسلام(ص) رحلت فرموده بود و در طول این نیم قرن تنها چهار سال و نه ماه آفتاب عدالت درخشیده بود، دیگر هرچه بود سیاهی بود و ستم، ظلم بود و ظلمت، و هرچه عقربه ‌تاریخ پیشتر می رفت سیطره‌ سیاهی و ستم بیشتر می‏شد و این سیطره چنان باسرعت پیش می‏رفت كه دیگر امید به نور نجاتی نبود، می‏رفت كه نام قرآن و اسم اسلام نیز به فراموشی سپرده شود و این، یعنی محو حقایق و نابودی انسانیت و به باد دادن تمام زحمات و خدمات پیامبران و اصلاحگران تاریخ؛ به عبارت دیگر تحریف و تدفین تاریخ، تاریخی كه رسولان حق، از آدم تا خاتم به آفرینش آن كمر همت بسته بودند و با تحمل سختیهای طاقت‏فرسا و با صداقت و صمیمیت فوق العاده خویش آن را ساخته بودند و چه میثم‏ها كه در حراست از آن به سر دار نرفته و چه ابوذرها كه به خاطرآن، شكنجه و تبعید نشده بودند و از همه مهمتر حضرت علی(ع) آن عین عدل و عرفان و انسان كامل در این راه مقدس شهید شده و با خون خویش و این ابرمرد، كسی جز امام حسین(ع) و این كار سترگ، جز با حماسه بی‏نظیر كربلا، نمی‏توانست باشد این كار با منبر و خطابه یا با نوشتن نامه و رساله تحقق نمی‏یافت، خون خـدا می‏بایست دین خدا را از نو زنده كند و با شهادت خویش حجاب از چهره‌ اهل تزویر بردارد . حضرت با آگاهی تمام به آخركار وبا شوق واشتیاقی وصف ناپذیر به دیدار دوست به راه افتاد ورفت كه كربلا راعرش عشق وعاشورا را قیامت قرآن وتولد تاریخ كند كه كرد وحیرت آبادی را بنام كربلا تا ابد زنده وبالنده دربلندای ابدیت پدید آورد كه هنوز هم كه هنوز است جهانخواران وزورمداران وریا كاران تا نام كربلا وعنوان عاشورا را می شنوند خوابشان آشفته می شود و كربلا بزرگترین و مهیب‏ترین كابوسی است كه خواب را بر چشم همه یزیدیان حرام كرده است .

حسین بن على ( ع )

امام سوم شیعیان،شهید كربلا و خون خدا،كه نهضت عاشورا بر محور فداكارى و جان فشانى آن حضرت شكل گرفت و تاریخ بشرى را سرشار از حماسه و ایثار كرد و درس آزادگى و عزت به انسان داد و با خون خویش كه در كربلا ریخت،درخت اسلام آبیارى شد و امت مسلمان بیدار گشت. سومین امام معصوم، در سوم (یا چهارم) شعبان سال چهارم هجرى در شهر مدینه دیده به جهان گشود. او دومین ثمره پیوند فرخنده حضرت على (ع) و حضرت فاطمه ( س ) دختر پیامبر اسلام (ص) بود. رسول خدا «ص» نام فرزند حضرت زهرا «ع» را «حسین» نهاد.وى مورد علاقه شدید پیامبر خدا «ص» بود و آن حضرت در باره او فرمود: «حسین منى و انا من حسین...»

حسین بن على (ع) مدت شش سال از دوران كودكى خود را در زمان جد بزرگوار خود سپرى كرد و پس از آن حضرت، مدت سى سال در كنار پدرش امیرمومنان حضرت علی (ع) زندگى كرد و در حوادث مهم دوران خلافت ایشان به صورت فعال شركت داشت . پس از شهادت امیر مومنان حضرت علی ( ع ) (در سال 40هجرى) امامت به حسن بن على «ع» رسید ، همچون سربازى مطیع رهبر و مولاى خویش و همراه برادر بود . پس از انعقاد پیمان صلح،با برادرش و بقیه اهل بیت «ع» به مدینه آمدند . مدت ده سال در صحنه سیاسى و اجتماعى در كنار برادر بزرگ خود حسن بن على (ع) قرار داشت و پس از شهادت امام حسن(ع) (در سال 50هجرى) بار امامت به دوش سید الشهدا قرار گرفت در آن دوران ده ساله كه معاویه بر حكومت مسلط بود، امام حسین«ع»همواره یكى از معترضین سرسخت نسبت به سیاستهاى معاویه و دستگیریها و قتلهاى او بود و نامه‏هاى متعددى در انتقاد از رویه معاویه در كشتن یاران وفادار به حضرت على «ع» بودند و پیرامون اعمال ناپسند دیگر او نوشت.

در عین حال،حسین بن على «ع» یكى از محورهاى وحدت شیعه و از چهره‏هاى برجسته و شاخصى بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموى از نفوذ شخصیت او بیم داشت . با مرگ معاویه در سال 60 هجرى ، یزید به والى مدینه نوشت كه از امام حسین«ع»به نفع او بیعت بگیرد . اما سید الشهدا كه فساد یزید و بى‏لیاقتى او را مى‏دانست، از بیعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از بلیه سلطه یزید كه به زوال و محو دین مى‏انجامید ، راه مبارزه را پیش گرفت.از مدینه به مكه هجرت كرد و در پى نامه نگاریهاى كوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه،آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامه‏هایى براى شیعیان كوفه و بصره نوشت و با دریافت پاسخ كوفیان در بیعتشان با مسلم بن عقیل،در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجرى از مكه به سوى عراق،حركت كرد. پیمان‏شكنى كوفیان و شهادت مسلم بن‏عقیل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سیدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و یاران به سوى كوفه مى‏رفت، پیش از رسیدن به كوفه در سرزمین «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت . تسلیم نیروهاى یزیدى نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین،مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسید،از آن پس،كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگى شد و كشته شدن وى،سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدان‏هاى خفته گردید.

تداوم عاشورا

دیگر بار، محرم فرا رسید و دلهای احرار و آزادگان جهان به سوی حسین‏بن‏علی(ع ) متمایل گشت و چشمانشان به واقعه عاشورا دوخته شد؛ واقعه ای که 1421 سال از وقوع آن می گذرد؛ اما هنوز، هر سال در سالگشت وقوع آن، نه تنها مسلمانان و شیعیان، بلکه تمامی آزادگان را به سوی خویش جلب می کند. آنچه در اولین نظر و مطالعه در واقعه عاشورا به چشم می خورد و جلب توجه می نماید ، انگیزه ماورای مادی این جنبش عظیم است. حسین بن علی(ع) از سر آغاز قیام خویش و حرکت از مدینه، و حتی قبل از آن، نه تنها به عدم پیروزی مادی خویش آگاه بود؛بلکه ازشهادت خود و اسارت خاندانش اطلاع و بارها،از طریق اخبار غیبی توسط پیامبر اکرم (ص) و علی (ع) از شهادت خویش با خبر گشته بود و این نکته ای بود که افراد مختلف نیز در مواقف متعدد ، با او در میـــان می گذاشتند؛ اما او همچنان بر هدف خویش که انجام وظیــفه خطیر الهی و احیای دین و سنت نبوی بود ، اصرار می ورزید . از سوی دیگر این انگیزه و نیت خدایی قیام حسین (ع) و اصحابش در لحظه به لحظه این واقعه به چشم می‏خورد؛ از سبقت گرفتن اصحابش برای شهادت از یکدیگر گرفته تا جان باختن طفل 6 ماهه امام حسین (ع) در راه حق و تا آخرین لحظات حیات امام حسین (ع) که نه تنها تمام هستی خود را در راه حق ، جانانه واگذار نموده است، بلکه هنوز هم خویشتن را تسلیم حق می داند و زیر لب زمزمه می کند: الهی رضا بقضائک، تسلیما لامرک، لا معبود سواک.

انگیزه الهی عاشورا که در آن ذره ای غیر خدا راه ندارد، سبب شده است که اهداف عاشورا و قیام اباعبدالله‏ الحسین(ع)، اهدافی مطابق فطرت و سرشت تغییر ناپذیر انسانی گردد. و مگر ممکن است که روزگاری از ایام زندگی بشر، انگیزه ظلم ستیزی و آزادی از قید و بند ظلم از صفحه جان آدمی خارج شود و یا عشق به مبدأ خلقت در میان آدمیان فراموش گردد. پس همین پیوستگی عاشورا و فطرت انسانی، خود سبب تضمین عاشورا، نه تنها پس از 14 قرن، بلکه تا آخر زندگی بشر است. دامنه وسیع اثرات اجتماعی و فردی این قیام الهی که نه تنها پیروان سید الشهدا ( ع ) را تحت تاثیر قرار داده، بلکه سبب بیداری و تأثیر پذیری احرار و آزادگان جهان نیز گردیده است. ریشه های این فرهنگ و پیام جاودانه را در دل تاریخ مستحکم نموده است و تا زمانی که این اثرات عمیق و وسیع، در گستره تار یخ باقی و پا بر جاست، نام و یاد حماسه سازان کربلا نیز پایدار خواهد بود. از آنچه تاکنون مورد بررسی اجمالی قرار گرفت ، به وضوح مشخص می شود که فراموشی این واقعه عظیم، هرگز متصور نیست. اسلام از همان آغاز تبلیغ، اصلی‏ترین برنامه خویش را رهایی آدمی از قید طاغوت و بندگی و اطاعت غیر خدا، معرفی نمود و بر آن پافشاری نمود. به همین خاطر مستکبران و مشرکان که منافع خویش را در خطر می دیدند، و تعارض آشکار اسلام با اهداف و مطامع خویش را در یافته بودند، همواره بر آن تاختند. اما رهبری الهی پیامبراكرم(ص) و امدادهای الهی مانع به ثمر نشستن کوششهای آنان می شد. از طرف دیگر، مسلمین نیز آنان را دشمن آشکار دین خویش می‏دانستند و در راه مبارزه با آنان، هرگز کوتاه نمی آمدند. اما پس از رحلت رسول خدا(ص)، روش خویش را تغییر دادند و شروع به استحاله و تغییر تدریجی این دین الهی از درون و وارونه جلوه دادن تعالیم آن و افزودن خرافه به آن نمودند ؛ تا جایی که پس از رسول اکرم (ص)، رفته رفته تمام ارکان قدرت را به دست گرفتند و آنچه در عصر نبی گرامی اسلام (ص)، از انجام آن عاجز بودند ،امروز در زیر پوشش ظاهری اسلام و به نام دین، انجام می‏دادند و هرچه زمان گذشت، بخشهای بیشتری از دین خدا را زیر و رو کردند. با ذکر این مطلب، این نکته واضح و آشکار می گردد که قیام حسینی تنها در یک پیکار و ستیز میان اقلیت حق و اکثریت باطل ، خلاصه نمی شود ؛ بلکه خود چشمه جوشان معــرفتی و شناختی است و دارای یک پیام جاودانه الهی و انسانی و به وجود آورنده یک معیار ابدی است که در تمامی اعصار عمل نمودن به آن سبب کوتاه شدن دست مستکبران و ظالمان از دامان اسلام و انسانیت انسان می گردد . بر این اساس ، اسلام بقای خویش را مرهون مجاهدتهای سید الشهداست و این همان مفهوم حدیث نبوی است که « حسین منی و انا من حسین » امروز دشمنان هجوم همه جانبه خویش را به اسلام ادامه می دهند و تنها راه مبارزه با اسلام را تغییر اصول و مبانی اسلامی می‏دانند و از سوی دیگر هوا و هوس آدمی، همواره انسان را در بند خود اسیر می نماید .

پس امروز نیز ما به ماهیت پیام و قیام سیدالشهدا نیازمندیم تا اسلام اصیل و به دور از پیرایه را که پیامبر اسلام (ص) به عالمیان عرضه نمود را درک نماییم و آنرا حفظ کنیم و باورهای خویش را از هرگونه جهالت و ضلالت به دور نگه داریم و درون انسانی خویش را از بند برهیم تا بدین وسیله مقدمات برپایی نظام جهانی مبتنی بر عدالت و بر پایه تعالیم جهان شمول اسلام را فراهم آوریم و راه را برای حکومت جهانی مهدی موعود (عج) هموار کنیم. در حقیقت، قیام حسینی در عصر حاضر و در فضای غبار آلود تبلیغاتی موجود، هر چه بیشتر مرز حق و باطل را تبیین می نماید و دوباره فطرت مدفون شده بشر را که در زندگی مادی غوطه ور است بیدار می کند. پس نه تنها نیاز بشر در عصر حاضر به قیام عاشورا از بین نرفته است، بلکه فزونی یافته است .

