تبلیغات
کانون فرهنگی ثقلین افشار دارالامان - ماجرای وداع امام حسین علیه السلام و شهادت ایشان در روز عاشورا
کانون فرهنگی ثقلین افشار دارالامان

کانون فرهنگی ثقلین یک نهاد فرهنگی اجتماعی بوده به شکل رایگان فعالیت مینماید.

ماجرای وداع امام حسین علیه السلام و شهادت ایشان در روز عاشورا

سه شنبه 23 آذر 1389

ماجرای وداع امام حسین علیه السلام
و شهادت ایشان در روز عاشورا

حسین تنها می شود

:: نخستین وداع
چون عبّاس به شهادت رسید حسین علیه السلام از سویى پیكرهاى پاره پاره یاران رامى دید كه بر زمین افتاده است، از سویى فریاد ناله زنان و كودكان را مى شنید كه از خیمه ها بلند است، و از سویى دشمن را مى دید كه او را در میان گرفته و تا نزدیك خیمه ها جلو آمده است.
پس فریاد برداشت: آیا كسى نیست از ناموس رسول خدا صلى الله علیه و آله دفاع كند؟ آیا یگانه پرستى نیست كه از خدا بترسد؟ آیا یاورى نیست تا ما را یارى دهد و دیده بر پاداش خداوند بدارد؟
زنان كه فریاد خواهى امام را شنیدند صدا به گریه بلند كردند.
امام سجّاد علیه السلام در حالى كه بیمار بود و توانى در تن نداشت بر عصا تكیه زد و برخاست. حسین علیه السلام امّ كلثوم را خواند كه او را نگه دار تا زمین از حجّت خدا تهى نشود. امّ كلثوم نیز زین العابدین علیه السلام را به بستر بازگرداند. سپس زنان و كودكان خویش را به سكوت امر كرد و آنگاه آنان را وداع گفت: اى سكینه، اى فاطمه، اى زینب، اى امّ كلثوم! بدرودتان باد. سكینه كه این شنید پرسید: پدر، آیا تسلیم مرگ شده اى؟، فرمود: چگونه آن كه هیچ یار و یاورى ندارد تسلیم مرگ نشود؟

:: پیراهن كهنه
او مى دانست كشته مى شود و جامه هاى او را درمى ربایند. از همین روى جامه اى كهنه خواست تا كسى را به آن رغبتى نباشد و او را برهنه نكنند. جامه اى كهنه برایش آوردند. آن را پاره كرد و سپس بر تن پوشید. دیگر كسى را به این جامه رغبت نخواهد بود و پیكر مطهّر حسین علیه السلام برهنه نخواهد ماند!

:: طفل شیرخواره
آنگاه فرزند خود عبدالله را خواست تا او را ببوسد و با او نیز خداحافظى كند. زینب، عبدالله شیرخواره را آورد. حسین علیه السلام او را گرفت و بر دامن نشاند و بوسه مى زد. در همین حال بود كه حرملة بن كاهل اسدى تیرى به سوى او افكند و تیر در گلوى عبدالله نشست.
در روایت دیگرى است كه حسین از درون خیمه ها صداى كودكى شنید كه مى گرید. او كسى جز فرزندش عبدالله نبود. امام او را خواست، آنگاه او را بر روى دست گرفت و به سوى مهاجمان رفته، روى به آنان كرد و فرمود: اى مهاجمان، اگر بر ما رحم نمى آورید دست كم بر این كودك رحم آورید. امّا در پاسخ او تیرى افكندند و تیر در گلوى عبداللّه نشست و خون سرازیر شد. امام خون را گرفت و به آسمان پاشید. آنگاه گریست و از خداوند چنین خواست: خدایا تو خود میان ما و این قوم داورى كن كه ما را دعوت كردند تا یاریمان دهند، امّا اكنون ما را مى كشند.
در روایت دیگر است كه فرمود: خداوندا! من از آنچه با من و برادران و فرزندانم كردند به تو شكایت مى كنم. سپس فرمود: آنچه بر من نازل مى شود برایم آسان است؛ چرا كه خداوند خود مى بیند. پس از آن از اسب فرود آمد و با غلاف شمشیر خود گودالى كند و پیكر فرزند آغشته به خون را در آن دفن كرد.
در روایت دیگرى است كه پیكر عبدالله را نیز به خیمه گاه آورد و در كنار پیكرهاى دیگر شهیدان گذاشت .