عاشورا: حال و آینده

نسل امروز و آینده هنوز تشنه فضیلت و عدالت است و به دلیل سرخوردگى از تباهى‏ها به‏دنبال آرمان شهر اسلامى مى‏گردد. اینان به نیرومندى و توانایى خویش براى به دست آوردن دنیایى بهتر و در نتیجه‏رستاخیزى مطلوب مى‏اندیشد. جوان امروز در تلاش است تا از فرهنگ و ارزش‏هاى اسلامى انسانى‏به صورت بهینه بهره گیرد. این تفكر حیاتى‏ترین، اندیشه‏اى است كه مى‏تواند به‏بالندگى جامعه جوان امروز و آینده مدد رساند. همانگونه كه می دانید صحنه عاشورا چنان آگاهانه در راه معشوق جان‏سپارى كردند كه به قول امام خمینى(ره): «هر چه روز عاشورا سیدالشهدا سلام‏الله‏علیه به شهادت نزدیك‏تر مى‏شد، افروخته‏تر مى‏شد و جوانان او مسابقه‏ مى‏كردند براى این كه شهید بشوند، همه هم مى‏دانستند كه بعد از چند ساعت دیگر شهیدند. براى این كه آنها مى‏فهمیدند كجا مى‏روند؛ آنها مى‏فهمیدند براى چه آمدند؛ آگاه بودند كه «ما آمدیم اداى وظیفه خدایى را بكنیم؛ آمدیم اسلام را حفظ بكنیم‏». امام خمینى(ره) رمز عزت مردم ایران، از ذلت و زبونى را، احیاى حماسه‏هاى‏ عاشورایى مى‏دانند و مى‏فرمایند: «عاشورا را زنده نگهدارید كه با نگهداشتن‏عاشورا كشور شما آسیب نخواهد دید

شجاعت‏ سیدالشهداء علیه السلام نه تنها همان زور بازو و قدرت و قوت بدنى و علم و آگاهى آن‏حضرت به آئین جنگ و نبرد و مدیریت و فرماندهى و به خاك انداختن دلیران ودلاوران صحنه كارزار بود، بلكه تمام اینها از روح قوى و خصیت‏بلند و حیات‏اعتقادى و اسلامى او نشات مى‏گرفت. وقتى از او مى‏پرسند از پیامبر حدیثى كه خودت شنیده باشى نقل كن مى‏فرماید: « ان الله یحب معالى الامور و یبغض سفسافها » خداوند كارهاى بلند و گرامى رادوست مى‏دارد و كارهاى پست و زبون را دشمن مى‏دارد

در این روایت امام حسین(ع) كه از جد بزرگوارش نقل مى‏كند، معلوم مى‏شود روح بلندامام با امور پست جسمى سر و كار ندارد، سر و كارش با معانى عالى و بلند و باعظمت است. از دیدگاه اسلام همه حماسه‏هاى نژادى و قومى مذموم است و آن حماسه‏اى در اسلام‏ممدوح و پسندیده است كه بر اساس عزت نفس، كرامت نفس، آزاد منشى و استقلال‏فرهنگى و اعتقاد دینى باشد و ننگ و ذلت و انحطاط و پستى را تحمل ننماید.

سیدالشهدا با الهام از آیات حماسى قرآن هم چون آیه شریفه «لله العزه ولرسوله و للمومنین‏» و آیه «لن یجعل الله للكافرین على المومنین سبیلا» و بااستفاده از زندگى حماسى و سیره عملى رسول خدا(ص) و امیرالمومنین علیه السلام‏و حماسه‏هاى زهراى اطهر وامام حسن مجتبى(ع) به احیاى انسان‏هاى مرده زمان‏پرداخت و شخصیت معنوى مسلمانان را بیدار كرد و اسلام را تجدید حیات بخشید و درملت اسلام در تمامى قرون و اعصار حماسه و غیرت ایجاد كرد، حمیت و شجاعت و سلحشورى به وجود آورد و براى تمام نهضت‏ها و انقلاب‏هاى دنیا سوژه و سرمایه‏ بى‏نظیرى شد و به آنها آموخت كه ترس‏ها، زبونى‏ها، بردگى‏ها، چاپلوسى‏ها، بیگانه‏پرستى‏ها، همه و همه مولود از دست دادن خوى فطرى و شخصیت انسانى است. رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمى خامنه‏اى پیرامون روحیه حماسى و رفتار شجاعانه مردم شریف ایران و بركات آن مى‏فرمایند: «رفتار شجاعانه همه مردم و مسئولان ایران، علت‏هاى دیگر را براى مقاومت دربرابر آمریكا تشجیع كرده است. اكنون دورانى كه امریكایى‏ها خیال مى‏كردند صاحب‏اختیار دنیا هستند و براى كشورهاى گوناگون خط و نشان مى‏كشیدند، سپرى شده است واین همه به بركت‏شجاعت و نترسیدن ملت ایران از ابرقدرت‏ها حاصل شده است.» امروزه ملت‏هاى مسلمان سراسر دنیا در پرتو تعالیم حماسى حضرت اباعبدالله الحسین ( ع ) مى‏روند تا در تاریخ معاصر تحولى ایجاد كنند. امروزه بیدارى و آگاهى سیاه پوستان امریكا آن هم در پرتو تعالیم انسان ساز عاشورایى و رهنمودهاى امام خمینى ( ره ) مایه بسى امید و بشارت است.

رهبر معظم انقلاب در این باره فرمودند: «سیاهپوستان آمریكا اعم از مسلمان ومسیحى در این تظاهرات مشت‏هایشان را گره كردند و فریاد «الله اكبر» سر دادندو به ترجمه سوره مباركه حمد گوش فرا دادند این پیام قرآن بود كه زیر چشم رژیم‏استكبار امریكا در دنیا پخش شد و این واقعیت نشان داد كه با وجود مخالفت هاى‏امریكا پیام انقلاب اسلامى به مخاطبین آن در دورترین نقطه جهان رسیده است

رهبر معظم انقلاب بااشاره به حماسه‏هاى مردم شریف ایران و با قاطعیت تمام مى‏فرمایند: « همه دولت‏ها اعتراف دارند كه تنها ایران اسلامى است كه با شجاعت در مقابل‏امریكا و اسرائیل ایستاده‏اند

به خاطر همان تعالیم عاشورایى است كه هنوزشعارهاى حماسى و پیام‏هاى بلند آن به گوش اهل دل مى‏رسد كه مى‏فرمود: الموت اولى من ركوب العار والعار اولى من دخول النار انا الحسین بن على آلیت ان لا انثنى حتى عیالات ابى امضى على دین النبى ، «مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش سوزان جهنم است‏من حسین فرزند على هستم، سوگند یاد كرده‏ام كه در مقابل دشمن سرفرود نیاورم. من از اهل و عیال پدرم حمایت مى‏كنم و در راه آئین پیامبر كشته مى‏شوم

روحیه‏ حماسى است كه باعث مى‏شود انبیاء الهى براى اجراى عدالت اجتماعى كوچكترین سازشى‏با مترفین و كفار نداشته باشند.

همین حماسه‏هاى صادقانه و مخلصانه بود كه یك جاذبه واقعى و حقیقى در قلوب مردم‏مومن جهان ایجاد كرد كه حرارت و سوزش آن هرگز به سردى نمى‏گراید و در زیر این‏آسمان كبود نمى‏توان نهضت و انقلاب اصلاحى را پیدا كرد كه با حماسه‏هاى جاویدعاشورا آشنا نباشد.

آرى «ان لقتل الحسین حراره فى قلوب المومنین لن تبرد ابدا» امام خمینى‏ ( ره ) «بزرگداشت‏شعائر عاشورایى‏» را مهم‏ترین رمز وحدت ملل مسلمان جهان مى‏داند وتعالیم عاشورایى را ثمربخش‏ترین حماسه‏براى‏عزت‏مسلمین و ذلت و خوارى كفار ومشركین و نابودى استكبار جهانى به‏حساب آورده ومى‏فرماید: «همه باید بدانیم كه آن چه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسى، مراسم‏عزادارى ائمه اطهار و به ویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابى عبدالله‏الحسین علیه السلام است كه حافظ ملیت مسلمین به ویژه شیعیان اثنى عشرعلیهم صلوات الله و سلم مى‏باشد



ادامه مطلب

نگاه اجمالی به شفاعت در قرآن

یکشنبه 16 آبان 1389

نگاه اجمالی به شفاعت در قرآن

                               حجة الاسلام و المسلمین شیونی

یکی از مباحث مهم عقیدتی و قرآنی شفاعت است که درک و فهم صحیح از آن نقش بسیار مهم در امیدواری انسانها به لطف و رحمت الهی و در زمینه سازی ترک معصیت  و عدم ارتکاب جرم و گناه دارد. تفسیر و برداشت نادرست دانشمند نماهای مزدور اجانب و استکبار نسبت به بعضی معارف قرآن از قبیل شفاعت ، که به داخواه هوی و محورانه و جلب رضایت دشمنان دین با آیات قرآن روبرو می شوند. از این رو به مذهب حقه شیعه به خاطر اعتقاد به شفاعت تهمت شرک و کفر زده و از هیچ گونه ظلم و جنایت علیه شیعه دریغ نمی ورزند.

واژه شفاعت با مشتقاتش در قرآن کریم در ضمن 19 سوره 31 مرتبه آمده است.

الشفاعة : پیوستن به دیگری برای اینکه یار و یاور اوست و درخواست کننده از او . شفاعت یعنی پیوستن به کسی که از نظر حرمت و مقام بالاتر از کسی است که مورد شفاعت قرار می گیرد. (1)

شفاعت در اصطلاح آنست که شخصی که محکوم به جرم و تخلف از قانون است و باید مجازات شود ؛ کسی را واسطه قرار میدهد تا در باره او شفاعت کند و او را از مجازات نجات بخشد. و یا برای رسیدن به مال و ملک ، متوسل به فردی می شود و با وساطت او به مقصود خویش نایل می گردد.(2)

شفاعت در آیات قرآن کریم

با مطالعه و کنار هم قرار دادن آیات شفاعت آن ها را می توان به 9 دسته تقسیم نمود:

1 -  آیاتی که صلاحیت بت ها را برای شفاعت رد کرده است .

« و یقولون هؤلاء شفعاؤنا عند الله قل اتنبئون الله بما لا یعلم فی السماوات و لا فی الارض سبحانه و تعالی عما یشرکون » ( یونس / 18 )

( و می گویند اینها شفیعان ما نزد خدا هستند. بگو آیا خدا را به چیزی خبر می دهید که در آسمان ها و زمین سراغ ندارد؟ منزه است او ، برتر است از همتایانی که قرار می دهند. )

مراد از همتایان بت های قریش است که می گفتند ما بت ها را عبادت می کنیم تا ما را به خدا نزدیک کند. ما قادر به عبادت خدا نیستیم . خداوند (ج) عقیده آن ها را رد نمود. (3)

آیات : انعام / 94 ، روم / 13 ، زمر / 43 ، یس / 23 از همین دسته آیات هستند.

2 -  آیاتی که شفاعت مورد نظر قوم یهود را رد می کند.

« و ا تقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعة » ( بقره / 48 )

و از روزی بترسید که کسی مجازات دیگری را نمی پذیرد و نه از او شفاعت پذیرفته می شود.

چون نیاکان و اجداد یهود ، پیامبران خدا بودند و معتقد بودند که آنها را شفاعت خواهند کرد و یا می پنداشتند که می توان برای گناهان فدیه و بدل تهیه نمود. (4)

آیه 123 سوره بقره هم ناظر به همین قسم است.

3 -  آیه ای که شفاعت در حق کفار را نفی نموده است.

« و کنا نکذب بیوم الدین حتی اتانا الیقین ، فما تنفعهم شفاعة الشافعین » ( مدثر / 48 ، 47 ، 46 )

( همواره روز جزا را انکار می کردیم تا زمانی که مرگ ما فرا می رسد. از این رو شفاعت شفاعت کننده گان به حال آنها سودی نمی بخشد. )

آیه 254 سوره بقره ناظر بر همین مورد است.

4 -  آیه ای که شفاعت را به خداوند اختصاص داده است.

« مالکم من دونه من ولی و لا شفیع » ( سجده / 4 )

( هیچ سرپرست و شفاعت کننده برای شما جز او نیست. )

آیه 44 سوره زمر نیز بر این مورد تاکید دارد.

5 -  آیاتی که شفاعت را به اذن خدا می داند.

« من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه » ( بقره / 255 )

( کیست که در نزد او ، جز به فرمان او شفاعت کند. )

آیات ( یونس / 3 ، مریم / 87 ، سبا / 23 ، زخرف / 86 ، طه / 109 به شفاعت با اذن خدا تأکید دارد. )

6 -  آیاتی که موانع شفاعت را ذکر می کند.

« ما لظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع » ( غافر / 18 )

( برای ستمکاران دوستی وجود ندارد و نه شفاعت کننده ای که شفاعتش پذیرفته شود. )

7 -  آیه ای که شرایط شفاعت شونده را بیان می کند.

« و لا یشفعون الا لمن ارتضی » ( انبیاء / 28 )

و آنها جز برای کسی که خدا راضی به شفاعت برای او است شفاعت نمی کنند. )

8 -  آیاتی که شرایط شفیع را ذکر کرده است.

« من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه » ( بقره / 255 )

( کیست که در نزد او ، جز به فرمان او شفاعت کند. )

آیه 86 سوره زخرف اشاره به همین مورد دارد.

9 -  آیاتی که بیانگر شفاعت فرشتگان است.

« و قالوا اتخذ الرحمن ولداً سبحانه بل عباد مکرمون ...... و لا یشفع لا لمن ارتضی » ( انبیاء / 28 ، 27 ، 26 )  آیات نجم / 26 ، غافر / 7 ناظر به همین قسم است.

اصل مسلمی که مفسرین برای دستیابی به نظر قرآن در موضوعی ملزم به رعایت می باشند ؛ قرار دادن آیات کنار هم و توجه به صدر و ذیل آیات و شأن نزول آنها می باشد. در این صورت است که مفسر می تواند نظر دقیق در موضوع مورد نظر ارائه کند.

از مجموع آیات ذکر شده در مورد شفاعت و با توجه و عمل به روش مذکور شفاعت بر دو نوع است. شفاعت پذیرفته شده و مقبول و شفاعت قبیح و مردود.

شفاعت پذیرفته شده و مقبول آنست که از خدا شروع می شود و با اذن خدا (ج) به بعضی از افراد که اهل توحید ، صالح و آگاه به احوال مشفوع له بود ه خاتمه می یابد. مسأله مذکور ناشی از لطف و رحمت الهی می باشد.

شفاعت مردود ، شفاعت بت ها است که خداوند (ج) صلاحیت شفاعت برای بت ها را رد کرده است . بت شعور و درک و تشخیص ضرر و زیان ، سود و منفعت را ندارد. موانعی دیگری نیز در مورد شفاعت وجود دارد. مانند اینکه شفاعت برای مشرک و منکر نبوت و معاد هیچ سودی ندارد.

خداوند متعال شفیع را انتخاب می کند و خود انسانها حق انتخاب شفیع را ندارند.

شرایط شفیع :

شفاعت بالاصاله از طرف خداست و مقام شفاعت را خداوند به اولیاء و صلحا به اذن خویش می دهد و هیچ کس بالاستقلال قادر بر شفاعت نیست.

1 -  شفیع اهل توحید باشد.

2 -  شفیع آگاه به احوال مشفوع له یعنی کسی که شفاعت می شود باشد.

این دو مورد در سوره زخرف آیه 86 ذکر شده است.

« و لا یملک الذین یدعون من دونه الشفاعة الا من شهد بالحق و هم لا یعلمون »

مراد از کلمه حق در آیه شریفه دین توحید است و مراد از شهادت به حق معترف بودن به آن دین است . مراد از جمله « و هم یعلمون » چون مطلق آمده آگهی به حقیقت حال کسی است که می خواهد برایش شفاعت کند. پس شفاعت به اصل توحید و حقیقت و حال کسی که شفاعت می شود ؛ مشروط می باشد.

3 -  شرط سومی که در قرآن ذکر شده ، شفاعت باید با اذن خدا (ج) صورت گیرد.

« من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه »

( کیست که در نزد او جز به فرمان او شفاعت کند. )

شرایط شفاعت شونده :

1 -  ایمان

خداوند متعال در سوره طه آیه 82 می فرماید : « و انی لغفار لمن تاب و آمن »

( و هر کسی را که توبه کند و ایمان آورد می بخشم. )

در آیه کریمه یکی از شرایط لازم برای شفاعت و مغفرت ایمان ذکر شده است.

2 -  رضایت خداوند

شفاعت شونده باید مورد پسند و رضایت خداوند (ج) باشد.

« و لا یشفعون الا لمن ارتضی »

( و آنها جز برای کسی که خدا راضی به { شفاعت برای او } است شفاعت نمی کنند. )

مراد از رضایت در اینجا رضایت در دین است. پس کسی که دین خدا را نپذیرفته و یا مشرک است شفاعت سودی به حال او نخواهد داشت.

3 -  عدالت

شخص ظالم و ستمگر نمی تواند مورد شفاعت قرار گیرد. عدل الهی نیز چنین اقتضا می كند « ما لظّالمین من حمیم و لا شفیع یطاع »

( برای ستمكاران ، دوستی وجود ندارد و نه شفاعت كننده ای كه شفاعتش پذیرفته شود. )

موانع شفاعت :

در شفاعت مقبول و حق ، باید موانع شفاعت از سر راه كنار گذاشته شود. در آیات كریمه قرآن بعضی از موانع شفاعت ذكر شده است كه البته موانع شفاعت گسترده میباشد. چه آنكه در روایات امامان معصوم (ع) كه مفسر واقعی قرآن هستند ؛ موانع دیگر هم تصریح شده است.

مواردی از موانع شفاعت در قرآن عبارتند از :

1-  شرك : « ان الله لا یغفر ان یشرك به »

2 -  عدم اعتنا به نماز و توبه پروردگار

3 -  بی توجهی به بیچاره گان محروم در جامعه

4 -  سرگرم كارهای باطل شدن

5 -  نپذیرفتن معاد

موانع چهارگانه در آیات سوره مدثر 42- 48 ذكر شده است.

6 -  ظلم : « ما لظّالمین من حمیم و لا شفیع یطاع » ( غافر / 18 )

نتیجه :

یكی از مباحث قرآنی و عقیدتی شفاعت است كه در آیات متعدد از آن بحث شده است. ایمان به شفاعت ، نقش به سزایی در سوق دادن توجه بشر به رحمت الهی و فراهم شدن زمینه رهایی بشر از قید هوای نفس و ارتكاب گناه دارد. این مسلم است كه قرآن در تعدادی از روایات شفاعت را رد كرده است همانطور كه در این نوشتار كوتاه و مؤجز اشاره شد قوم یهود و مشركان و بت پرستان شرایط شفیع و شفاعت شونده را ندارند و شامل كسانی كه مسلمات دین اسلام را قبول ندارند نیز نمیشود.

خداوند متعال مالك اصلی شفاعت است كه با اذن خودش به انسانهای شایسته مانند ؛ انبیاء و اوتاد دین و صلحا ..... و ملائكه مقام شفاعت را داده است. و بخاطر اینكه شفاعت یك امر بی حساب و گسترده نباشد در قرآن و روایات شرایط و موانع شفاعت ذكر شده است.

 

مآخذ :

1-      اصفهانی ، راغب ، مفردات الفاظ قرآن ، سید غلام رضا خسروی حسینی ، چاپ سوم انتشارات مرتضوی ، تهران ، زمستان 1383 .

2-      طاهری خرم آبادی ، سید حسین ، شفاعت ، چاپ اول ، موسسه بوستان كتاب ، قم ، 1385 ش 103.

3-      فیض كاشانی ، مولی محسن ، تفسیر صافی ، منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات ، بیروت ،  لبنان .

4-      مكارم شیرازی ، ناصر ، تفسیر نمونه ، چاپ بیست و پنجم ، دار الكتب الاسلامیه ، تهران ، بهار 1379 شمسی .

5-      طباطبایی ، سید محمد حسین ، تفسیر المیزان ، چاپ چهارم ، تهران ، 1370 ش.

 

جایگذاری : سید علی منصور مظفری


داستان واره هایی از زنگانی امام رضا علیه السلام

چهارشنبه 28 مهر 1389


امام رضا

زندگانى حضرت امام رضا(ع) پر است از لحظاتى نورانى و شگفت انگیز که دل شیفتگان را مى‏برد . از کتاب «دیوان خدا» نوشته نعیمه دوستدار ـ که بر اساس منابع موثق تدوین یافته ـ چند داستان برگزیده‏ایم که تقدیم عاشقان اهل بیت مى‏کنیم.
نشانه موى پیامبر(ص) صحبت گنجشک با امام (ع) میهمان دوستى امام(ع) ابرهاى سیاه شربت گوارا شما امام من هستید آخرین طواف سؤالى که فراموش کرده بودیم به سوى شهر غربت گلیم کهنه اتاق در یاد مایى کوه و دیگ

*******
نشانه موى پیامبر(ص)

مردى از نوادگان انصار خدمت امام رضا(ع) رسید. جعبه‏اى نقره‏اى رنگ به امام داد و گفت : «آقا! هدیه‏اى برایتان آورده‏ام که مانند آن را هیچ کس نیاورده است». بعد در جعبه را باز کرد و چند رشته مو از آن بیرون آورد و گفت: «این هفت رشته مو از پیامبر اکرم(ص) است. که از اجدادم به من رسیده است». حضرت رضا(ع) دست بردند و چهار رشته مو از هفت رشته را جدا کردند و فرمود: «فقط این چهار رشته، از موهاى پیامبر است».
مرد با تعجب و کمى دلخورى به امام نگاه کرد و چیزى نگفت. امام که فهمید مرد ناراحت شده است، آن سه رشته مو را روى آتش گرفت. هر سه رشته سوخت، اما به محض این که چهار رشته موى پیامبر(ص) روى آتش قرار گرفت شروع به درخشیدن کرد و برقشان چهره مرد عرب را روشن کرد.
 
صحبت گنجشک با امام (ع)

راوى: سلیمان (یکى از اصحاب امام رضا(ع) حضرت رضا(ع) در بیرون شهر، باغى داشتند. گاه‏گاهى براى استراحت به باغ مى‏رفتند. یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم. نزدیک ظهر، گنجشک کوچکى هراسان از شاخه درخت پرکشید و کنار امام نشست. نوک گنجشک، باز و بسته مى‏شد و صداهایى گنگ و نا مفهوم از گنجشک به گوش مى‏رسید. انگار با جیک جیک خود، چیزى مى‏گفت.
امام علیه السلام حرکت کردند و رو به من فرمودند: «ـ سلیمان!… این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد. یک مار سمى به جوجه‏هایش حمله کرده است. زودباش به آن‏ها کمک کن!. ..
با شنیدن حرف امام ـ در حالى که تعجب کرده بودم ـ بلند شدم و چوب بلندى را بر داشتم . آن قدر با عجله به طرف ایوان دویدم که پایم به پله‏هاى لب ایوان برخورد کرد و چیزى نمانده بود که پرت شوم…
با تعجب پرسیدم: «شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه مى‏گوید؟» امام فرمودند: «من حجت خدا هستم… آیا این کافى نیست؟!»
 