:: حسین به میدان مى رود
آنگاه آهنگ میدان كرد و هماورد طلبید. هیچ كس به هماوردى او نیامد مگر آن كه به
شمشیر آن حضرت بر زمین افتاد.
گاه به میمنه سپاه دشمن مى زد و چنین رجز مى خواند:
الموت اولى من ركوب العار _ والعار اولى من دخول النار
گاه نیز به میسره سپاه مى زد و مى خواند:
انا الحسین بن على _ آلیت ان لا انثنى
عبدالله بن عمار مى گوید: هیچ ندیدم كسى در محاصره دشمن باشد و همه یاران و برادران و فرزندان او را كشته باشند و چنین دل استوار و پر جرأت بماند، به هر سوى سپاه كه مى زد از مقابل او مى گریختند و هیچ كس در برابر او نمى ایستاد. در این هنگام عمربن سعد فریاد كشید:
هان! او پسر یگانه جنگاور عرب است ، او را از هر سوى در میان گیرید. پس چهار هزار تیر از هر طرف به سوى او آمد و مهاجمان میان او و خیمه گاه جدایى انداختند. امام كه چنین دید فریاد كشید: اى پیروان خاندان ابوسفیان، اگر شما را دین نیست و از قیامت هم نمى ترسید در دنیایتان آزاده باشید و اگر چنان كه مدّعى هستید عربید، رسم گذشتگان خود به جاى آرید. شمر صدا زد: پسر فاطمه چه مى گویى؟ امام فرمود: این منم كه با شما مى جنگم ؛ فرزندان و زنان را گناهى نیست. تا من زنده ام مهاجمان خود را از ناموسم بازدارید.
شمر گفت : این خواسته ات برآورده است .

* * *

مهاجمان از هر طرف به سوى او آمدند و پیكارى سخت درگرفت . تشنگى بر امام سنگینى كرد. پس به عمروبن حجاج كه در رأس چهار هزار نفر از فرات نگهبانى مى داد حمله كرد و آنان را از راه كنار زد و خود را به آب رساند. اسب خواست آب بنوشد. حسین علیه السلام فرمود: تو تشنه اى و من هم تشنه ام . آب نمى نوشم تا تو بنوشى! اسب سر را بلند كرد، گویا كه فهمیده بود.
چون حسین علیه السلام دست به سوى آب برد مردى از مهاجمان بانگ برآورد: آب مى نوشى و دل خنك مى كنى، در حالى كه به خیمه هایت حمله برده اند؟ حسین علیه السلام آب راریخت و ننوشید و تشنه به خیمه گاه بازگشت .

:: وداع دوم
حسین علیه السلام براى دوّمین بار با زنان و كودكان وداع كرد، آنان را به صبر و شكیبایى فرمان داد و فرمود:
"براى بلا آماده شوید و بدانید خداوند از شما دفاع و شما را حفظ مى كند. او شما را از شر دشمنان نجات خواهد بخشید، فرجام كار شما را خیر قرار خواهد داد، دشمنانتان را عذاب خواهد كرد، و در برابر این مصیبت به شما عوض خواهد داد. مباد شكایت كنید یا چیزى بر زبان آورید كه از ارج و منزلتتان بكاهد".
زنان و كودكان مى دیدند كه ستون خیمه آنان مى رود و این بار رفتن او را برگشتن نیست .
هیچ دور از ذهن نیست كه بر گرد او آمده باشند، یكى بدرود گوید، یكى نوحه سراید و بگرید، یكى آب بخواهد و یكى از فرداى سفر این كاروان بپرسد.
در این میان، حسین دختر خود سكینه را دید كه در كنارى نشسته، با خداى خود خلوت كرده و نگران و نالان است. به كنار او رفت، او را در بغل گرفت و به صبر و آرامش خواند.

* * *

در همین حال عمربن سعد سپاهیان خود را گفت:
"هان! تا حسین [علیه السلام] به خود و خانواده اش مشغول است بر او حمله برید كه اگر به سراغتان آید میمنه سپاه خویش را از میسره بازنخواهید شناخت ".
از هر سوى تیرها را به سمت حسین علیه السلام افكندند تا جایى كه تیرها بر طنابهاى خیمه ها نشست و تیرى گوشه دامن یكى از زنان را گرفت. زنان وحشت زده به درون خیمه رفتند تا بنگرند كه حسین علیه السلام چه مى كند.
حسین علیه السلام چنان شیرى خشمگین و برآشفته به سپاه دشمن زد و در حالى كه از هر طرف به سویش تیر مى افكندند بر آنان تاخت. به راست مى تاخت و به چپ و هر گاه كه به میانه میدان بازمى گشت مى فرمود: "لا حول ولا قوّة الا باللّه العلى العظیم ".
در این هنگام ابوحتوف جعفى تیرى بر پیشانى امام نشاند. امام آن را بیرون كشید و خون بر چهره اش سرازیر شد. امام با خدا راز و نیاز داشت: خداوندا تو خود مى بینى كه این بندگان نافرمانت با من چه كرده اند. خدایا هرگز آنان را میامرز.
سپس رو به مهاجمان فریاد زد: اى امت بد! پس از محمّد صلى الله علیه و آله چه بسیار ناروا با خاندانش رفتار كردید. اكنون كه مرا مى كشید از این پس در كشتن هیچ انسانى پروا نخواهید كرد. از خداوند مى خواهم مرا به شهادت گرامى بدارد و آن سان كه خود درنیابید از شما انتقام گیرد.
حصین بن نمیر از سپاه ابن سعد گفت: پسر فاطمه، انتقام تو را چگونه از ما مى ستاند؟ امام فرمود: شما را به جان هم مى اندازد و خون هم مى ریزید و از آن پس نیز عذاب را بر شما فرو مىفرستد.

* * *

چون از پیكار خسته شد لختى ایستاد تا بیاساید. در این هنگام یكى از مهاجمان سنگى بر پیشانى آن حضرت نشاند. خون دیگر بار از چهره امام سرازیر شد. امام دامن جامه خود را گرفت و بالا آورد تا خون از چهره پاك كند، كه یكى دیگر تیرى سه شعبه بر سینه او نشاند. امام فرمود: "بسم الله و بالله و على ملة رسول الله ".
تیر را از پشت بیرون كشید. خون از تن مطهّرش بیرون زد. دست را زیر زخم گرفت و مشتى خون به هوا پاشاند و فرمود: آنچه بر من مى گذرد برایم آسان است، چرا كه خداوند خود مىبیند.

* * *

:: عبداللّه بن حسن
سختى زخمها امام را بر زمین نشانده بود و سپاهیان او را از هر سوى در میان گرفته بودند.
عبداللّه بن حسن كه در آن زمان یازده سال بیشتر نداشت عموى خود را نگریست كه دشمن او را از هر سوى در میان گرفته است . یاراى دیدن بیشتر این منظره را نداشت . بى اختیار به سوى عمو دوان شد.
عمّه اش زینب خواست عبدالله را بگیرد، امّا او از چنگ عمّه گریخت و خود را به عمو رساند.
در این هنگام بحربن كعب شمشیر را بلند كرد تا بر حسین فرود آورد. عبداللّه فریاد زد: اى ناپاك، آیا مى خواهى عمویم را بكشى؟
بحر ضربه خود را فرود آورد و عبداللّه دست خویش سپر كرد. شمشیر دست عبداللّه را برید و دست به پوست آویزان ماند. یادگار امام مجتبى علیه السلام فریاد زد: یا عمّاه.
آنگاه خود را در دامن عمو انداخت. عمو او را به خود فشرد و فرمود: پسر برادر، بر آنچه بر تو نازل شده است صبر كن و اجر خود را از خداوند بخواه، كه خداوند تو را به پدران پاكت ملحق كند.
در همین حال كه عبدالله بر دامن عمو بود حرملة بن كاهل تیر به سوى او افكند و او را به شهادت رساند.

* * *

حسین علیه السلام بر زمین افتاده بود و اگر مى خواستند مى توانستند او را بكشند، امّا هر قبیله اى این كار را به دیگرى وامى گذاشت و خوش نداشت دست به خون پسر پیغمبر بیالاید!

* * *

:: عصر عاشورا
امام بر زمین افتاده بود.
شمر فریاد زد: چرا ایستاده اید؟ چرا منتظرید؟ تیرها و نیزه ها تاب و توان را از او گرفته است. بر او حمله برید.
زرعة بن شریك ضربتى بر شانه چپ آن حضرت وارد آورد، حصین تیرى در گلوى آن
حضرت نشاند، دیگرى بر گردنش ضربتى فرود آورد. سنان بن انس نیزه اى در سینه او فرو برد، و صالح بن وهب نیزه اى در پهلوى او.
اینك آخرین لحظه هاى زندگى امام بود و او با خداى خویش چنین زمزمه داشت:
"اى خدایى كه جایگاهت بس بلند و جلالت بس والاست، اى كه نیرویت فراتر از هر
نیروست و از همگان بى نیازى و بر هر چه خواهى توانایى ".
اى كه رحمتت نزدیك است.
اى كه وعده ات راست است.
اى كه نعمتت همه جا را فراگرفته است.
اى كه آزمودنت نكو و ستوده است.
اى كه چون تو را بخوانند نزدیكى و آنچه را آفریده اى در احاطه گرفته اى.
اى كه هر كس به درگاهت توبه كند از او توبه مى پذیرى.
اى كه بر آنچه مى خواهى توانایى.
اى كه به آنچه طلب كنى رسیده اى.
اى كه چون سپاست گویند سپاس گزارى و چون تو را یاد كنند به یاد آرى.
تو را به نیاز مى خوانم، به فقر و گدایى روى به سوى تو مى آورم، ترسان به درگاه تو مى نالم، غمگساران در پیشگاه تو مى گریم، ناتوان از تو كمك مى جویم، و به تو كه بسنده ام كنى توكّل مى ورزم.
خدایا میان ما و این مردم داورى كن كه ما را فریفتند و یاریمان ندادند، با ما حیله كردند و ما را كشتند، با آن كه ما عترت پیامبر تو و فرزندان حبیب تو محمّد صلى الله علیه و آله هستیم كه او را به رسالت برگزیدى و امین وحى كردى.
اى مهربانترین مهربانان، ما را در كارمان گشایشى ده.
خدایا بر تقدیر تو صبر مى كنم، خدایى جز تو نیست، اى یاور یارى جویان.
نه مرا پروردگارى جز توست و نه معبودى جز تو.
بر حكم تو صبر مى كنم، اى یاور آن كه او را یارى نیست و اى دائمى كه هرگز او را پایان نیست.
اى زنده كننده مردگان، اى آن كه به هر كه هر چه كرده است بازدهى، میان من و آنان داورى كن كه تو خود بهترین داورانى.