میهمان دوستى امام(ع)

راوى: یکى از نزدیکان امام رضا(ع) مرد گفت: «سفر سختى بود. یک ماه طول کشید».
امام رضا (ع) فرمودند: «خوش آمدى!»
ـ « ببخشید که دیر وقت رسیدم. بى‏پناه بودن مرا مجبور کرد که در این وقت شب، مزاحم شما شوم».
امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نکن! ما خانواده‏اى میهمان دوست هسیتم».
در این هنگام روغن چراغ گرد سوز فرو نشست و شعله‏اش آرام آرام کم نور شد. میهمان دست برد تا روغن در چراغ بریزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر کرد. مرد گفت: «شرمنده‏ام! کاش این قدر شما را به زحمت نمى‏انداختم».
امام در حالى که با تکه پارچه‏اى، روغن را از دستش پاک مى‏کرد، فرمودند: ما خانواده‏اى نیستیم که میهمان را به زحمت بیندازیم».
 
ابرهاى سیاه

راوى: حسین بن موسى از شما چه پنهان شک داشتم. نه به شخص امام رضا(ع) نه!… فقط باورم نمى‏شد که واقعا امامان معصوم، بتوانند قبل از اتفاقات از همه چیز اطلاع داشته باشند.
آن روز صبح به همراه امام رضا(ع) از مدینه خارج شدیم.
در راه فکر کردم که چقدر خوب مى‏شد اگر مى‏توانستم امام را آزمایش کنم.
در همین فکرها بودم که امام پرسیدند:
«حسین!… چیزى همراه دارى که از باران در امان بمانى؟!»
فکر کردم که امام با من شوخى مى‏کند، اما به صورتش که نگاه کردم، اثرى از شوخى ندیدم . با تردید گفتم: «فرمودید باران؟! امروز که حتى یک لکه ابر هم در آسمان نیست…»
هنوز حرفم تمام نشده بود که با قطره‏اى باران که روى صورتم نشست، مات و مبهوت ماندم .
سرم را که بالا گرفتم، زبانم بند آمد. ابرهاى سیاه از گوشه و کنار آسمان به طرف ما مى‏آمدند و جایى درست بالاى سر ما، درهم مى‏پیچیدند. بعد از چند لحظه آن قدر باران شدید شد که مجبور شدیم به شهر برگردیم.
 
شربت گوارا

راوى: ابو هاشم جعفرى به سخنان امام گوش مى‏دادم. هوا گرم بود و آفتاب ظهر، شدت گرما را بیش تر مى‏کرد. تشنگى تمام وجودم را فرا گرفته بود. شرم و حیاى حضور امام، مانع از آن شد که صحبتشان را قطع کنم و آب بخواهم. در هیمن موقع امام کلامش را قطع کرد و فرمودند: ـ «کمى آب بیاورید !»
خادم امام ظرفى آب آورد و به دست ایشان داد. امام، براى این که من، بدون خجالت،آب بخورم، اول خودشان مقدارى از آب را نوشیدند وبعد ظرف را به طرف من دراز کردند. من هم ظرف آب را گرفتم و نوشیدم.
نه! نمى‏شد. اصلا نمى‏توانستم تحمل کنم. انگار آب هم نتوانسته بود درست و حسابى تشنگى‏ام را از بین ببرد. تازه، بعد از یک بار آب خوردن درست نبود که دوباره تقاضاى آب کنم. این بار هم امام نگاهى به چهره‏ام کردند و حرفش را نیمه تمام گذاشت: «کمى آرد و شکر و آب بیاورید.»
وقتى خادم براى امام رضا(ع) آرد و شکر و آب آورد، امام آرد را در آب ریخت و مقدارى هم شکر روى آن پاشید. امام برایم شربت درست کرده بود. نمى‏دانم از شرم بود یا از خوشحالى که تشکر را فراموش کردم. شاید در آن لحظه خودم را هم فراموش کرده بودم. با کلام امام رضا(ع) ناخود آگاه دستم به طرف ظرف شربت دراز کردم.
ـشربت گوارایى است. بنوش ابوهاشم!… بنوش که تشنگى‏ات را از بین مى‏برد.
 
شما امام من هستید

راوی: یکى از دوستان ابن ابى کثیر بعد از شهادت امام موسى کاظم (ع)، همه درباره امام بعدى دچار شک و تردید شده بودند. همان سال براى زیارت خانه خدا و دیدار بستگانم به مکه رفتم.
یک روز، کنار کعبه، على بن موسى الرضا(ع) را دیدم. با خود گفتم: «آیا کسى هست که اطاعتش بر ما واجب باشد؟»
هنوز حرفم تمام نشده بود که حضرت رضا (ع) اشاره‏اى کردند و گفتند: «به خداقسم! من کسى هستم که خدا اطاعتش را واجب کرده است».
خشکم زد. اول فکر کردم شاید متوجه نبوده‏ام و با صداى بلند چیزى گفته‏ام. اما خوب که فکر کردم، یادم آمد که حتى لب‏هایم هم تکان نخورده‏اند. با شرمندگى به امام رضا(ع) نگاه کردم وگفتم: «آقا… گناه کردم… ببخشید!… حالا شما را شناختم. شما امام من هستید» .
حرف «ابن ابى‏کثیر» که به این جا رسید نگاهش کردم… بغض راه گلویش را گرفته بود.
 
آخرین طواف

راوى: موفق (یکى از خادمان امام(ع)) حضرت جواد علیه السلام پنج ساله بود. آن سفر، آخرین سفرى بود که همراه با امام رضا (ع) به زیارت خانه خدا مى‏رفتیم. خوب به یاد دارم…
حضرت جواد را روى شانه‏ام گذاشته بودم و به دور خانه خدا طواف مى‏کردیم. در یکى از دورهاى طواف، حضرت جواد خواست تا در کنار «حجر الاسود» بایستیم. اولحرفى نزدم، اما بعد هرچه سعى کردم از جا بلند نشد. غم، در صورت کوچک و قشنگش موج مى‏زد. به زحمت امام رضا(ع) را پیدا کردم و هرچه پیش آمده بود، گفتم. امام، خود را به کنار حجر الاسود رساند. جملات پدر و پسر را خوب به یاد دارم.
ـ «پسرم! چرا با ما نمى‏آیى؟»
«نه پدر! اجازه بدهید چند سؤال از شما بپرسم، بعد به همراه شما مى‏آیم»
«بگو پسرم!»
پدر! آیا مرا دوست دارید؟»
«البته پسرم»
«اگر سؤال دیگرى بپرسم، جواب مى‏دهید؟»
«حتما پسرم»
«پدر!… چرا طواف امروز شما با همیشه فرق دارد؟ انگار امروز آخرین دیدار شما با کعبه است».
سکوت سنگینى بر لب‏هاى امام نشست. یاد سفر امام به خراسان افتادم. به چهره امام خیره شدم. اشک درچشم امام جمع شده بودم. امام فرزندش را در آغوش گرفت. دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و… .
 
سؤالى که فراموش کرده بودیم

راوى: اسماعیل بن مهران من و «و احمد بزنطى» در ده صریا در مورد سن حضرت رضا(#) صحبت مى‏کردیم. از احمد خواستیم که وقتى به حضور امام رسیدیم، یادآورى کند که سن امام را از خودشان بپرسیم.
روزى توفیق دیدار امام، نصیبمان شد. آن موقع، ما، جریان سؤال از سن امام را به کلى فراموش کرده بودیم، اما به محض این که احمد را دید، پرسید:
«احمد!.. چند سال دارى؟»
ـسى و نه سال.
امام فرمود: «اما من چهل و چهار سال دارم».
 
به سوى شهر غربت

راوى: سجستانى روز عجیبى بود. فرستاده مأمون ـ خلیفه عباسى ـ آمده بود تا امام را از مدینه به سوى خراسان روانه کند. چهره و حرکات امام، همه و همه، نشانه‏هاى جدایى بودند. وقتى خواست با تربت پیامبر(ص) وداع کند، چند بار تا کنار حرم رسول خدا رفت و برگشت. انگار طاقت جدایى را نداشت.
طاقت نیاوردم. جلو رفتم و سلام کردم. به خاطر مسافرت و این که قرار بود امام به جاى مأمون در آینده خلیفه شود، به ایشان تبریک گفتم، اما با دیدن اشک امام، دلم گرفت. سکوت تلخى روى لب‏هایم نشست. امام فرمودند:
«خوب مرا نگاه کن!… حرکتم به سوى شهر غربت است و مرگم هم در همان جاست… سجستانى! … بدن من در کنار قبر هارون ـ پدر مأمون ـ دفن خواهد شد».
 
گلیم کهنه اتاق

راوى: نعمان بن سعد کنار امیر المؤمنین على(ع) نشسته بودم. امام نگاهى به من کردند و فرمودند:
«نعمان!… سال ها بعد، یکى از فرزندان من در خراسان با زهر کشنده‏اى شهید خواهد شد. اسم او مثل اسم من، على است. اسم پدرش هم مانند پسر «عمران» ، موسى است. این را بدان ! هر کس که قبر او را زیارت کند، خدا تمام گناهان قبل از زیارتش را خواهد بخشید… به خاطر پسرم على».
حرف امام که تمام شد، سکوت کردم و به گلیم کهنه اتاق خیره شدم. با خودم گفتم: «این درست !… اما من چرا گناه کنم که به خاطر بخشش، امام رضا علیه السلام را زیارت کنم؟ باید به خاطر دلم و براى محبتم به اهل بیت(ع) او را زیارت کنم».
به امام نگاه کردم. انگار با لبخندش حرفم را تأیید مى‏کرد.
 
در یاد مایى

راوى عبد الله بن ابراهیم غفارى تنگ دست بودم و روزگارم به سختى مى‏گذشت.
یکى از طلبکارهایم براى گرفتن پولش مرا در فشار گذاشته بود. به طرف صریا حرکت کردم تا امام رضا(ع) را ببینم. مى‏خواستم خواهش کنم که وساطت کنند از او بخواهد که مدتى صبر کنند.
زمانى که به خدمت امام رسیدم، مشغول صرف غذا بودند. مرا هم دعوت کرد تا چند لقمه‏اى بخورم. بعد از غذا، از هر درى سخن به میان آمد و من فراموش کردم که اصلا به چه منظورى به صریاء آمده بودم. مدتى که گذشت، حضرت رضا(ع)، اشاره کردند که گوشه سجاده‏اى را که در کنارم بود، بلند کنم. زیر سجاده، سیصد و چهل دینار بود. نوشته‏اى هم کنار پولها قرار داشت. یک روى آن نوشته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، على ولى الله». و در طرف دیگر آن هم این جملات راخواندم: «ما تو را فراموش نکرده‏ایم. با این پول قرضت را بپرداز! بقیه‏اش هم خرجى خانواده‏ات است».
 
کوه و دیگ

راوى: اباصلت هروى همراه امام وارد «مرو» شدیم. نزدیک «ده سرخ» توقف کردیم. مؤذن کاروان، نگاهى به خورشید کرد و رو به امام گفت: «آقا! ظهر شده است».
امام پیاده شدند و آب خواستند. نگاهى به صحرا کردیم. اثرى از آب نبود. نگران بر گشتیم . اما ازتعجب زبانمان بند آمد. امام با دست‏شان مقدارى از خاک را گود کرده بود و چشمه‏اى ظاهرشده بود.
وارد «سناباد» شدیم. کوهى نزدیک سناباد بود که از سنگ آن، دیگ‏هاى سنگى مى‏ساختند. امام به تخته سنگى از کوه تکیه دادند و رو به آسمان گفتند:
«خدایا!… غذاهایى را که مردم با دیگ‏هاى این کوه مى‏پزند، مورد لطفت قرار ده و به این غذاها برکت عطا کن!»
فکر مى‏کنم خدا به برکت دعاى امام، به کوه، نظر خاصى کرد. چون امام خواستند که از آن روز به بعد، غذایشان را فقط در دیگ‏هایى بپزیم که از سنگ آن کوه ساخته شده باشد.
روز بعد، پس از کمى استراحت، امام به طرف محلى که «هارون» ـ پدر مأمونـ در آن دفن شده بود، حرکت کردند. مأموران حکومتى جار زدند که امام مى‏خواهد قبر هارون را زیارت کند، اما امام با یک حرکت ساده نقشه‏هاى مأموران را نقش بر آب کرد. آن حرکت هم این بود که کنار قبر هارون ایستادند و با انگشت، خطى در کنار قبر، کشیدند. بعد رو به ما فرمودند :
ـ این جا قبر من خواهد شد… شیعیان ما به این جا خواهند آمد و مرا زیارت خواهند کرد … و هرکس به دیدار قبرم بیاید، خدا لطفش را شامل حال او خواهد کرد.
بعد رو به قبله ایستادند و نماز خواندند و با سجده‏اى طولانى، چیزهایى را زیر لب زمزمه کردند. اشک در چشمم جمع شده بود.
 
منبع:
مجله هنر دینى ،شماره


تسبیح موجودات در قرآن كریم

سه شنبه 6 مهر 1389


طرح یك سوال

تسبیح به چه معناست؟

كیفیت تسبیح موجودات

در علوم تجربی، موجودات (هر شیئی كه لباس هستی و وجود بر تن دارد) از دو حال خارج نیست؛ یا زنده است، یاغیر زنده؛ معیار زنده بودن، مشاهده آثار حیات- نظیر: تنفس، تغذیه و حركت- است و هر چه كه فاقد این صفات باشد غیر زنده محسوب می شود. اما در فرهنگ قرآن، ملاك زنده بودن و حیات با آنچه كه دانشمندان علوم تجربی می گویند كاملاً فرق دارد. در قرآن كریم، میزان بهره مندی از خشیت الله، معیار زنده بودن است. قرآن، زنده بودن را به حیات دل منوط می داند و حیات دل را در گرو خشیت الهی معرفی می كند. كلام الهی، حیات را به تندرستی و تنومندی و سلامتی جسم و حركت و تغذیه و تنفس و غیره نمی داند و چنین موجودی- اعم از انسان و یا غیر انسان- در دیدگاه قرآن، زنده نیست. بلكه،قرآن خشیت را علامت حیات قلب و قساوت را ممات آن می داند. مانند این آیه: "الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق ولا یكونوا كالذین اوتواالكتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم و كثیر منهم فاسقون(1). آیا وقت آن نرسیده كه گروندگان [ظاهری از باطن بگروند] دل هایشان به یاد خدا خاشع گردد و به آنچه از حق نازل شد، بذل توجه كنند و مانند كسانی كه پیش از این برایشان كتاب آسمانی تورات آمد نباشند سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت [و خداوند را فراموش كردند] و قلبهایشان قساوت پیدا كرد و بسیاری از آنها فاسق و نابكارند".

روشن است كه اگر یاد خداوند در عمق جان قرار گیرد و همچنین در آیاتی كه بر پیامبر(ص) نازل شده است به درستی تدبر شود مایه خشوع می گردد، ولی قرآن گروهی از مومنان را در اینجا سخت ملامت می كند كه چرا در برابر این امور خاشع نمی شوند و چرا همچون بسیاری از امت های پیشین گرفتار غفلت و بی خبری (همان غفلتی كه نتیجه آن قساوت دل و همان قساوتی كه ثمره آن فسق و گناه است!) شده اند؟

این آیه از آیات تكان دهنده قرآن مجید است، قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار می دهد و پرده های غفلت را می درد. در طول تاریخ، افراد بسیار آلوده ای را می بینیم كه با شنیدن آن چنان تكان خوردند كه در یك لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند و حتی بعضاً در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند­(2). از آن جا كه زنده شدن قلبهای مرده با ذكر الهی و پیدا كردن حیات معنوی در پرتو خشوع و خضوع در مقابل قرآن، شباهت زیادی به زنده شدن زمین های مرده به بركت قطرات حیاتبخش باران دارد در ادامه این آیه می افزاید: "اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها، بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده می كند".

"قد بینا لكم الایات لعلكم تعقلون(3). ما آیات خود را برای شما بیان كردیم شاید اندیشه كنید".

در حقیقت، این آیه هم اشاره ای است به زنده شدن زمین های مرده به وسیله باران و هم زنده شدن دل های مرده به وسیله ذكر الله و قرآن مجید كه از آسمان وحی بر قلب پاك محمد(ص) نازل شده و هر دو شایسته تعمل و تدبر(4) ( تعقل در آیات خلقت و تدبر در آیات وحی) است.

خداوند متعال خشوع را- كه زاییده خشیت الهی است- در مقابل قساوت قرار می دهد. حیات قلوب- را كه در سایه ذكر الله به دست می آید- خشوع نامیده و ممات دل ها را به خاطر اعراض از یاد و ذكر حق حاصل می شود، قساوت می نامد؛یعنی قساوت نتیجه اعراض و غفلت و بی خبری از یاد خداست.

دلیل این كه خشوع، زاییده خشیت الهی است، آیه 21 سوره حشر است كه می فرماید. "لو انزلنا هذاالقرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم یتفكرون؛ اگر ما این قرآن عظیم الشان را بر كوه نازل می كردیم مشاهده می كردی كه كوه از ترس و خشیت الهی، خاشع و ذلیل و متلاشی می گشت و این امثال را برای مردم بیان می كنیم باشد كه اهل عقل و تفكر باشند". اگر اهل عقل و فكرت باشیم به خوبی متذكر این حقیقت خواهیم شد كه وقتی قرآن و ذكر و یاد حق، بر كوه نازل می شود، حیات پیدا می كند و زنده می شود و از شدت درك و شعور، از این كه نمی تواند ظرفیت تحمل این بار سنگین را داشته باشد، خاشع می شود. یعنی كوه در سایه ذكر خدا، آثار حیات را از خودش نشان می دهد و آن چیزی نیست جز خشوع در برابر قرآن و خداوند متعال(5).

از نظر قرآن، همه موجوداتی كه به ذكر و یاد خدا مشغولند، زنده اند حتی سنگ و سایر جامداتی كه از نظر علوم تجربی در صف غیر زنده ها قرار می گیرند؛ لذا دل های كافران و فاسقان به خاطر اعراض از یاد خدا، چنان قساوتی پیدا می كنند كه از سنگ هم بدتر و حتی سخت تر می شوند، چرا كه سنگها زنده اند، چون از آنها آب حیات جاری است و برخی از آنها از شدت خشیت الهی، فرو می افتند و خاضعانه پیشانی بر آستان قدس ربوبی می سایند: "ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهی كالحجارة او اشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله و ما الله بغافل عما تعملون(6). بعد از این ماجراها و دیدن این گونه آیات و معجزات و عدم تسلیم در برابر آنها، دل های شما سخت شد همچون سنگ یا سخت تر، چرا كه پاره ای از سنگ های می شكافد و از آن نهرها جاری می شود یا لااقل بعضی از آنها شكاف می خورد و قطرات آب از آن تراوش می نماید و گاه پاره ای از آنها (از فراز كوه) از خوف و خشیت خدا فرو می افتد و خداوند از آنچه انجام می دهید غافل نیست".

این كه خداوند متعال لفظ "و ان منها" (و بعضی از آنها) را آورده، اشاره ای است به این نكته كه جمادات و نباتات و هر صنفی از موجودات- اعم از انسان و غیر انسان- همگی دارای شعورند منتها درجات این شعور متفاوت است و در سایه این شعور، عظمت و ابهت ساحت عظیم الهی را درك می كنند و از شدت خوف و خشیت از هیمنت و جلالت الهی، فرو می غلتند و خاشع می شوند و در برابر قدرت لایزال خالق و پروردگار بی همتایشان به خود می لرزند.(7)

این هبوط و خشوع درعین حال كه آثار حیات و زنده بودن آنهاست، نشان دهنده شعور و آگاهی آنها نسبت به عظمت رب العالمین است؛ زیرا خشوع و هبوط در برابر یك قدرت برتر در سایه شعور و آگاهی به دست می آید و هر چه این آگاهی و معرفت بیشتر باشد، میزان خشوع نیز فزونی می یابد و در این میان بدترین جنبنده ها، كافرانی هستند كه به خدا ایمان نیاورده و متذكر آیات حق نمی شوند و همچون كر و لال هایی هستند كه تعقل نمی ورزند و بهره ای از شعور و عقل ندارند و یا اگر دارند از آن بهره نمی جویند: "ان شرالدواب عندالله الصم البكم الذین لایعقلون(8)" و

"ان شرالدواب عندالله الذین كفروا فهم لایومنون(9)".

با مقایسه این دو آیه و تدبر در آنها، این نكته معلوم می شود كه كافران همان كر و لال هایی هستند كه عقل خود را به كار نمی گیرند؛ بدترین جنبنده های مرده ای كه به خاطر اعراض از ذكر حق و ایمان به آن، حیات قلوب خود را از دست داده و سنگدل شده اند و در صف بدترین موجودات قرار دارند، چرا كه حتی سخت ترین و بی جان ترین اشیاء، نظیر سنگ هم از همان درجه و مقدار شعوری كه بهره مند است، استفاده كرده و قدرت و آیات الهی را دریافته، از عظمت آنها بر خود می لرزد(10) و متلاشی می شود:

"لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله".

تمامی موجودات- اعم از جاندار و بی جان- مراتبی از شعور و آگاهی را دارند. ولی انسان دارای مرتبه ای بالاتر از شعور و فهم است. هر كدام از آنها كه از موهبت شعور و فهم خودش استفاده كرده و عظمت خالق و آیات او را درك كند، خاشعانه و خاضعانه در مقابل ساحت الهی سر فرود می آورد، از خشیت خداوند ترس و خوف پیدا می كند و در زمره زندگان- و نه مردگان و اموات- محسوب می شود.

طرح یك سوال

نوبت به طرح این سوال می رسد كه منظور از تسبیح موجودات چیست، موجودات به چه كیفیتی و چگونه خداوند متعال را تسبیح می گویند و آیا  اصلاً تمام موجودات تسبیح می گویند یا تسبیح گویی فقط خاص نوع بشر است و آیا این تسبیح به زبان حال است یا به زبان قال؟

پاسخ همه این پرسش ها در سور مسبحات- كه از سوره اسراء شروع می شود و به ترتیب به سور: حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و در نهایت به سوره اعلی ختم می شود- موجود است. بارزترین آیه ای كه به صورت كامل به تمامی این سوالات پاسخ می دهد، آیه 46 از سوره اسراء می باشد. دراین آیه آمده است:

"تسبح له السموات السبع والارض ومن فیهن و ان من شیء الا یسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبیحهم انه كان حلیماً غفوراً؛ هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست همه به تسبیح و ستایش خدا مشغولند و موجودی نیست جز آن كه ذكرش، تسبیح و ستایش اوست، لیكن شما تسبیح آنها را درك نمی كنید. همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است".

ناگفته پیداست كه این آیه به وضوح نشان می دهد: عالم شگرف هستی با آن نظام عجیبش، با آن همه رازها و اسرار، با آن عظمت خیره كننده و با آن ریزه كاریهای حیرت زا، همگی "تسبیح و حمد" خدا می گویند. آیه "وان من شیء الا یسبح بحمده؛ و موجودی نیست جز آن كه ذكرش تسبیح و ستایش اوست". چنان آشكارا و عیان به تسبیح همه موجودات كه تحت همه موجودات كه تحت عنوان "شیء" قرار بگیرند- اعم از جاندار و بی جان- دلالت می كند كه نیازی به بحث و گفت وگو ندارد و ظهور معنای "و ان من شیء" در مورد تمام آنچه كه لباس هستی به تن دارد، كاملاً قطعی و یقینی است.

تسبیح به چه معناست؟

اما تسبیح به چه معناست؟ تسبیح یعنی منزه دانستن ذات كامل الهی از هر چه عیب و نقص است. اما آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم؛ لیكن شما تسبیح آنها را نمی فهمید". حاوی نكات جالبی است كه ما را در رسیدن به كیفیت تسبیح موجودات یاری می كند.

كسانی كه در سایه انس با روح قرآن و الفت با زبان آن، با اسلوب بیان قرآن، آشنا شده اند به خوبی می فهمند كه آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" حاوی معنای سرزنش و نكوهش انسان است(11). سرزنش به خاطر این كه او، علی رغم داشتن توانایی فهم و درك تسبیح تمامی موجودات، باز هم از درك تسبیح آنها، عاجز است.این نكته را می توان از لحن خطاب و از كلمه "لكن" فهمید، یعنی قرار و معمول این است كه انسان با بصیرت پرده های غفلت را از پیش روی دیدگان قلبش كنارزده است تا بتواند تسبیح سایر موجودات را درك كرده و خود نیز همگام و هماهنگ با آنها به تسبیح ذات اقدس الهی بپردازد، ولی دل های تیره و تار- كه در سایه گناهان، بینایی و بصیرت خود را از دست داده و پرده های ضخیم بی خبری روی آنها را پوشانده است- قادر به درك ثنا و تسبیح موجودات نیستند و جمله "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" نكوهش و نوعی سرزنش نسبت به چنین انسان هایی است كه اتفاقاً اكثریت مردمان را تشكیل می دهند.