* * *

اسب بر گرد پیكر او مى چرخید و پیشانى به خون آغشته مى كرد و شیهه مى كشید و او را مى بویید.

* * *

زینب در آن سوى، در كنار خیمه ها فریاد مى زد: وا محمّداه، وا ابتاه، وا علیاه، وا جعفراه، وا حمزتاه، این حسین است كه اكنون در سرزمین كربلا تنهاى تنهاست و پیكرش بر زمین افتاده است! كاش آسمانها بر سر زمین خراب شده بودندى و كاش كوهها بر سر دشتها فرو پاشیده بودندى!
زینب سلام الله علیها خود را به كنار برادر رساند و در حالى كه حسین علیه السلام جان مى سپرد و عمربن سعد با جمعى از سربازانش آن جا ایستاده بودند رو به ابن سعد كرد و گفت: اى عمر، آیا حسین كشته مى شود و تو او را مى نگرى؟
ابن سعد روى برگرداند و اشكش از دیدگان فرو ریخت.
زینب سلام الله علیها دیگر بار گفت: واى بر شما! آیا در میان شما یك مسلمان نیست؟
امّا هیچ كس پاسخى نداد.
سپس ابن سعد فریاد زد: فرود آیید و این مرد را خلاص كنید.
شمر فرود آمد و... طوفان كربلا به هوا برخاست.

* * *

چونان گرگان وحشى به سوى پیكر بى جان او شتافتند تا هر یك غنیمتى بردارند.
اسحاق پیراهن او برداشت، ابن مرثد عمامه او برداشت، اسودبن خالد كفشهاى او برداشت، جمیع بن خلق شمشیر او برداشت، قیس بن اشعث، شالى را كه بر شانه ها مى انداخت برداشت، بجدل انگشت با انگشتر را برداشت، جعونه، كهنه پیراهن او و رحیل بن خیثمه كمان او را برداشت.
شمر بر خود مى بالید، او غنیمتى گرانتر از هعمه برداشته بود. شمر سر پسر پیغمبر صلى الله علیه و آله را در دست داشت.
لایوم كیومك یا اباعبدالله .

به کمک دوست فرهنگی ام  جناب مبین صالحی

 


Foot Issues
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:00 ب.ظ
Hi there, constantly i used to check webpage posts here in the early hours in the morning,
since i enjoy to gain knowledge of more and more.
http://ayananotis.hatenablog.com
چهارشنبه 14 تیر 1396 11:08 ق.ظ
What's up to all, it's genuinely a nice for me to pay a quick visit this website, it includes valuable Information.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 08:04 ق.ظ
I am not sure where you are getting your information, but good topic.
I needs to spend some time learning more or understanding more.
Thanks for great information I was looking for this info for my mission.
BHW
شنبه 12 فروردین 1396 12:24 ب.ظ
This is the right webpage for anyone who wishes to find out about this topic.
You know so much its almost hard to argue with you (not that I personally will need to…HaHa).
You definitely put a brand new spin on a topic that has been discussed for decades.
Excellent stuff, just excellent!
رضوانی
یکشنبه 3 بهمن 1389 09:56 ق.ظ
ازبلندای شهادت چقدر ردنیا حقیر وناچیز است!

برای تان آرزوی موفقیت دارم.
vahid
پنجشنبه 25 آذر 1389 11:55 ق.ظ
khoda kheyret bede
dar in roze ashora feyz bordam
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
!-- Begin k3cod.com Chatroom Code -->
چت روم

كد نوحه

كد مداحی

كد تقویم

دریافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع تمامی وبلاگ نویسان جوان

br>

دریافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع تمامی وبلاگ نویسان جوان

'http://hadith.shiaha.com/rooz.js' language=javascript >