"و ان كثیراً من الناس عن آیاتنا لغافلون؛ و همانا بسیاری از مردم از آیات و نشانه های ما غافلند". با این آیه "ولكن لا تفقهون..." خداوند متعال، مخاطبین را متوجه این نكته می كند كه آنها از اطراف خود و از تسبیح موجودات كاملاً غافلند، در حالی كه به آنها قدرت درك تسبیح موجودات، عطا شده بود ولی در سایه خمول فطرت - بی نشانی فطرت - و عدم توجه به آیات الهی و اصرار بر گناه، پرده های  غفلت چشم های دلشان را كور و گوششان را از شنیدن تسبیح موجودات، كر نمود. "و فی آذانهم و قرا". آری كسانی كه در سایه تهذیب نفس و تزكیه آن، روح و دل خود را صفا و جلا داده اند آیات الهی و تسبیح موجودات را به گوش دل می شنوند و با تمامی وجود درك می كنند. در همین دنیا و قبل از فرا رسیدن مرگ، پرده ها را كنار زده و باطن حقیقی دنیا و "ما فیها" را به چشم دل نظاره می كنند؛ برای چنین كسانی، مرگ چیزی را عوض نمی كند، بلكه پلی است از یك مرحله زندگی به مرحله دیگر، "لقد كنت فی غفلة من هذا فكشفنا عنك غطائك فبصرك الیوم حدید(12). به تحقیق در بی خبری بودی پس بر انداختیم از تو، پرده تو را پس دیده ات امروز تیز است و همه چیز را دقیق می بیند."

اما دلیل دوم بر این كه لحن خطاب آیه "ولكن لاتفقهون تسبیحهم". لحن سرزنش آلودی است، این است كه خداوند نفرمود "ولكن لن تفقهوا تسبیحهم" بلكه فرمود "لا تفقهون" یعنی شما می توانستید تسبیح موجودات را بفهمید، از آن محفوظ شده و متذكر شوید، ولی متاسفانه نمی فهمید. درحالی كه خطاب "ولكن لن تفقهوا..." خطاب سرزنش و نكوهش نیست زیرا در این صورت معنا این می شود كه "ولكن شما هرگز قادر به درك تسبیح آنها نیستید" یعنی از همان اول، به شما گیرنده خاصی مبنی بر درك تسبیح موجودات عطا نشده و از آن جهت شما شایسته سرزنش نیستید. ادامه آیه یعنی "انه كان حلیماً غفوراً. همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است" دلیلی بر مدعای ماست چرا كه خداوند متعال می فرماید: حالا كه شما از درك تسبیح موجودات غافل و بی خبر هستید و علی رغم توانایی تان به خاطر گناه و معصیت این قدرت را از دست داده اید، باز خداوند نسبت به این كردار و غفلت شما، بسیار بردبار است، در توبه همیشه باز و او بسیار آمرزنده است.

كیفیت تسبیح موجودات

در مقام پاسخ به این سوال كه "موجودات به چه نحوی پروردگار خود را تسبیح می گویند؟" باید بگویم كه تسبیح موجودات به زبان قال است نه حال؛ زیرا اگر بپذیریم كه تسبیح آنها به زبان حال است یعنی هر موجودی، در موجودیت خودش و این كه لباس هستی و وجود بر تن دارد، بر خالق خود دلالت می كند و همین موجودیت آن شیء، تسبیح اوست، آن وقت این ادعای ما با آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" سازگار نیست و منافات دارد، زیرا اگر نحوه تسبیح موجودات را به این معنی بگیریم، همه با درك این واقعیت، به چگونگی و كیفیت تسبیح موجودات پی برده ایم، در حالی كه آیه قرآن به وضوح نشان می دهد "شما تسبیح آنها را نمی فهمید"؛ پس تسبیح موجودات نباید به زبان حال باشد چون چنین تسبیحی را همه می فهمند، بلكه كیفیت تسبیح موجودات باید به گونه ای باشد كه فقط عده ای خاص- كه مورد عنایت و توجه خاص الهی هستند- بتوانند آن را درك كنند. یعنی اولیاء خدا و كسانی كه سالك راه حقند. در این راه به تهذیب و تزكیه نفس پرداخته و به مرتبه و منزلی از منازل عرفان رسیده اند كه قادرند تسبیح موجودات را كاملاً بشنوند و بدان واقف شوند.

پس موجودات و هر آنچه كه در آسمان ها و زمین است و هر آنچه كه می توان بر آن نام "شیء" نهاد، همه تسبیح گوی ذات اقدس الهی هستند و این تسبیح را به زبان قال یعنی به همان زبانی كه ما با هم تكلم می كنیم- ولی با كیفیت و با قوانین خاص خودش- انجام می دهند(13).

نمونه هایی از این دست- كه در آن معصومین و اولیاء خدا(ع) تسبیح موجودات را كاملاً می شنیده و بدان اعتراف می كردند- زیاد داریم و سر گذشت عارفان واصلان نیك سیرتی كه به خاطر صفای باطن، تسبیح درخت و سجده آن را دیده و درك كرده اند، در كتب موثق ذكر گردیده است. "والنجم و الشجر یسجدان(14) ؛ و گیاه و درختان هم به سجده او سر به خاك اطاعت نهاده اند".

این ادعا كه موجودات به زبان خاص خود با هم تكلم می كنند ولی ما از درك آن عاجزیم، قابل اثبات است؛ زیرا نمونه ای از چنین مكالماتی در سوره نمل آمده است. در این سوره، سخن گفتن پرندگان همچون هدهد و حشراتی همچون مورچه با سلیمان، ذكر شده است: "و قال یا ایها الناس علمنا منطق الطیر(15) . سلیمان گفت: ای مردم به ما سخن گفتن پرندگان تعلیم شده است". این آیه به وضوح نشان می دهد كه درك و فهم سخن پرندگان و به تبع آن، تسبیح موجودات، یك امر توفیقی و عنایتی خاص از جانب خداوند متعال به بندگان خالص خود می باشد. در جای دیگری از این سوره (نمل) می خوانیم: "حتی اذا اتوا علی واد النمل قالت نملة یا ایها النمل ادخلوا مساكنكم لا یحطمنكم سلیمان و جنوده و هم لایشعرون؛ سلیمان با لشگر عظیم خود حركت كرد تا به سرزمین مورچگان رسیدند، در این جا مورچه ای (از مورچگان، همنوعان خود را مخاطب ساخت و) گفت: ای مورچگان! داخل لانه های خود شوید تا سلیمان و لشكریانش شما را پایمال نكنند در حالی كه نمی فهمند"!

"فتبسم ضاحكاً من قولها و قال رب اوزعنی ان اشكرنعمتك التی انعمت علی و علی والدی؛ سلیمان از شنیدن این سخن مورچه تبسم كرد و خندید و گفت: پروردگارا! راه و رسم شكر نعمت هایی را  كه بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای، به من الهام فرما".

آری نظام هستی با آن عظمت شگرفش و با آن همه رازها و اسرار، جملگی تسبیح و حمد خدا می گویند. پس ما هم به حكم آیه شریفه "یا ایها الذین آمنوا ذكروا الله ذكراً كثیراً، و سبحوه بكرة و اصیلاً (16)؛ ای اهل ایمان، ذكر حق و یاد خدا (به دل و زبان) بسیار كنید و دائم صبح و شام به تسبیح و تنزیه ذات پاكش بپردازید". هر صبح و شام همراه با طبیعت و آنچه كه در آن است و هماهنگ با سایر موجودات، به تسبیح ذات اقدس الهی می پردازیم كه:

نه این است شرط آدمیت  كه همه تسبیح گویند و تو خاموش.

پی نوشت ها:

1- سوره حدید/16.

2- تفسیر منهج الصادقین، ج 9، ص182/ تفسیر اثنی عشری، ج13، ص28.

3- سوره حدید/17.

4- كشف الحقائق، ج 3، ص511/  تفسیر عاملی، ج 8، ص179/ تفسیر نمونه، ج 23، ص 338؛ المیزان، ج 19، ص185.

5- المیزان، ج 19، ص254/ مجمع البیان، ج 5، ص 266/ تقریب القرآن،ج 28، ص 58/ من وحی القرآن، ج 22، ص154.

6- سوره بقره/ 74.

7- كشف الحقائق، ج1، ص 47؛ تفسیر گازر، ج 1، ص107؛ مواهب علیه ج 1، ص 21؛ نورالثقلین، ج 1، ص90/ المیزان، ج1، ص204.

8- سوره انفال/22.

9- سوره انفال/55.

10- المیزان، ج 13، ص127/ تقریب القرآن، ج 15، ص 50.

11- من وحی القرآن، ج 14، ص 137/ المیزان ج 13، ص127.

12- سوره ق/22.

13- المیزان، ج19، ص 164.

14- سوره الرحمن/6.

15- سوره نمل/16.

16- سوره احزاب/41- 42.


دعای هر روز ماه مبارک رمضان ترجمه فارسی

شنبه 30 مرداد 1389

دعای روز یازدهم

خداوندا در این روز احسان و نیکویی را محبوب من وفسق ومعاصی را ناپسند من قرار ده ودر این روز خشم وآتش قهرت را به من حرام گردان به یاری خود ای فریاد رس فریاد رسان .

 

 

دعای روز دوازدهم

خدایا در این روز مرا به زیور ستر وعفت نفس بیارای وبه جامه قناعت وکفاف بپوشان وبه کار عدل وانصاف بدار واز هر چه ترسانم مرا ایمن ساز به نگهبانی خود ای نگهدار وعصمت بخش خدا ترسان عالم .

 

 

دعای روز سیزدهم

خدایا در این روز مرا از پلیدی وکثافات هوای نفس وگناهان پاک ساز وبر حوادث خیر وشر وقضا ، قدرت صبر وتحمل عطا کن وبر تقوی وپرهیزگاری ومصاحبت نیکوکاران عالم موفق دار ، به یاری خود ای مایه شادی واطمینان خاطر مسکینان .

 

 

دعای روز چهاردهم

خدایا در این روز مرا به لغزشهایم مؤاخذه مفرما وعذر خبط وخطایم بپذیر ومرا هدف تیرهای وآفتهای عالم قرارر مده به حق عزت وجلالت اب عزت بخش اهل اسلام .

 

 

دعای روز پانزدهم :

خدایا در این روز طاعت بندگان خاشع وخاضع نصیب من گردان و شرح صدر مردان فروتن خدا ترس را به من عطا فرما ، به حق امام بخشی خود ای ایمنی دلهای ترسان .

 

 

دعای روز شانزدهم:

خدایا در این روز مرا به موافقت " اعمال وافکار" نیکان عالم موفق بدار واز رفاقت اشرار جهان دور گردان و مرا در این بهشت دارالقرار به رحمتت منزل ده , به حقّ الهّیت ومعبودیت ای خدای عالمیان.

 

 

دعای روز هفدهم:

ای خدا مرا در ای روز به اعمال صالحه راهنمایی کن وحاجتها و آرزوهایم را بر آورده ساز ای کسی که نیازمند به شرح وسئوال بندگان نیستی, ای خدایی که ناگفته به حاجات وبه سرائر خلق آگاهی بر محمد و آل اطهار او درود فرست.

 

 

دعای روز هیجدهم:

خداوندا مرا در این روز برای برکات سحرها بیدار ومتنبه ساز ودلم را به روشنی انوار سحر منوّر گردان و تمام اعضاء وجوارهم را برای آثار وبرکات این روز مسخّر فرما به حق نور جمال خود ای روشنی بخش دلها عارفان .

 

 

دعای روز نوزدهم:

خدایا در این روز بهره مرا از برکاتش وافر گردان وراهم را به سوی خیراتش سهل وآسان ساز واز حسنات مقبول آن مرا محروم مسازای راهنمای به سوی دین حق وحقیقت آشکار.

 

 

دعای روز بیستم:

خداوندا در این روز درهای بهشتها را به روی من بگشا ودرهای آتش دوزخ را ببند مرا توفیق تلاوت قرآن عطا فرما ، ای فروز آورنده وقار وسکینه بر دلهای اهل ایمان.


فواید روزه ماه مبارک رمضان

پنجشنبه 21 مرداد 1389

روزه و علم (فواید روزه)

 
(فواید روحی و جسمی روزه (1
روزه فواید جسمی و روحی فراوان دارد، شفابخش جسم و توان بخش جان است، پاک کننده آدمی از رذایل حیوانی است، در ساختن فرد صالح و اجتماع بسامان بسیار موثر بوده و در تذهیب و تزکیه نفس و رهاندن انسان از روزمره پگی و واماندگی در نیاز های تن تأثیر بسزایی دارد.
 
 
(فواید روحی و جسمی روزه (2
«صبر» از خصایلی است که در اخلاق اسلام بر آن بسیار تأکید شده است ، انسان مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی خویش در راه هدفهایی مبارزه میکند و با مشکلاتی نیز روبرو است بدون خصلت صبر، پیروزی بر مشکلات و رسیدن به هدفها آسان نیست
 
 
عبادت به اضافه سلامت
شیوه زندگی در ماه رمضان شکل دیگری است. این یک ماه با 11 ماه دیگر سال فرق دارد. برنامه زندگی از روال عادی و روزمره خارج می‌شود. برنامه خواب و خوراک و استراحت و زمان دید و بازدید‌های خانوادگی تغییر می‌کند.
 
 
سابقه درمانی روزه
اگرچه بهره گیری از روزه به عنوان یکی از شاخه های طب آلترنیتیو، شیوهٔ نسبتاً جدیدی است که به تازگی در اکثر جوامع غربی پذیرفته شده، اما روزه از دیرباز مورد توجه بوده و از آن در متون بسیاری از قبیل قرآن، انجیل، کتاب های چین باستان و یونان، بسیار یاد شده است
 
 
(روزه درمانی در کلام امام علی (ع) (1
روزه تشریع و اختراع بزرگ خداوند است و قدمت طولانی دارد . از تورات و انجیل فعلی برمی آید که روزه، در میان یهود ونصاری و ملل دیگر مرسوم و معمول بوده است .
 
 
(روزه درمانی در کلام امام علی (ع) (2
امام علی (ع) می فرمایند: ان افضل ما توسل به المتوسلون الی الله سبحانه الایمان به و برسوله . . .؛ همانا بهترین چیز که نزدیکی خواهان به خدای سبحان بدان توسل می جوید، ایمان به خدا و پیامبر، و جهاد در راه خداست، که موجب بلندی کلمه مسلمانی است
 
 
تاثیر روزه بر کاهش و افزایش وزن
ماه رمضان و روزه داری با تغییر رژیم معمول روزانه و وعده های غذایی، در دریافت میزان انرژی روزانه تغییراتی به وجود می آورد. گذشته از تغییر زمان وعده ها،مواد غذایی که در این ماه وارد الگوی مصرف روزانه می شوند نیز تغییراتی را در همین روند ایجاد می کنند
 
 
روزه درمانی
روزه از دیرباز در میان ملل گذشته وجود داشته است و مردم از اثرات شفابخش آن آگاهی داشته اند، مخصوصا در میان کشورهایی چون هندوستان و مصر در میان آثار باقیمانده از آنها تاکیدات عجیبی نسبت به روزه گرفتن به افراد جامعه شده است.
 
 
رژیم لاغری مناسب در ماه رمضان
بسیاری از افراد چاق به منظور لاغر شدن تحت رژیم های درمانی هستند و با آمدن ماه مبارك رمضان دچار سردرگمی می شوند. به طوری كه از یك طرف یكسری محدودیت های ویژه غذایی در محدوده های خاص زمانی داشتند و حال می بینند كه در ماه مبارك این زمان بندی ها به هم می خورد
 
 
(اهمیت علمی روزه (1
ارتباط بین دین با علم ، ارتباطی ناگسستنی است . چرا كه خداوند متعال پدید آورنده آن می باشد و با آفرینش كون و مكان ، ظهور و بروز علم در كنار دین نیز ضروری می نماید . بنابراین هم دین و هم علم ، دو حقیقتی هستند كه به ثبوت آفرینش منجر می شوند
 
 
(اهمیت علمی روزه (2
ارتباط بین دین با علم ، ارتباطی ناگسستنی است . چرا كه خداوند متعال پدید آورنده آن می باشد و با آفرینش كون و مكان ، ظهور و بروز علم در كنار دین نیز ضروری می نماید . بنابراین هم دین و هم علم ، دو حقیقتی هستند كه به ثبوت آفرینش منجر می شوند
 
 
(اهمیت روزه از دیدگاه پزشكی (1
شهید دكتر سید رضا پاك نژاد در مجموعه ای كه " اولین دانشگاه و آخرین پیامبر" نام دارد و رساله دوره دكترای ایشان بوده، مطالب جالبی در مورد نكات بهداشتی و تربیتی اسلام متذكر شده اند. این شهید بزرگوار، بهره ای كه از دانش پزشكی داشتند،
 
 
(اهمیت روزه از دیدگاه پزشكی (2
متن اصلیهمان گونه كه تنفس عمیق یكنوع تازه كردن هوای در ریه هاست روزه نیز یك تازه كردن مواد غذایی در بدن می باشد. تنفس عمیق برای شستشوی هوای داخل بدن و روزه برای شستشوی الكترولیت ها و عصاره های غذائی بین بافتی است.
 
 
(اهمیت روزه از دیدگاه پزشكی (3
مسلمانی را در نظر آورید كه یازده ماه تمام بدون وقفه نوها ببدنش وارد شده اند، ورود تازه ها از روی قاعده علمی و نظم بهداشتی نیست و برعكس خروج كهنه ها و فاسدها كه بوسیله ریه، كلیه، كبد و پوست و... انجام می گیرد بحساب و نظم است.


دعای هر روز ماه مبارک رمضان با ترجمه فارسی

چهارشنبه 20 مرداد 1389

دعاى روز اول ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

 اللهمَ  اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ.

خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى وقیام وعبادتم در آن قیام شب زنده داران وبیدارم نما در آن از خواب بى خبران وببخش به من جنایتم را در این روز اى معبود جهانیان ودر گذر از من اى بخشنده جنایات كاران.

دعاى روز دوم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الى مَرْضاتِكَ وجَنّبْنی فیهِ من سَخَطِكَ ونَقماتِكَ ووفّقْنی فیهِ لقراءةِ آیاتِكَ برحْمَتِكَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین.

خدایا نزدیك كن مرا در این ماه به سوى خوشنودیت وبركنارم دار در آن از خشم وانتقامت وتوفیق ده مرا در آن براى خواندن آیات قرآن به رحمت خودت اى مهربانترین مهربانان.

 

دعاى روز سوم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقنی فیهِ الذّهْنَ والتّنَبیهَ وباعِدْنی فیهِ من السّفاهة والتّمْویهِ واجْعَل لی نصیباً مِنْ كلّ خَیْرٍ تُنَزّلُ فیهِ بِجودِكَ یا أجْوَدَ الأجْوَدینَ.

خدایا روزى كن مرا در آنروز هوش وخودآگاهى را ودور بدار در آن روز از نادانى وگمراهى وقرار بده مرا بهره وفایده از هر چیزى كه فرود آوردى در آن به بخشش خودت اى بخشنده ترین بخشندگان.

 

دعاى روز چهارم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِكَ واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُكْرَكَ بِكَرَمِكَ واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْكَ وسِتْرِكَ یـا أبْصَرَ النّاظرین.

خدایا نیرومندم نما در آن روز به پا داشتن دستور فرمانت وبچشان در آن شیرینى یادت را ومهیا كن مرا در آنروز راى انجام سپاس گذاریت به كـرم خودت نگهدار  مرا در این روز به نگاه داریت وپرده پوشى خودت اى بیناترین بینایان.

 

دعاى روز پنجم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ من المُسْتَغْفرینَ واجْعَلْنی فیهِ من عِبادَكَ الصّالحینَ القانِتین واجْعَلْنی فیهِ من اوْلیائِكَ المُقَرّبینَ بِرَأفَتِكَ یا ارْحَمَ الرّاحِمین.

خدایا قرار بده در این روز از آمرزش جویان وقرار بده مرا در این روز از بندگان شایسته وفرمانبردارت وقرار بده مرا در این روز ازدوستان نزدیكت به مهربانى خودت اى مهربان ترین مهربانان.

 

دعاى روز ششم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ لا تَخْذِلْنی فیهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِتِكَ ولا تَضْرِبْنی بِسیاطِ نَقْمَتِكَ وزَحْزحْنی فیهِ من موجِباتِ سَخَطِكَ بِمَنّكَ وأیادیكَ یا مُنْتهى رَغْبـةَ الرّاغبینَ.

خدایا وا مگذار مرا در این روز در پى نافرمانیت روم ومزن مرا با تازیانه كیفر ودور وبركنارم بدار از موجبات خشمت بحق احسان ونعمتهاى بى شمار تو اى حد نهایى علاقه واشتیاق مشتاقان.

 

دعاى روز هفتم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اعنّی فیهِ على صِیامِهِ وقیامِهِ وجَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ وآثامِهِ وارْزُقْنی فیهِ ذِكْرَكَ بِدوامِهِ بتوفیقِكَ یا هادیَ المُضِلّین.

خدایا یارى كن مرا در این روز بر روزه گرفتن وعبـادت وبركنارم دار در آن از بیهودگى وگناهان وروزیم كن در آن یادت را براى همیشه به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان

 

دعاى روز هشتم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ ارْزُقنی فیهِ رحْمَةَ الأیتامِ وإطْعامِ الطّعامِ وإفْشاءِ السّلامِ وصُحْبَةِ الكِرامِ بِطَوْلِكَ یا ملجأ الآمِلین.

خدایا روزیم كن در آن ترحم بر یتیمان وطعام نمودن بر مردمان وافشاء سلام ومصاحبت كریمان به فضل خودت اى پناه آرزومندان.

 

دعاى روز نهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

االلهمّ اجْعَلْ لی فیهِ نصیباً من رَحْمَتِكَ الواسِعَةِ واهْدِنی فیهِ لِبراهِینِكَ السّاطِعَةِ وخُذْ بناصیتی الى مَرْضاتِكَ الجامِعَةِ بِمَحَبّتِكَ یا أمَلَ المُشْتاقین.

خدایا قرار بده برایم در آن بهره اى از رحمت فراوانـت وراهنمائیم كن در آن به برهان وراههاى درخشانت وبگیر عنانم به سوى رضایت همه جانبه ات بدوستى خود اى آرزوى مشتاقان.

 

دعاى روز دهم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

االلهمّ اجْعلنی فیهِ من المُتوكّلین علیكَ واجْعلنی فیهِ من الفائِزینَ لَدَیْكَ واجْعلنی فیهِ من المُقَرّبینَ الیكَ بإحْسانِكَ یاغایَةَ الطّالِبین.

خدایا قرار بده مرا در این روز از متوكلان بدرگاهت ومقرر كن در آن از كامروایان حضرتت ومقرر فرما در آن از مقربان درگاهت به احسانت اى نهایت همت جویندگان.

انشاالله بقیه روز ها به همین روز های نزدیک خدمت با سعادت شما قراد خواهیم داد

التماس دعا

 


بشارت قرآن به دولت الهی آخر الزمان

پنجشنبه 31 تیر 1389

 

قرآن و روایات متواتره اسلام و كتب مقدسه آسمانی عموماً و نوشته های گروهی از مدعیان نبوت احیاناً ، به الحان گوناگون وتعبیرات مختلف، بشریت را به یك آینده درخشان و عصر مشعشعی نوید و بشارت داده اند، كه جهان در آن عصر ، روضه رضوان شود، نمونه ای از حیات در بهشت برین در همین جهان تشكیل گردد كه گویی جهان، آفرینش نوینی به خود گرفته است.
در آن عصر ، زمام اجتماع كبیر جهانی از دست بیدادگران بیرون رود و حكومت و داوری بدست با كفایت برگزیدگان خدا و پرهیزگاران افتد. و ریاست و دولت حقّه الهیه و زمامداری جهان بشریت، به امر لازم الاجراء الهی در آن زمان، مخصوص موعود كل ملل و مرغوب عموم طوائف ، حضرت مهدی قائم آل محمد(صل الله علیه و اله) ، حجت بن الحسن العسكری خواهد بود.
قرآن كریم كه مهمترین منبع اسلامی است، در این زمینه یك بحث كلی و اصولی دارد ، بدون اینكه وارد جزئیات بشود؛ یعنی خبر از تحقق یك حكومت عدل جهانی در سایه ایمان می دهد.

چند نمونه از آیاتی كه این بحث را مطرح ساخته ذیلاً از نظر می گذرانیم:

1- وعدالله الذین آمنوا منكم وعملوالصالحات لیستخلفنهم فی الارض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلهنم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننی لا یشركون بی شیئاً و من كفر بعد ذلک فأولئك هم الفاسقون1
(
خداوند متعال آن دسته از شما مردم را كه ایمان آورده وكارهای شایسته انجام دادند وعده داده كه قطعاً ایشان را حكمران روی زمینی خواهد كرد همانگونه كه به پیشنیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دینی را كبر برای آنان پسندیده پابرجا خواهد ساخت و خوف ایشان را تبدیل به ایمنی خواهد كرد .....)
مواردی كه در این آیه از جانب خدا به انسانهای صالح كه اعمال شایسته انجام داده شده این امور سه گانه است:
1-
استخلاف فی الارض 2- تمكین دین 3- تبدیل خوف به امنیت.
نبی اكرم(صل الله علیه و اله) فرمودند: »خواهد آمد روزی كه عهد ذلت و خواری ظالمان و منافقان و ملحدان است و روز عزت و رفعت و عبادت و بندگی مؤمنان و آن روز، روز ظهور مهدی است كه ازتمام مراتب دین چیزی نباشدكه نداند و یا داند ونفرماید2.» از حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه آمده است كه فرمودند: این آیه اشاره به قیام قائم(علیه السلام) است3.
2- «
هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی اللدین كله .....»4
«
او كسی است كه پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر تمامی ادیان پیروزش گرداند .....»
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) هنگامی كه آیة « هوالذی ارسل رسوله بالهدی .....» را تلاوت فرمود، از یاران خودپرسید : آیا این پیروزی ظاهر شده است؟ عرض كردند: آری! فرمودند: »نه، سوگند به كسی كه جانم به دست اوست این پیروزی آشكار نمی شود مگر زمانی كه هیچ آبادی روی زمین باقی نماند مگر اینكه صبح و شام بانگ «لااله الاالله» از آن بگوش رسد.5»
حضرت امام باقر(علیه السلام) می فرمایند: »این پیروزی به هنگام قیام مهدی از آل محمد(صل الله علیه و اله) خواهد آمد، آنچنان كه هیچ كس در جهان باقی نمی ماند مگر اینكه اقرار به محمد(صل الله علیه و اله) خواهد كرد.6»
3- «
وقاتلوهم حتی لا تكون فتنه و یكون الدین كله لله ....»7
«
و با آنان بجنگید تا فتنه ای بر جای نماند و دین یكسره از آن خدا گردد .....»
محمد بن مسلم می گوید به امام باقر(علیه السلام) عرض كردم تأویل این سخن پرودگار متعال كه در سوره انفال می فرماید »و قاتلوهم حتی .....» چیست؟ حضرت فرمودند: »هنوز تأویل این آیه نیامده است پس زمانی كه تأویل آن فرا رسد با كافران پیكار شود ومشركان كشته شوند تا به توحید و خدای یگانه ایمان آورند و مشركی باقی نماند واین به هنگام ظهور قائم اهل بیت(علیه السلام) است.8»
4- «
قال موسی لقومه استعینوا بالله واصبروا ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبه للمتقین»9.
در كتاب «غیبت» نعمانی از امام باقر(علیه السلام) روایت شده كه فرمودند: « دولتنا آخرالدول ؛ دولت ما آخرین دولتهاست و اهل بیتی كه برای ایشان دولتی باشد باقی نمی مانند مگر آنكه پیش از ما سلطنت می كردیم می دیدند هر آینه سلوك می نمودیم مثل سوك این جماعت و این است قول خدای عز و جل »و العاقبه للمتقین»10..... پیامبر اسلام فرمودند: « القائم المهدی هو وارث الارض و ما فیها.»11
5- «
اعلموا ان الله یحیی الارض بعدموتها .....»12
امام باقر(علیه السلام) فرمودند: « خداوند زمین را بوسیله قائم(عجل الله تعالی فرجه) زنده كند پس او در زمین، عدل و دادگری كند وزمین را پس از مرگش از ظلم بوسیله عدل زندگی و حیات بخشد.» 13
6-«....
و له اسلم من فی السموات و الارض طوعاً و كرهاً و الیه یرجعون.»14
رسول اكرم(صل الله علیه و اله) می فرمایند: « روزی كه مهدی موعود امام قائم قیام كند به عدالت حكومت كند و در دوران حكومت او در روی زمین از جور و ستم اثری یافت نشود ..... و پیرو هیچ دینی در روی زمین باقی نمی ماند مگر اینكه اسلام می آورد ..... آیا نشینده اید كه خداوند سبحان می فرماید:
«
و له اسلم من فی السموات و الارض ......»15
7- «
و لقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادی الصالحون.»16
(
و ما بعد از ذكر تورات در كتاب زبور - داود - نوشتیم كه بندگان صالحمان وارثان زمین خواهد بود.)
در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه فوق از امام باقر(علیه السلام) نقل است: »هم اصحاب المهدی فی آخرالزمان17 این آیه و نظایر آن تصریح می كنند كه بشارت دولت حقه امام زمان0عج) در كتب گذشته نیز ذكر شده است.
8- «
ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین. و نمكن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان وجنودهما منهم ما كانوا یحذرون.»18
(
ما اراده كرده ایم كه : بر ضعفای زمین منت نهاده پیشوا و وارث زمینشان گردانیم و در زمین قدرتشان دهیم .....)
روایاتی چند در این باره در تفاسیر مجمع البیان و المیزان تصریح به این دارد كه »الذین استضعفوا فی الارض» اهل بیت مكرم رسول خدا(صل الله علیه و اله) و ائمه هدی(علیه السلام) می باشند19 و آخرین ایشان حضرت حجه بن الحسن(علیه السلام) است كه در اولین لحظات پس از ولادتشان این دو آیه شریفه را تلاوت فرمودند:20
9-
أمن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یكشف السوء و یجعلكم خلفاء‌الارض أاله مع الله قلیلاً ما تذكرون.»21
حضرت امام صادق (ع) فرمودند: این آیه نازل شده درحق قائم اوست و الله مضطر هر گاه دو ركعت نماز بخواند درمقام ابراهیم(علیه السلام) و خدای را بخواند پس اجابت می كند او را و برطرف می كند سوء را و او را خلیفه زمین می گرداند.22
10- «
بقیه الله خیر لكم ان كنتم مؤمنین»23
از این آیات و آیات بسیار دیگر24 كه با استشهاد از روایات، در شأن حضرت صاحب الامر(عجل الله تعالی فرجه) نازل شده است دنیا روزی را در پیش دارد كه حكومت جهان بدست صالحان خواهد افتاد و شر و فساد به كلی از عالم انسانی رخت خواهد بست. چنانكه رسول اكرم(صل الله علیه و اله) در بشارت به اصحابشان می فرمایند:
«
ابشركم بالمهدی یملأ الارض قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً.»25
بدین ترتیب و با توجه به اینكه زمان ظهور نیز معلوم نیست و هر آن ممكن است اتفاق بیفتد، بنابراین امتهای مختلف بجای مأیوس شدن و دست روی دست گذاشتن باید با جدیت هر چه بیشتر در اصلاح امر خویش وتربیت دیگر افراد صالح جهت فراهم آوردن نیروهای لازم برای تسخیر عالم وپاكسازی دنیا از لوث وجود فاسدان و مفسدان، كوشا، جدی و مصمم باشند و هیچ گونه توجیه ودلیلی برای مأیوس شدن ندارند.

پی نوشت :

1- نور / 55 .
2-
نجم الثاقب - میرزا حسین نوری ص 128.
3-
مهدی انقلابی بزرگ - ناصر مكارم شیرازی ص 124.
4-
توبه / 33 ، فتح / 28 ، صف / 9.
5-
همان ، ص 135.
6-
عصر ظهور - علی كورانی ، ترجمه عباس جلالی ، ص 357.
7-
انفال / 39.
8-
منتخب الاثر ، باب 34، ص 290.
9-
اعراف / 128.
10-
نجم الثاقب - ص 140.
11-
نجم الثاقب
12-
حدید / 17 .
13-
نجم الثاقب ، ص 81 - بقیه الله ، ص 217 .
14-
آل عمران / 83 .
15-
ارشاد مفید ، ص 4 - 343 بحارالانوار ، ج 52 ، ص 217 .
16-
انبیاء / 105 .
17-
مجلد 4 - چاپ بیروت - بخش دوم - ص 67 .
18-
قصص / 5 – 4 .
19-
المیزان ، ج 16 ، ص 11 - چاپ دار الكتب الاسلامیه.
20-
نجم الثاقب ، ص 31 .
21-
نمل / 62 .
22-
نجم الثاقب ، ص 8 – 87 .
23-
هود / 86 .
24-
برخی از آیات دیگر كه در شان حضرت حجه(عجل الله تعالی فرجه) نازل شده اند:
»
و اسبغ علیكم نعمه ظاهره و باطنه» / (لقمان - 20)
»
فلا اقسم بالخنس الجوال الكنس » / (تكویر - 15)
»
یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو كره المشركون» / (توبه - 32)
»
و اشرقت الارض بنور ربها » / (زمر - 69)
»
یسئلونك عن الساعه ایان مرسیها قل انما علمها عند ربی » / (اعراف - 187)
»
و ذكرهم بایام الله » / (ابراهیم - 5)
»
والشمس و ضحیها » / (شمس - 1)
»
هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب » / (بقره - 2 و 3)
».....
حتی مطلع الفجر » / (قدر - 5)
»
و من قتل مظلوماً فقد جعلنا سلطاناً فلا یسرف فی القتل انه كان منصوراً » / (اسراء - 33)
»
و فی السماء رزقكم توعدون »فو رب السماء و الارض انه لحق مثل ما انكم تنطقون » / (ذاریات - 22 و 23 )
»
فاذا تقر فی النقرفی » / (مدثر - 8)
»
والنهار اذا جلیها » / (شمس - 3 )
»
الله نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوه فیها مصباح المصباح فی زجاجه الزجاجه كانها كوكب دری یوقد من شجره مباركه زیتونه لا
شرقیه و لا غربیه یكاد زیتها یضی و لو لم تمسسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء. » / (نور - 35)
»
سنریهم ایاتنا فی الافاق فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق » / (فصلت -53)
»
واستمع یوم یناد المناد من مكان قریب » / (ق - 41)
»
یوم یسمعون الصیحه بالحق ذلك یوم الخروج » / (ق - 42)
»
یوم تبدل الارض غیر الارض ..... » / (ابراهیم - 48)
»
انك من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم » / (ص - 81)
»
یغن الله كلاً من سعته » / (نساء - 130)
برای اطلاع از تاویل آیات مذكوره مراجعه شود به كتاب نجم الثاقب میرزا حسین طبرسی نوری (ره) باب دوم و سوم و نیز جهت آگاهی از سایر آیاتی كه در شان آن حضرت وارد شده به كتاب المحجه فی ما نزل فی القائم الحجه و موسوعه امام المهدی مراجعه شود.
25-
بحار الانوار ، ج 51 ، ص 81 / مسند احمد حنبل ، ج 3 ، ص 37 .

برگرفته از کتاب نگاهی تحلیلی به زندگی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 


تعداد کل صفحات: (4) 1   2   3   4   

فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
!-- Begin k3cod.com Chatroom Code -->
چت روم

كد نوحه

كد مداحی

كد تقویم

دریافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع تمامی وبلاگ نویسان جوان

br>

دریافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع تمامی وبلاگ نویسان جوان

'http://hadith.shiaha.com/rooz.js' language=javascript >